بازطراحی تربیت خلاق و انتقادی در پرتو متقابل اومانیسم رنسانس و الهیات مارتین لوتر با تاکید بر کاربرد در نظام آموزشی جمهوری اسلامی ایران

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 115

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ICMRE07_077

تاریخ نمایه سازی: 10 تیر 1405

چکیده مقاله:

تربیت خالق و انتقادی در نظام های آموزشی دین بنیان، همواره با چالش بنیادین نسبت آزادی فردی و التزام دینی مواجه بوده است. از یک سو، اقتباس ساده انگارانه از لیبرالیسم تربیتی غربی که ریشه در اومانیسم رنسانس دارد به تدریج بنیادهای خدامحوری، التزام به شریعت و اولویت جامعه بر فرد را تضعیف می کند‎.‎از سوی دیگر، اصرار بر روش های سنتی و حافظه محور که ناظر به انگاره ای جبرگرایانه از انسان گناه آلود است پرورش تفکر نقاد و خلاقیت را ناممکن می سازد پژوهش حاضر با روش توصیفی‑تحلیلی و تطبیقی و با استفاده از روش استنتاج قیاسی‑عملی، به بازخوانی دو جریان فکری به ظاهر متضاد می پردازد: اومانیسم رنسانس با تاکید بر کرامت ذاتی انسان، خودآیینی عقل و شکوفایی دنیوی و الهیات مارتین لوتر با محوریت بندگی اراده، عدالت منسوب،ایمان به تنهایی و کشیشی همگانی است.یافته های پژوهش نشان می دهد که این دو پارادایم با وجود تفاوت های بنیادین در حوزه انسان شناسی (خودبنیادی در برابر گناه آلودگی مطلق)، در مولفه های کلیدی کاربردی تربیت هم پوشانی عمیقی دارند‎:‎-‎ ‎نقد اقتدار بی چون وچرای کلیسایی (لوتر) با نقد سنت مدرسی (اومانیسم)-‎ ‎ارج نهادن به وجدان شخصی در برابر مرجعیت بیرونی .-‎ ‎آزادی در چارچوب التزام به متن مقدس به جای آزادی مطلق سکولار -‎ ‎مسئولیت فردی در برابر خدا و جامعه که هم از کشیشی همگانی لوتر برمی آید و هم از فرد خودآیین در سایه فضایل مدنی اومانیسم مدنی بر اساس این هم پوشانی ها و با استفاده از مفاهیم عدالت منسوب وکرامت ذاتی انسان و آزادی مسئولانه مدل مفهومی تربیت خالق و انتقادی لوتر اومانیسم‎ (TCE‑LM) ‎طراحی شده است. این مدل دارای چهار اصل بنیادین است: کرامت دوگانه (ذاتا ارزشمند، اما نیازمند هدایت)، ایمان جستجوگر (پرسش گر در چارچوب التزام)، کتاب بازگشایی (سولا اسکریپتورا به مثابه متن زنده و نیازمند تفسیر)، و آزادی مسئولانه (اختیار در چارچوب محبت و مسئولیت)‎.‎در ادامه، مدل با نظام آموزشی جمهوری اسلامی ایران (بر اساس مولفه هایی چون منبع شناخت، اولویت فرد و جامعه، جایگاه دین در مدرسه و حدود دخالت دولت) تطبیق داده شده است. نتایج نشان می دهد که این مدل در ۵ مولفه از ۷ مولفه، سازگاری متوسط تا بالا دارد و تنها در دو حوزه اولویت فرد‑جامعه و حدود دخالت دولت در فرهنگ نیازمند تعدیل و گفت وگوی نظری‑عملی است. بنابراین، رویکرد پیشنهادی می تواند مبنایی برای اقتباس هوشمندانه از ابزارهای کارآمد غربی (روش های فعال تدریس، هرمنوتیک مشارکتی، پروژه های هنری‑تفسیری) در چارچوب ارزشی اسلام باشد، بدون آنکه به استحاله فرهنگی بیانجامد .

نویسندگان

زینب احمدی

دانشجوی دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشگاه آزاد اسلامی اراک

مژگان محمدی نائینی

استادیار، گروه علمی مطالعات تربیتی و برنامه ریزی درسی، دانشگاه آزاد اسلامی، اراک، ایران