وقتی ماشین می آموزد و انسان می آفریند: مرزهای جدید خلاقیت در مدارس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 46

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFERWAN01_511

تاریخ نمایه سازی: 27 تیر 1405

چکیده مقاله:

ظهور هوش مصنوعی مولد (Generative AI) در دو سال اخیر، مرزهای سنتی خلاقیت در آموزش را به چالش کشیده است. ابزارهایی چون ChatGPT، DALL-E، Midjourney و مشابه آنها، نه تنها توانایی تولید متون، تصاویر، موسیقی و کدهای برنامه نویسی را دارند، بلکه این پرسش بنیادین را در نظام های آموزشی جهان ایجاد کرده اند که «خلاقیت» به عنوان یک توانایی انسانی، چه نسبتی با قابلیت های تولیدی ماشین ها دارد؟ مقاله حاضر با هدف واکاوی این نسبت پیچیده، به دنبال پاسخ به این پرسش اساسی است که چگونه می توان از قابلیت های هوش مصنوعی برای گسترش و شکوفایی خلاقیت انسانی در مدارس بهره برد، بدون آنکه جایگاه اصیل انسان به عنوان «خالق» اصلی تضعیف شده یا فرایند یادگیری به تعاملاتی مکانیکی و فاقد اصالت تقلیل یابد.پژوهش حاضر با رویکرد کیفی و با استفاده از روش «فراترکیب» (Meta-Synthesis) انجام شده است. در این روش، یافته های پژوهش های کیفی و کمی پیشین در حوزه هوش مصنوعی و خلاقیت آموزشی، به طور نظام مند جمع آوری، تحلیل و ترکیب شده اند. جامعه پژوهش شامل کلیه مقالات علمی منتشرشده در پایگاه های معتبر داخلی (نورمگز، مگیران، علم نت، ایران داک) و خارجی (ScienceDirect، Scopus، ERIC، Web of Science، IEEE Xplore) در بازه زمانی ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۶ بوده است. از میان ۴۷ مقاله یافت شده، پس از غربالگری بر اساس معیارهای مرتبط بودن با موضوع مدارس، خلاقیت و هوش مصنوعی، ۲۲ مقاله برای تحلیل نهایی انتخاب شدند. تحلیل داده ها با استفاده از روش کدگذاری باز و محوری انجام گرفت و مضامین اصلی از دل یافته ها استخراج گردید.یافته های پژوهش در قالب چهار مضمون اصلی سازماندهی شده اند: نخست، هوش مصنوعی به عنوان «تسهیل گر فرایند خلاقیت» عمل می کند. این ابزارها با خودکارسازی وظایف تکراری و زمان بر، فضای شناختی بیشتری برای تفکر خلاقانه دانش آموزان فراهم می آورند و با تولید ایده های متنوع و غیرمنتظره، به غلبه بر «گیرکردگی ذهنی» و بن بست های خلاقانه کمک می کنند. همچنین، شخصی سازی یادگیری بر اساس نیازها، علایق و سطح شناختی هر دانش آموز، امکان بروز خلاقیت منحصربه فرد را برای همگان فراهم می سازد. دوم، الگوی «هم آفرینی» (Co-creation) به عنوان پارادایم جدید یادگیری ظهور یافته است. در این الگو، رابطه کاربر-ابزار سنتی جای خود را به مشارکتی پویا و تعاملی می دهد که در آن هوش مصنوعی نه یک ابزار منفعل، بلکه «هم آفریننده ای» است که ایده ها را گسترش می دهد، آن ها را به چالش می کشد و افق های تازه ای می گشاید. با این حال، تاکید پژوهشگران بر آن است که دانش آموز باید نقش «داور» و «انتخاب کننده نهایی» را حفظ کند تا استقلال فکری و عاملیت انسانی در فرایند خلق حفظ شود. سوم، چالش های متعددی بر سر راه این هم آفرینی وجود دارد: آمادگی ناکافی معلمان برای استفاده موثر از هوش مصنوعی، سوگیری های منفی نسبت به آثار تولیدشده با کمک ماشین، خطر وابستگی بیش ازحد و کاهش استقلال فکری، مسئله اصالت و مالکیت فکری آثار هم آفریده شده، و همچنین خطر انسان انگاری ماشین و جایگزینی روابط انسانی اصیل با تعاملات مصنوعی. چهارم، نقش معلم در این عصر جدید به طور بنیادین متحول شده است. معلم از «انتقال دهنده دانش» به «طراح تجربه یادگیری» و «تسهیل گر خلاقیت» تغییر نقش می دهد و باید از «سواد هوش مصنوعی» کافی برای هدایت تعامل دانش آموزان با این ابزارها برخوردار باشد تا بتواند چارچوب های اخلاقی، شناختی و انتقادی لازم را برای استفاده مسئولانه و خلاقانه از هوش مصنوعی فراهم آورد.بحث مقاله بر چهار محور اساسی متمرکز است: نخست، تاثیر هوش مصنوعی بر خلاقیت خطی و یک جهته نیست، بلکه از طریق سازوکارهای پیچیده شناختی (نظیر فراشناخت، انعطاف پذیری شناختی و تفکر واگرا) و انگیزشی (نظیر خودکارآمدی خلاقانه و انگیزه درونی) واسطه گری می شود. بنابراین، صرف در دسترس بودن ابزارهای هوش مصنوعی تضمین کننده پرورش خلاقیت نیست و نیاز به طراحی آموزشی آگاهانه و هدفمند دارد. دوم، چالش اخلاقی-شناختی استفاده از هوش مصنوعی در خلاقیت، مسئله ای چندلایه است که هم نگرانی هایی درباره اصالت آثار و کاهش استقلال فکری را دربرمی گیرد و هم این پتانسیل را دارد که با استفاده هدفمند، مهارت های انسانی چون همدلی، تفکر انتقادی و تصمیم گیری اخلاقی را تقویت کند. سوم، نظام های ارزیابی سنتی که بر محصول نهایی خلاقیت متمرکز هستند، با فرایندهای هم آفرینی که در آن هوش مصنوعی نقش داشته، هماهنگی ندارند و نیازمند بازنگری اساسی اند. ارزشیابی خلاقیت باید بر فرایند تفکر، توانایی داوری و انتخاب، و تامل انتقادی دانش آموزان متمرکز شود.چهارم، آماده سازی معلمان برای عصر جدید، یک ضرورت اجتناب ناپذیر است و نگرانی از اینکه معلمان ناآماده ممکن است هوش مصنوعی را صرفا ابزاری برای افزایش سرعت یا جایگزینی تفکر بدانند، یک چالش جدی پیش روی نظام های آموزشی است.در نهایت، نتیجه گیری مقاله بر این نکته تاکید دارد که هوش مصنوعی درهای جدیدی به روی خلاقیت در مدارس گشوده است و مفهوم «هوش مصنوعی خلاق» را از یک تناقض گویی به واقعیتی انکارناپذیر تبدیل کرده است. با این حال، تحقق این پتانسیل مشروط به چهار شرط اساسی است: (۱) هوش مصنوعی باید در خدمت گسترش خلاقیت انسانی به کار گرفته شود، نه جایگزینی آن؛ (۲) معلمان با سواد هوش مصنوعی و توانایی طراحی آموزشی آگاهانه، نقش هدایت گر این تعامل را بر عهده گیرند؛ (۳) نظام های ارزیابی به گونه ای بازطراحی شوند که فرایند تفکر خلاقانه و توانایی داوری انتقادی را ارج بنهند، نه صرفا محصول نهایی را؛ (۴) استفاده از هوش مصنوعی با رویکردی انسان محور و اخلاق مدارانه همراه باشد و عدالت آموزشی در دسترسی به این فناوری ها تامین شود. آینده آموزش، آینده هم آفرینی انسان و ماشین است؛ آینده ای که در آن ماشین ها می آموزند تا انسان ها بهتر بیافرینند، مشروط بر آنکه ما به عنوان مربیان، قرن بیست ویکمی را با تلفیقی هنرمندانه از یادگیری ماشین و آفرینش انسانی رقم بزنیم و دانش آموزان را برای نقشی فعال در این آینده، نه مصرف کنندگان منفعل، آماده سازیم.

کلیدواژه ها:

هوش مصنوعی ، خلاقیت ، هم آفرینی (انسان و ماشین) ، آموزش مدارس ، یادگیری شخصی سازی شده ، سواد هوش مصنوعی ، تفکر طراحی ، فراشناخت ، نقش معلم ، فناوری آموزشی

نویسندگان

اعظم بیاتی

کارشناسی امور تربیتی