بررسی انتقادی تاثیر روش تدریس یادگیری مسئله محور بر توسعه مهارت های تفکر سطح بالا و خودراهبری در دانش آموزان، با تحلیل شکاف میان طراحی برنامه درسی قصدشده و اجرای واقعی آن در کلاس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 74

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ESPE02_738

تاریخ نمایه سازی: 5 تیر 1405

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف بررسی انتقادی تاثیر روش تدریس یادگیری مسئله محور بر توسعه مهارت های تفکر سطح بالا و خودراهبری در دانش آموزان، همراه با تحلیل شکاف میان طراحی برنامه درسی قصدشده و اجرای واقعی آن در کلاس درس انجام شد. یادگیری مسئله محور به عنوان یکی از رویکردهای نوین آموزشی، با تاکید بر یادگیری فعال، حل مسئله اصیل و خودراهبری، ظرفیت بالایی برای پرورش مهارت های شناختی سطح بالا دارد. با این حال، شکاف قابل توجهی میان آنچه در اسناد برنامه درسی قصد شده و آنچه در عمل در کلاس های درس اجرا می شود، وجود دارد. این پژوهش با رویکرد آمیخته اکتشافی در دو مرحله کیفی و کمی اجرا گردید. در مرحله کیفی، با استفاده از روش پدیدارشناسی توصیفی، تجارب ۲۴ معلم از اجرای یادگیری مسئله محور و ۱۸ دانش آموز از مشارکت در این روش از طریق مصاحبه های نیمه ساختاریافته عمیق واکاوی شد. همچنین تحلیل محتوای اسناد برنامه درسی قصدشده (شامل برنامه درسی ملی، راهنمای معلم و کتب درسی) صورت گرفت. در مرحله کمی، با روش نیمه آزمایشی با طرح پیش آزمون-پس آزمون با گروه گواه، تاثیر اجرای یادگیری مسئله محور بر ۱۲۰ دانش آموز (۶۰ نفر گروه آزمایش و ۶۰ نفر گروه گواه) در یک نیمسال تحصیلی آزمون شد. ابزارها شامل پرسشنامه مهارت های تفکر سطح بالا (تحلیل، ارزشیابی و خلاقیت)، مقیاس خودراهبری تحصیلی و چک لیست مشاهده اجرای تدریس بود. روایی و پایایی ابزارها تایید شد. تحلیل داده ها با روش کلایزی در بخش کیفی و تحلیل کوواریانس چندمتغیره در بخش کمی انجام شد. یافته های کیفی به شناسایی پنج مضمون اصلی شامل «شکاف فهمی-مفهومی»، «شکاف ساختاری-نهادی»، «شکاف منابع و پشتیبانی»، «عوامل معلم-محور» و «پیامدهای دوگانه» منجر گردید. نتایج کمی نشان داد که یادگیری مسئله محور تاثیر مثبت و معناداری بر تفکر سطح بالا (با اندازه اثر ۴۵/۰) و خودراهبری (با اندازه اثر ۴۲/۰) دارد، اما این تاثیر در شرایط اجرای ناقص به طور معناداری کاهش می یابد. تحلیل شکاف نشان داد که تنها ۳۵ درصد از مولفه های برنامه درسی قصدشده به طور کامل در کلاس اجرا می شوند. مهم ترین عوامل شکاف شامل عدم آموزش کافی معلمان (۸۲ درصد)، محدودیت زمان (۷۶ درصد)، فشار محتوای حجیم کتاب های درسی (۷۱ درصد) و عدم تناسب ساختار ارزشیابی (۶۸ درصد) بود. این پژوهش یک مدل مفهومی برای تحلیل و کاهش شکاف میان برنامه درسی قصدشده و اجراشده ارائه می دهد و پیشنهادهایی برای سیاست گذاران، برنامه ریزان درسی و معلمان دارد.

نویسندگان

فضل الله رضایی اردانی

دانشیار گروه آموزش زبان و ادبیات فارسی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

امیر فتوحی شاه آباد

دانشجوی کارشناسی آموزش علوم اجتماعی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران

حسین نیری

دانشجوی کارشناسی آموزش علوم اجتماعی، دانشگاه فرهنگیان، تهران، ایران