سیاست خارجی آلمان در پرتو تحولات بین المللی (۲۰۱۴-۲۰۲۵) از منظر واقع گرایی نوکلاسیک

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 60

فایل این مقاله در 26 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_SCJPO-18-2_005

تاریخ نمایه سازی: 14 مرداد 1405

چکیده مقاله:

حمله روسیه به اوکراین در سالهای ۲۰۱۴ و ۲۰۲۲ با پیامدهای ژئوپولیتیکی چشمگیری برای آلمان و اروپا، در کنار تصمیم آمریکا از آغاز دهه دوم سده بیست و یکم برای کاهش مسئولیتش در تامین مالی امنیت جهانی، آلمان را بر آن داشته است در پیشبرد سیاست خارجی به بازتعریف نقش بین المللی خود همت گمارد. به بیان دقیق تر، کیفیت مناسبات و تعامل انتخابهای راهبردی قدرتهای بزرگ، به ویژه آمریکا و روسیه در طی بیش از یک دهه اخیر به گونه ای بر برایندهای نظام بین الملل تاثیر نهاده است که سیاستمداران آلمان در بازه زمانی ۲۰۱۴ تا ۲۰۲۵ کشورشان را در ساختار جدید و متفاوتی از توزیع قدرت بین المللی یافته اند و بالطبع، دیگر خود را مامور اجرای نظم بین المللی تلقی نمی کنند بلکه بر این باورند که مسئولیت دارند ازطریق ابتکارعملهای خودانگیخته در نظم بین المللی درگیر شوند. بارزترین جلوه چرخش از نقش آفرینی به عنوان مامور خادم به مسئول حافظ نظم بین المللی، حرکت این کشور به سوی نوعی سیاست خارجی امنیت بنیان با ظهور و بروز نظامی بوده است که پژوهش حاضر می کوشد با بهره گیری از چارچوب نظری واقع گرایی نوکلاسیک به تبیین آن بپردازد. در این چارچوب، این پرسش مطرح می شود که چرا سیاست خارجی آلمان با چرخش از نقش آفرینی به عنوان مامور خادم به مسئول حافظ نظم بین المللی، امنیت بنیان شده است؟ برای پاسخ به این پرسش، فرضیه ای که در این نوشتار در بوته آزمون قرار می گیرد این است که تحولات محیط بین المللی در دوره ۲۰۲۵-۲۰۱۴ به گونه ای به نقش «باورهای رهبران، فرهنگ استراتژیک، رابطه جامعه دولت، و نهادهای داخلی آلمان» در پیشبرد سیاست خارجی این کشور شکل داده است که باعث تقویت جایگاه ملاحظات امنیتی و نظامی در راهبرد کلان سیاست خارجی و بروندادهای آن شده است. در این نوشتار، برای گردآوری داده های مرتبط جهت آزمودن فرضیه، از بررسی موردی نمونه ها و اقدامات خاص تجدیدنظرطلبانه آلمان در سیاست خارجی و امنیتی اش در سال های اخیر، تحلیل اسناد شامل بررسی منابع دست اول و دست دوم و تحلیل های عمیق انجام شده از این اسناد استفاده شده است. با عنایت به اینکه داده های گردآوری شده کیفی خواهند بود از روش تحلیل محتوای کیفی استفاده خواهد شد. در طی بیش از یک دهه اخیر، «تعدیل گرهای ساختاری» نظام بین الملل به شدت فعال شده اند و بستر متفاوتی را برای نقش آفرینی متغیرهای سطح نظام فراهم آورده اند. تاثیرات این تعدیل گرها تا حدی است که از دید آلمان، جهان امروزی بیشتر در یک بی نظمی به سر می برد که اتخاذ سیاست بهینه برای مواجهه با آن را برایش ناگزیر ساخته است. بر اساس واقع گرایی نوکلاسیک، این تعدیل گرها با تاثیر بر مولفه های داخلی، نظیر باورهای رهبران، فرهنگ استراتژیک، رابطه بین دولت-جامعه، و نهادهای داخلی، این باور و نتیجه عملی را ایجاد کرده اند که آلمان در یک نقطه عطف یا چرخش تاریخی -Zeitenwende- قرار دارد که نیازمند «کنشگری فعال» و مستقل تر آلمان در شکل دهی به نظم جدید جهانی و عبور آن از مامور خادم نظم به سمت مسئول ناظم نظم است. چنین درکی به تغییر بروندادهای سیاست خارجی آلمان و بازتعریف ستونهای این سیاست در زمینه روابط فراآتلانتیکی، همگرایی اروپایی، نگاه به شرق، و تعریف نقش به عنوان یک قدرت نظامی عادی انجامیده است.یافته های پژوهش حاکی از آن است که فشار مستمر بر این کشور باعث شده تا بحث ها درباره تبدیل آلمان به یک بازیگر عادی و پذیرش نقش رهبری و مسئولیت بین المللی متناسب با جایگاهش، از موضوع گفتمانی در نزد بازیگران مختلف از قبیل احزاب، پارلمان، گروه های اجتماعی و نخبگان، به یک روند اجرایی در محافل امنیتی و سیاست خارجی این کشور تبدیل شود و با اعلام چرخش تاریخی، برلین به سمت یک قدرت مدرن بهره مند از قوای نظامی دارای قدرت بازدارندگی گام بردارد.

نویسندگان

بهزاد احمدی

استادیار گروه مطالعات اروپا و اوراسیای دانشکده مطالعات جهان، دانشگاه تهران، تهران، ایران.