عموم صاحب نظران زبان و ادب فارسی بر آن اند که گفتاری نویسی در فارسی با نضج گرفتن گونه جدید ادبیات داستانی، اعم از داستان کوتاه و رمان، در دوره معاصر، آغاز شده است، چراکه در دوره معاصر بود که نویسندگان ایرانی در برخورد با وضعیت جدید اروپا بر این امر وقوف یافتند که با عصری دیگر روبه رو هستند و در این عصر جدید، برای بیان نظرات خود، نیازمند گونه های جدید ادبی و به تبع آن زبان جدیدی هستند، زبانی به دور از عبارت پردازی های منشیانه و همخوان با آنچه که به واقع در میان افراد اجتماع ردوبدل می شود. دیدگاه این صاحب نظران متکی بر پژوهش هایی است که پژوهشگران اروپایی و امریکایی در باب تاریخ اروپا انجام داده اند. در این بین، به این مسئله توجه نشده که آنچه موجب شده است نویسندگان اروپا در دوران جدید به گفتاری نویسی روی بیاورند موضع «واقع بینانه» ای است که برخلاف اسلاف خویش در پیش گرفتند. به عبارت دیگر، آنچه که گفتاری نویسی را در اروپا به دوران روشنگری ضرورتی اجتناب ناپذیر ساخت
موضع واقع بینانه ای است که در پیش گرفته شد. این در حالی است که در میان آثار کهن زبان فارسی می توان معدود آثاری را یافت که چون از همین
موضع واقع بینانه به نگارش درآمده اند، لاجرم از گفتاری نویسی نیز بهره برده اند. در این مقاله، می کوشیم موضع
ابوالفضل بیهقی را، در مقام نویسنده تاریخ بیهقی، با استناد به نوشته خودش تبیین کنیم و نشان دهیم که از موضعی واقع بینانه به نگارش
تاریخ بیهقی دست یازیده است و همین موضع بهره گیری از گفتاری نویسی را در این اثر ضرورتی اجتناب ناپذیر ساخته است و این را مقدمه ای بر این نظریه بدانیم که اساسا آنچه که گفتاری نویسی را ضرورتی اجتناب ناپذیر می سازد
موضع واقع بینانه است.