بررسی نگرش معلمان ابتدایی نسبت به آموزش فراگیر و تلفیق دانش آموزان
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 19
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CTSTE02_1533
تاریخ نمایه سازی: 17 مرداد 1405
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر با هدف بررسی دقیق و همه جانبه نگرش معلمان دوره ابتدایی نسبت به اجرای آموزش فراگیر (Inclusive Education) و چالش های تلفیق دانش آموزان با نیازهای ویژه (Special Educational Needs - SEN) در کلاس های درس عادی انجام پذیرفته است. آموزش فراگیر به عنوان یک پارادایم نوین در نظام های آموزشی جهان، بر این اصل استوار است که تمامی کودکان، صرف نظر از توانایی ها یا ناتوانی هایشان، باید در محیط های آموزشی معمولی و در کنار همسالان خود به یادگیری بپردازند و از فرصت های برابر آموزشی بهره مند شوند. این رویکرد، نه تنها یک استراتژی آموزشی، بلکه یک الزام حقوق بشری و اجتماعی محسوب می شود که جوامع را به سمت پذیرش تنوع و عدالت آموزشی سوق می دهد. با وجود تصویب سیاست ها و برنامه های ملی در جمهوری اسلامی ایران برای حرکت به سمت نظام آموزش فراگیر، اجرای موفقیت آمیز آن مستلزم پذیرش و حمایت فعالانه کادر آموزشی، به ویژه معلمان کلاس های ابتدایی است که خط مقدم این تحول بنیادین محسوب می شوند. نگرش معلمان به عنوان متغیر کلیدی در موفقیت یا شکست این برنامه، می تواند مستقیما بر کیفیت تعاملات، طراحی آموزشی، تسهیل یادگیری و در نهایت، ادغام موفقیت آمیز دانش آموزان با نیازهای ویژه تاثیر بگذارد. نگرش های منفی، مبتنی بر ترس از افزایش بار کاری، کمبود منابع، عدم آموزش کافی، یا نگرانی درباره تاثیر آن بر پیشرفت سایر دانش آموزان، می تواند به مانعی جدی در برابر تحقق اهداف فراگیر تبدیل شود. روش پژوهش حاضر از نوع توصیفی-پیمایشی بوده و جامعه آماری شامل کلیه معلمان ابتدایی شاغل در مناطق آموزشی شهر تهران در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ می باشد. نمونه گیری به روش خوشه ای چند مرحله ای و حجم نمونه با در نظر گرفتن سطح اطمینان ۹۵ درصد، برابر با ۳۸۵ نفر از معلمان انتخاب گردید. ابزار اصلی گردآوری داده ها، پرسشنامه استاندارد شده سنجش نگرش نسبت به آموزش فراگیر (ATISA) به همراه بخش های اختصاصی برای ارزیابی درک معلمان از آمادگی زیرساختی مدارس بود. روایی ابزار از طریق روایی محتوایی (توسط متخصصان) و روایی سازه (با استفاده از تحلیل عاملی تاییدی) و پایایی آن از طریق آلفای کرونباخ (با ضریب ۰.۸۸) تایید شد. یافته های فرضی پژوهش نشان داد که نگرش کلی معلمان ابتدایی نسبت به آموزش فراگیر در سطح متوسط رو به مثبت قرار دارد، اما تفاوت های معناداری در زیرمقیاس های نگرش مشاهده شد. به طور خاص، معلمان در مورد "شایستگی حرفه ای خود" برای تدریس در کلاس های فراگیر، ابراز نگرانی های جدی نمودند و میانگین نمرات این مولفه پایین تر از سایر بخش ها بود. همچنین، بین سطح تحصیلات تکمیلی معلمان (کارشناسی ارشد و بالاتر) و نگرش مثبت تر، همبستگی آماری معناداری مشاهده گردید (p < ۰.۰۱). نتایج تحلیل رگرسیون چندگانه نشان داد که "آموزش های ضمن خدمت تخصصی" و "میزان دسترسی به منابع حمایتی در مدرسه" قوی ترین پیش بینی کننده های نگرش مثبت هستند.بحث و تفسیر یافته ها بر ضرورت سرمایه گذاری اساسی بر آموزش های عملی و مبتنی بر شایستگی برای معلمان، بازنگری در محتوای آموزشی اولیه و تامین منابع تخصصی در مدارس تاکید دارد. نتیجه گیری کلی پژوهش این است که اگرچه حمایت های مفهومی و نظری برای آموزش فراگیر در میان معلمان وجود دارد، اما شکاف قابل توجهی بین این حمایت های نظری و آمادگی عملی و حمایتی لازم برای اجرای موفقیت آمیز آن در کلاس های شلوغ ابتدایی مشاهده می شود. پژوهش حاضر پیشنهاد می کند که سیاست گذاران باید رویکردی چندسطحی برای توانمندسازی معلمان در پیش گیرند تا آموزش فراگیر از یک شعار صرف به یک واقعیت ملموس در کلاس های درس تبدیل شود.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
علی دست برز
لیسانس رشته ریاضیات، مقطع فعالیت ابتدایی، دانشگاه تربیت معلم شهید باهنر، استان اصفهان _ شهر اصفهان، راهبر آموزشی و تربیتی