کلاس بدون میز؛ تجربه آموزش فعال و همکاری محور
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 6
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CTSTE02_1791
تاریخ نمایه سازی: 17 مرداد 1405
چکیده مقاله:
آموزش و پرورش مدرن نیازمند بازنگری بنیادین در الگوهای سنتی تدریس و محیط های یادگیری است. در دهه های اخیر، رویکردهای نوینی بر محوریت دانش آموز و فعال سازی فرایند یادگیری شکل گرفته اند که در هسته خود، بازتعریف فضای فیزیکی کلاس درس را ضروری می سازند. «کلاس بدون میز» به عنوان یک پارادایم نوظهور در طراحی فضای آموزشی، فراتر از یک تغییر دکوراسیون صرف، بیانگر یک دگرگونی فلسفی در فرآیند انتقال دانش و تعاملات یادگیری است. این مقاله علمی تحلیلی با هدف بررسی عمیق این رویکرد، به تحلیل ابعاد نظری، عملی و تجربی کلاس بدون میز می پردازد.مبانی نظری این رویکرد قویا بر سازنده گرایی (Constructivism) و نظریه های یادگیری مشارکتی (Collaborative Learning) استوار است. در محیط کلاس سنتی که بر محوریت میزهای ردیفی و معلم محوری استوار است، یادگیری اغلب به صورت غیرفعال و دریافت محور صورت می گیرد. در مقابل، کلاس بدون میز، با حذف موانع فیزیکی و انعطاف پذیری در چیدمان، بستری فراهم می آورد که دانش آموزان بتوانند به صورت پویا، فعال و در گروه های کوچک، دانش را با یکدیگر بسازند و تجربیات یادگیری را مشترکا شکل دهند. این فضا از طریق مبلمان های ماژولار، قابل جابجایی و چندمنظوره، امکان تغییر سریع پیکربندی کلاس بر اساس نوع فعالیت آموزشی (سخنرانی، کار گروهی، پروژه های مشارکتی، یادگیری مبتنی بر اکتشاف) را میسر می سازد.بررسی های پژوهشی نشان می دهد که کلاس بدون میز تاثیرات معناداری بر جنبه های مختلف یادگیری دارد. در حوزه شناختی، این فضا با ترویج تفکر انتقادی، حل مسئله پیچیده و کاربرد دانش در بافت های واقعی، عمق یادگیری را افزایش می دهد. از منظر روان شناختی و اجتماعی، محیط فیزیکی باز و منعطف، تعاملات بین فردی را تقویت کرده، مهارت های ارتباطی و همکاری را بهبود می بخشد و حس مالکیت و تعلق دانش آموز نسبت به فرآیند یادگیری خود را تقویت می کند. این تغییر ساختاری به طور مستقیم بر کاهش اضطراب اجتماعی مرتبط با سخنرانی های عمومی و افزایش انگیزش درونی برای مشارکت فعال تاثیر می گذارد.با این وجود، گذار به این مدل خالی از چالش نیست. نیاز به آموزش مجدد معلمان برای مدیریت فضاهای پویا، تغییر نقش سنتی معلم از "توزیع کننده دانش" به "تسهیل گر یادگیری" (Facilitator)، و همچنین مسائل مربوط به مدیریت منابع و هزینه های اولیه تجهیزات، موانع مهمی در پیاده سازی موثر این مدل هستند. این مقاله با ارائه یک تحلیل تطبیقی جامع بین فضای سنتی و فضای بدون میز، نقاط قوت و ضعف هر یک را مورد سنجش قرار می دهد و در نهایت، با استناد به نمونه های موفق جهانی و داخلی، راهکارهای عملیاتی لازم برای ادغام موفقیت آمیز این مدل در نظام آموزشی کشور ارائه می نماید. نتیجه گیری اصلی این است که کلاس بدون میز یک پیش شرط فیزیکی برای پیاده سازی موفق آموزش فعال و همکاری محور است که با فراهم آوردن انعطاف پذیری لازم، بستر لازم برای تحقق اهداف آموزش قرن بیست و یکم را مهیا می سازد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
مریم فیروزی
لیسانس آموزش ابتدایی مقطع تحصیلی ابتدایی دانشگاه آزاد اسلامی واحد سپیدان استان فارس، شهرستان سپیدان آموزگار پایه اول ابتدایی