چگونه توانستم بی علاقگی به انجام تکالیف گروهی را در دانش آموزان پایه سوم تبدیل به مشارکت فعال کنم

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 83

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CSEMCONF01_3887

تاریخ نمایه سازی: 7 تیر 1405

چکیده مقاله:

بی علاقگی دانش آموزان به انجام تکالیف گروهی در پایه سوم ابتدایی، یکی از چالش های اساسی معلمان در ایجاد یادگیری مشارکتی و مهارت های اجتماعی است (حسینی و رحیمی، ۱۴۰۱). این اقدام پژوهی با هدف تبدیل بی علاقگی به مشارکت فعال در بین ۲۸دانش آموز پایه سوم آموزشگاه شیخ مرتضی انصاری یک استان قم شهرستان قم در سال تحصیلی ۱۴۰۳-۱۴۰۴ انجام شد (کرامتی، ۱۴۰۰). روش پژوهش، اقدام پژوهی کیفی با رویکرد نظام مند و عملی بود. در مرحله اول، برای شناسایی علل مشکل، از مشاهده مستقیم رفتار دانش آموزان به مدت چهار هفته، مصاحبه نیمه ساختاریافته با دانش آموزان و والدین، بررسی اسناد شامل دفتر تکالیف و پوشه کار، و جلسات هماندیشی با سه نفر از همکاران استفاده گردید (نادری و سیف نراقی، ۱۳۹۹). یافته های حاصل از تحلیل داده ها نشان داد که بی علاقگی دانش آموزان به تکالیف گروهی ریشه در سه دسته عامل دارد: عوامل فردی شامل کمبود مهارت های ارتباطی، نداشتن اعتماد به نفس و ترس از قضاوت همسالان؛ عوامل آموزشی شامل تکراری و غیرجذاب بودن فعالیت ها، تقسیم ناعادلانه وظایف و غلبه روش های سنتی تدریس؛ و عوامل محیطی و خانوادگی شامل تجربه های منفی قبلی از کار گروهی و نگرش فردگرایانه برخی خانواده ها (احمدی، ۱۳۹۹؛ فتحی و اجارگاه، ۱۴۰۲). دانش آموزان در مصاحبه ها، تکالیف گروهی را «زمان بر»، «خسته کننده» و «مستعد دعوا» توصیف کردند. بر اساس این یافته ها، راهکارهای زیر طراحی و طی یک نیمسال تحصیلی اجرا شد: بازطراحی تکالیف گروهی به شکل خلاقانه (ساخت کاردستی گروهی، اجرای نمایش های کوتاه، طراحی پوسترهای علمی و تهیه گزارش تصویری)؛ آموزش صریح مهارت های همکاری شامل گوش دادن فعال، احترام به نظر دیگران و حل اختلاف؛ تقسیم شفاف و چرخشی نقش ها در گروه (نویسنده، طراح، گزارشگر و زمان نگه دار) با مشارکت خود دانش آموزان؛ ایجاد نظام تشویقی متنوع شامل تشویق کلامی فوری، کارت امتیاز گروهی، تقدیر در مراسم صبحگاه و نمایش دستاوردها در معرض والدین؛ تغییر نقش معلم از ناظر به تسهیل گر فعال با حضور مستمر در کنار گروه ها و ارائه بازخورد حمایتگرانه؛ و مشارکت دادن والدین از طریق جلسات توجیهی و ارسال گزارش های هفتادی (شعبانی، ۱۳۹۸؛ نادری و سیف نراقی، ۱۳۹۹). پس از چهار ماه اجرای راهکارها، مجددا داده ها جمع آوری و تحلیل شد. نتایج نشان داد که نرخ مشارکت فعال دانش آموزان در فعالیت های گروهی از ۲۸ درصد در ابتدای پژوهش به ۸۶ درصد در پایان رسید (حسینی و رحیمی، ۱۴۰۱). کیفیت تعاملات گروهی به طور چشمگیری بهبود یافت و دانش آموزان یاد گرفته بودند که چگونه به صورت مسالمت آمیز اختلافات را حل کنند، به نوبت صحبت کنند و مسئولیت ها را عادلانه تقسیم نمایند. همچنین کیفیت محصولات تولید شده در گروه ها (پوسترها، نمایش ها و گزارش ها) در مقایسه با ابتدای سال پیشرفت قابل توجهی داشت که در نمرات ارزشیابی مستمر و پایانی نیز بازتاب یافت (کرامتی، ۱۴۰۰). دانش آموزان در مصاحبه نهایی، تکالیف گروهی را «سرگرم کننده ترین» و «یادگیرنده ترین» بخش کلاس توصیف کردند و والدین نیز از تمایل بیشتر فرزندانشان به انجام پروژه های گروهی در خانه ابراز رضایت داشتند. نتیجه گیری می شود که بی علاقگی به تکالیف گروهی، پدیده ای چندعلتی است و با به کارگیری راهکارهای خلاقانه، مشارکتی و دانش آموزمحور همراه با حمایت خانواده، می توان آن را به مشارکت فعال و موثر تبدیل کرد (احمدی، ۱۳۹۹؛ فتحی و اجارگاه، ۱۴۰۲). پیشنهاد می شود سایر معلمان نیز از این رویکرد در پایه های مختلف تحصیلی استفاده کرده و تاثیر آن را بر متغیرهایی مانند پیشرفت تحصیلی و مهارت های اجتماعی بررسی نمایند.

نویسندگان

خدیجه اسفندیاری

آموزگار پایه سوم / کارشناسی ارشد / کد پرسنلی :۲۵۰۳۱۰۲۵