انسان در زندگی شخصی و اجتماعی خود همواره در نوسان میان
امید و
ناامیدی است.
امید به عنوان فرایندی مثبت نقشی موثر در سلامت جسمانی و روانی فرد و، به تبع آن، جامعه دارد. برعکس،
ناامیدی از مشارکت موثر در مسائل اجتماعی جامعه را به سمت رکود و انفعال می برد. بازتاب
امید و
ناامیدی در آثار ادبی از دیدگاه علوم مختلف از جمله جامعه شناسی، فلسفه و روان شناسی قابل بررسی است. پژوهش حاضر با رویکردی روان شناختی و با تکیه بر نظریات اسنایدر به بررسی تطبیقی نمودها و کارکردهای
امید و
ناامیدی در رمان های
سووشون سیمین دانشور و نقره: دختر دریای کابل
حمیرا قادری می پردازد. هر دو رمان، از نگاه زنان و با محوریت آنان، برهه ای حساس از تاریخ کشور خود را با رویکردی انتقادی نسبت به استبداد داخلی و استعمار انگلستان به تصویر کشیده اند.قهرمانان زن هر دو رمان با وجود نابسامانی ها و محدودیت های سیاسی اجتماعی می کوشند
امید را در خود و دیگران زنده نگه دارند. در هر دو رمان، روابط خانوادگی، همدلی و مهارت خوش بینی نقش موثری در تقویت
امید و تداوم مسیر دارد. در سووشون، استعمار عامل اصلی نابسامانی اوضاع و ستم حاکم است و در رمان قادری، استبداد داخلی منشا فساد، ناامنی و
ناامیدی است.