یادگیری خودتنظیم گر و نقش آن در پرورش خلاقیت پایدار

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CTSTE02_575

تاریخ نمایه سازی: 17 مرداد 1405

چکیده مقاله:

یادگیری خودتنظیم گر به عنوان یک چارچوب شناختی-فراشناختی و انگیزشی-عاطفی، ظرفیت قابل توجهی در تسهیل فرآیندهای یادگیری عمیق و پرورش ظرفیت های شناختی پیشرفته مانند خلاقیت دارد. این سازه روان شناختی-تربیتی، به توانایی یادگیرنده در مشارکت فعال، هدف مند و راهبردی در فرآیند یادگیری خود از طریق به کارگیری مهارت های برنامه ریزی، نظارت، کنترل و بازبینی اشاره دارد. هدف این مقاله، بررسی نقش محوری یادگیری خودتنظیم گر در پرورش و تثبیت خلاقیت به عنوان یک قابلیت پایدار و توسعه یابنده است. در این راستا، استدلال می شود که خلاقیت صرفا یک موهبت ذاتی یا یک نتیجه ی تصادفی نیست، بلکه می تواند از طریق فرآیندهای خودتنظیمی نظام مند، پرورش یافته و در طول زمان پایدار بماند. یافته های پژوهشی نشان می دهد که مولفه های سه گانه ی یادگیری خودتنظیم گر - یعنی راهبردهای شناختی و فراشناختی، مدیریت انگیزش و عاطفه، و کنترل بافت - هر یک به طریقی بستر لازم برای شکوفایی خلاقیت را فراهم می کنند. راهبردهای شناختی مانند بازنمایی مسئله و ترکیب ایده ها، و راهبردهای فراشناختی مانند برنامه ریزی و نظارت بر فرآیند تولید ایده، مستقیما بر انعطاف پذیری و اصالت تفکر تاثیر می گذارند. از سوی دیگر، مدیریت انگیزه های درونی، تاب آوری در برابر شکست و تنظیم هیجانات منفی، شرایط روان شناختی لازم برای خطرپذیری و پشتکار در فعالیت های خلاق را مهیا می سازد. کنترل بافت نیز با انتخاب و ساخت محیط های غنی و چالش برانگیز، امکان تمرین و تثبیت مهارت های خلاق را فراهم می آورد. پرورش خلاقیت پایدار مستلزم حرکت از نگرش مبتنی بر «الهام آنی» به سوی نگرش «فرآیند محور» است و یادگیری خودتنظیم گر دقیقا چارچوبی برای نظام بخشی به این فرآیند ارائه می دهد. زمانی که افراد می آموزند چگونه یادگیری و تفکر خود را تنظیم کنند، قادر می شوند در حوزه های مختلف، به طور مستمر چالش ها را بازتعریف کرده، راه حل های نوآورانه تولید و آنها را به نحو موثر ارزیابی و اصلاح نمایند. بنابراین، ادغام صریح آموزش راهبردهای خودتنظیمی در برنامه های درسی و محیط های آموزشی، نه تنها باعث بهبود عملکرد تحصیلی می شود، بلکه زیرساخت ضروری برای تربیت افرادی خلاق، نوآور و توانمند برای مواجهه با مسائل پیچیده ی جهان معاصر را بنیان می نهد. این مقاله با تحلیل ارتباط نظری و تجربی این دو حوزه، بر این نکته تاکید دارد که تلفیق یادگیری خودتنظیم گر و تربیت خلاقیت، یک سرمایه گذاری بلندمدت در توسعه ی سرمایه های انسانی و فکری جامعه محسوب می شود.

نویسندگان

فرزاد علی پوری

کارشناسی آموزش ابتدایی