مشروطه ایرانی و میدان منازعه نمادین؛ نیرو های اجتماعی و برساخت روایت های سه گانه

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 37

فایل این مقاله در 22 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_SCJPO-18-2_003

تاریخ نمایه سازی: 14 مرداد 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و اهداف: انقلاب مشروطه در ایران را می توان نه صرفا به عنوان یک واقعه سیاسی، بلکه به مثابه یک «عرصه معرفت شناختی» نگریست که در آن، برخورد سه افق نمادین در نهایت سرنوشت جنبش را رقم زد. مفاهیم بنیادینی همچون قانون، ملت، آزادی، حاکمیت و نمایندگی که در مدرنیته اروپایی حامل معانی و کارکردهای نهادی مشخصی بودند در ایران عصر قاجار به کانون مبارزات معنایی بدل شدند. هر یک از سه نیروی اجتماعی اصلی انقلاب یعنی روحانیت، روشنفکران نظری و روشنفکران ابزاری این مفاهیم را از دیدگاه های کاملا متفاوتی تفسیر و بازتعریف کردند. فقدان یک میدان معنایی همگرا باعث شد که این تکثر تفاسیر، به جای تولید هم افزایی، به یک تضاد ساختاری ختم شود که نقطه اوج آن به توپ بستن مجلس بود. ناکامی در تثبیت نهادهای مشروطه، تنها حاصل ضعف های ساختاری یا مداخلات خارجی نبود، بلکه ریشه ای عمیق در فقدان «اجماع معنایی» میان سه نیروی اجتماعی اصلی روشنفکران نظری، روشنفکران ابزاری، و روحانیت داشت. هر یک از این نیروها، هرچند از واژگانی مشترک همچون «قانون»، «آزادی» و «ملت» بهره می بردند، اما این مفاهیم را در میدان تعامل نمادین به گونه ای متعارض بازتولید می کردند. هدف نوشتار پاسخ به این پرسش است که قرار چرا مشروطیت در ایران نتوانست به اجماع نمادین میان نیرو های اجتماعی مشروطه منجر شود. روش ها: در پژوهش پیش رو تکیه بر چارچوب نظری هربرت بلومر و رویکرد کنش متقابل نمادین، به بازخوانی انقلاب مشروطه ایران به عنوان عرصه ای از منازعه بر سر معناسازی مفاهیم بنیادین می پردازد. این مطالعه از روش «تحلیل کیفی متن» در بررسی رساله ها، نشریات و نوشته های روشنفکری و روحانی استفاده می کند تا مشخص نماید که کنشگران چگونه به مفاهیم مشروطیت معنا می بخشیدند و پیرامون آن ها در عرصه های عمومی به گفتگو و چانه زنی می پرداختند. این پژوهش برای عملیاتی سازی این هدف، سه جریان فکری موجود را در یک جدول تحلیلی (شامل مفاهیمی چون: تلقی از قانون، نسبت با سنت و غرب، غایت مشروطه خواهی و سوژه سیاسی مطلوب) ترسیم نموده و به خوانش دقیق مناقشات نمادین به ویژه تفسیرهای رقیب از مفهوم «عدالت خانه» می پردازد.یافته ها: به نظر می رسد سه پروژه معنایی متمایز در مشروطه قابل شناسایی است: «روشنفکران نظری»، قانون گرایی مبتنی بر عقلانیت و گفتمان «حقوق طبیعی» را در اولویت قرار می دادند و شهروند را جایگاه اصلی خودمختاری و عقل جمعی می انگاشتند. «روشنفکران ابزارگرا» بر نظم اداری و توانمندی دولت تاکید داشتند و هدفشان طراحی یک بوروکراسی منضبط و کارآمد و یک دولت ملی متمرکز بود. در مقابل، روحانیون چارچوبی تحت عنوان «مشروطه مشروعه» را پیش بردند که مفاهیم قانون، عدالت و حاکمیت را ذیل «فقه» بازتعریف می کرد و به دنبال حفظ نظم اخلاقی اسلام بود؛ آن ها مومن را به عنوان سوژه هنجاری (مبنای ارزش ها) در نظر می گرفتند. این سه گانه روشن می کند که چرا نمادهای مشترک نتوانستند به ثبات معنایی واحدی منجر شوند. گفتمان مشروعه، خوانش های لیبرال سکولار از مشروطیت را به چالش می کشید، در حالی که رویکرد دولت ساز روشنفکران ابزارگرا، پروژه مشروطه را به سمت تمرکزگرایی و فن سالاری (تکنوکراسی) سوق می داد. نتیجه این وضعیت، نه یک سنتز و پیوند از پیش توافق شده، بلکه یک «ناهم ترازی معنایی» مداوم بود که پایداری ائتلاف ها را سست کرد و مانع از تثبیت نهادین مشروطیت شد.در غیاب زبان مشترک سیاسی، فرآیند ادغام سنت و تجدد ناکام ماند و محصولی ناهمگون از نهادهای مدرن، عناصر سنتی و اقتدارگرایی دولتی پدید آمد. نتیجه گیری: مسیر جنبش مشروطه در ایران را نمی توان صرفا با محدودیت های ساختاری تبیین کرد؛ چراکه پروژه های سیاسی تنها زمانی تداوم می یابند که نهادها و معانی مشترک به موازات یکدیگر تکامل پیدا کنند. در فقدان یک زبان سیاسی مشترک که قادر به میانجی گری میان سنت، مدرنیته و دولت مندی باشد، مشروطیت به مجموعه ای پاره پاره بدل شد: در ظاهر قانونی، مدرن؛ در ساحت هنجاری، مورد مناقشه و در ساختار اداری، دولت گرا.

کلیدواژه ها:

مشروطه ، تعامل گرایی نمادین ، نیرو های اجتماعی مشروطه ، فقدان فهم مشترک

نویسندگان

سارا نظیف

دانشجوی دکتری علوم سیاسی(گرایش مسائل ایران)، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

احسان مزدخواه

دانشجوی دکتری علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.

مهدی نجف زاده

دانشیار گروه علوم سیاسی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران.