تحولات علمی و عقلی و نیز پیشرفت های روش شناختی در علوم گوناگون در قرون معاصر، چالش هایی جدی برای رشته ی تاریخ ایجاد کرد و اعتبار علمی آن را زیر سوال برد. در مواجهه با این بحران، متخصصان تاریخ به تدریج اصول و مبانی این رشته را بازتعریف کردند و به تبع آن، هم حوزه ی نظری
تاریخ نگاری و هم بینش و روش مورخان متحول شد. امواج تاریخ نویسی جدید آرام آرام سرزمین های دیگر را نیز در نوردید و مورخان معاصر ایرانی هم از آن متاثر شدند. یکی از این مورخان که رشته ی دانشگاهی اش ادبیات بود، اما توانست در آثار خود به مرزهای
تاریخ نگاری آکادمیک و علمی نزدیک شود،
علی اکبر فیاض است. پژوهش حاضر تلاش دارد تا به بررسی، نقد و تبیین اصول تاریخ پژوهی این مورخ بپردازد. بر همین مبنا، پرسش اصلی پژوهش این گونه قابل طرح است که شیوه های تاریخ پژوهشی
علی اکبر فیاض کدامند و آیا می توان آن ها را روشمند و مبتنی بر چارچوب های علمی تلقی کرد؟ به نظر، مهم ترین مولفه های
تاریخ نگاری این مورخ مواردی همچون صراحت بیان، دوری از پیش داوری و سوگیری، رعایت انصاف، ادبیات خاص در تاریخ نویسی، بازنمایی منسجم و دقیق تحولات تاریخی در قالبی کوتاه و اخباری، استفاده از منابع متعدد و توجه روشمند به باورهای کلامی و دیگر علوم کمکی تاریخ است. اگرچه این مورخ تلاش کرده است از
تاریخ نگاری سنتی فاصله بگیرد، اما بینش حاکم بر ذهن و زبان او کماکان بر پایه ی سنت تکیه دارد؛ با این حال شواهد نشان می دهد در ساحت روش به مرزهای
تاریخ نگاری آکادمیک نزدیک شده است. بر همین اساس شاید بتوان
علی اکبر فیاض را مورخی «نوسنت گرا» معرفی کرد. روش پژوهش حاضر توصیفی-تحلیلی و با رویکردی متن محور است.