گچ هایی به رنگ گوش دادن
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 20
فایل این مقاله در 6 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CASEP02_2683
تاریخ نمایه سازی: 2 تیر 1405
چکیده مقاله:
در هر کلاسی معمولا دانش آموزی هست که انرژی زیادی دارد؛ آن قدر که گاهی این انرژی از مسیر درست خارج می شود. در کلاس من هم دانش آموزی بود که تقریبا همیشه وسط حرف دیگران می پرید. هنوز جمله ی یک همکلاسی تمام نشده بود که او شروع می کرد به پاسخ دادن، توضیح دادن یا حتی اصلاح کردن. در ابتدا فکر می کردم شاید فقط هیجان پاسخ دادن دارد، اما کم کم دیدم که این رفتار تمرکز کل کلاس را به هم می زند.تذکر دادن چندان موثر نبود. هر بار که می گفتم «اجازه بده دوستت حرفش را تمام کند»، چند دقیقه ای رعایت می کرد، اما دوباره همان اتفاق تکرار می شد. سرزنش بیشتر هم کمکی نمی کرد. به این نتیجه رسیدم که شاید مشکل این نیست که او نمی خواهد گوش بدهد؛ شاید هنوز فرق بین گوش دادن، فکر کردن و حرف زدن را به طور واضح تجربه نکرده است.یک روز سه گچ رنگی آوردم و روی لبه تخته گذاشتم. یکی آبی، یکی زرد و یکی قرمز. بچه ها کنجکاو شده بودند که این ها برای چه هستند. گفتم هر کدام از این گچ ها نشانه ی یک مرحله از یادگیری است. گچ آبی یعنی «الان وقت گوش دادن است». گچ زرد یعنی «الان داریم فکر می کنیم». و گچ قرمز یعنی «الان نوبت حرف زدن است».بعد توضیح دادم که در کلاس، ما مدام بین این سه مرحله جابه جا می شویم. وقتی دوستمان صحبت می کند، بیشتر وقت ما باید آبی باشد؛ یعنی گوش دادن. وقتی سوال می شنویم یا مسئله ای می بینیم، وارد زرد می شویم؛ یعنی فکر کردن. و وقتی می خواهیم نظر بدهیم یا پاسخ بگوییم، آن وقت قرمز می شود.در طول درس، گاهی خودم گچ ها را جابه جا می کردم تا نشان بدهم الان کلاس در کدام مرحله است. بچه ها هم کم کم به این نشانه ها عادت کردند. اما جالب ترین اتفاق مربوط به همان دانش آموز پرانرژی بود.چند روز اول فقط نگاه می کرد. وقتی وسط حرف کسی می پرید، گاهی خودم به گچ ها اشاره می کردم. کم کم انگار متوجه شد که بیشتر وقت ها در حالت «قرمز» می ماند؛ یعنی همیشه آماده حرف زدن است، حتی وقتی هنوز زمان گوش دادن یا فکر کردن است.چند روز بعد، در میان یک گفت وگوی کلاسی، خودش از جایش بلند شد. به سمت تخته رفت و گچ قرمز را کنار گذاشت و گچ آبی را جلو آورد. بعد رو به کلاس گفت: «الآن نوبت آبیه… باید گوش بدیم.»کلاس چند لحظه ساکت شد، اما سکوتی از جنس نظم. از آن روز به بعد، نه تنها او بلکه بقیه بچه ها هم بیشتر به مرحله ای که در آن هستند توجه می کردند. گاهی یکی از بچه ها آرام می گفت: «فکر کنم الان زرده… باید فکر کنیم.» یا «حالا قرمزه، می تونیم جواب بدیم.»آن سه گچ ساده تبدیل شده بودند به زبانی مشترک برای مدیریت گفت وگو در کلاس. زبانی که بدون سرزنش و بدون بلند کردن صدا، به بچه ها یاد می داد چه زمانی گوش بدهند، چه زمانی فکر کنند و چه زمانی حرف بزنند.و جالب اینجا بود که آرامش کلاس از همان روز بیشتر شد؛ نه به خاطر قوانین سخت تر، بلکه به خاطر فهمیدن ریتم ساده ای که در هر گفت وگوی خوب وجود دارد: اول گوش دادن، بعد فکر کردن، و در نهایت حرف زدن
کلیدواژه ها:
گچ هایی به رنگ گوش دادن
نویسندگان
افشین بنام
کارشناسی حقوق،سیستان وبلوچستان