بررسی نقش آموزگارابتدایی در موفقیت آموزش کودکان با اختلال یادگیری

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 67

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

COESEFOI01_579

تاریخ نمایه سازی: 10 تیر 1405

چکیده مقاله:

آموزش کودکان با اختلال یادگیری نه یک مسئولیت فردی و مقطعی، بلکه فرآیندی مستمر، چندبعدی و مبتنی بر همکاری است. اختلالات یادگیری، از جمله Dyslexia، Dysgraphia و Dyscalculia، چالش هایی واقعی و مبتنی بر تفاوت های عصب رشدی هستند که در صورت بی توجهی می توانند مسیر تحصیلی و حتی هویت فردی کودک را تحت تاثیر قرار دهند. با این حال، این اختلالات به معنای ناتوانی، ضعف هوشی یا محدودیت قطعی در موفقیت نیستند؛ بلکه بیانگر شیوه ای متفاوت از پردازش اطلاعات و یادگیری اند. تفاوتی که اگر به درستی شناخته و هدایت شود، می تواند به شکوفایی استعدادهای پنهان بینجامد.در این میان، مهم ترین یافته و پیام محوری مقاله آن است که پیشرفت این کودکان، بیش از هر چیز در گرو تعامل سازنده و هماهنگ میان معلم و والدین است. هیچ یک از این دو نهاد به تنهایی قادر به پاسخ گویی کامل به نیازهای آموزشی و عاطفی کودک نیستند. مدرسه بدون حمایت خانواده، و خانواده بدون راهنمایی تخصصی مدرسه، هر دو با محدودیت هایی مواجه خواهند شد. اما زمانی که این دو بازوی تربیتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند، شبکه ای حمایتی شکل می گیرد که می تواند موانع یادگیری را به فرصت های رشد تبدیل کند.نقش معلم در این مسیر، فراتر از انتقال محتوای درسی است. معلم آگاه، نخستین مشاهده گر نشانه های دشواری یادگیری، طراح مداخلات آموزشی متناسب، و تسهیل گر فضایی امن و پذیرنده در کلاس درس است. او با به کارگیری روش های تدریس متنوع، ارزیابی های توصیفی، تعدیل انتظارات غیرواقع بینانه و تمرکز بر نقاط قوت دانش آموز، می تواند تجربه شکست را به تجربه پیشرفت تدریجی تبدیل کند. در مقابل، والدین با ایجاد محیطی عاطفی، امن و مشوق در خانه، با پیگیری مستمر وضعیت تحصیلی فرزند و با همکاری فعال با مدرسه، حلقه مکمل این زنجیره حمایتی را شکل می دهند. حمایت عاطفی خانواده، به ویژه در لحظاتی که کودک با ناکامی مواجه می شود، نقش تعیین کننده ای در حفظ انگیزه و عزت نفس او دارد.نتیجه مهم دیگر آن است که موفقیت در آموزش کودکان با اختلال یادگیری، نیازمند تغییر نگرش است؛ تغییری از تمرکز بر «کمبودها» به تمرکز بر «توانمندی ها». بسیاری از این کودکان در حوزه هایی مانند هنر، خلاقیت، حل مسئله، تفکر تصویری یا مهارت های عملی توانایی های چشمگیری دارند. هنگامی که نظام آموزشی و خانواده، به جای تاکید یک جانبه بر ضعف ها، به کشف و تقویت این ظرفیت ها بپردازند، کودک تصویر متعادل تری از خود می سازد و احساس ارزشمندی بیشتری تجربه می کند. این نگاه توانمندساز، زمینه را برای رشد همه جانبه او فراهم می کند.

نویسندگان

حدیثه حامدی

نویسنده اول

فاطمه مسرتی

نویسنده دوم