مرکزیت
زبان در تفکر فلسفی قرن بیستم و جایگاه تعیین کننده آن در هرمنوتیک فلسفی گادامر و از آن طرف اتکای کثرت گرایی سیاسی به هرمنوتیک گادامری، بررسی
زبان و سیاست در اندیشه گئورک گادامر و نقد آن بر مبنای آموزه های دینی را مهم می نماید. پژوهش پیش رو با این هدف رویکرد هستی شناسانه گادامر به
زبان و رابطه آن با سیاست را بررسی می کند و سپس اهمیت
زبان در کلام امام علی (ع) در نهج البلاغه و معانی و مضامین آن را استخراج کرده و به رابطه مطلوب
زبان با سیاست از دیدگاه نهج البلاغه پرداخته است. این بررسی رابطه
حقیقت و
زبان در اندیشه گادامر و تقابل
نوشوندگی مداوم هستی انسانی که گادامر در
زبان می بیند را با
حقیقت از منظر نهج البلاغه به پرسش می گیرد و
زبان مطلوب و رابطه آن با سیاست را از دیدگاه نهج البلاغه ارائه می دهد. نتایج حاصل، بیانگر این است که نهج البلاغه در موافقت با گادامر، اندیشیدن به
زبان را خاموش نکرده، آن را قوه ای شگرف می داند، به موقعیت فقدان زبان، یعنی
سکوت می اندیشد و نسبت
سکوت را با چگونگی هستن انسان بیان می دارد و در سطحی بالاتر از اندیشه گادامر هم امکان نگرش هستی شناسانه به
زبان را فراهم می کند و آن را به مقامی جهت تفکر و
نوشوندگی فکری قرار می دهد و هم با اصالت دادن به حقیقت، هرگونه تامل در باب
زبان را با نگاه به حقیقت، صداقت و عمل پیوند می دهد.