تحلیل سیاستی هویت علمی و گفتمانی برنامههای جامعهشناسی از نظر تا عمل در آموزش عالی ایران
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 77
فایل این مقاله در 47 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_ISSJ-17-35_001
تاریخ نمایه سازی: 1 تیر 1405
چکیده مقاله:
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: تحلیل برنامههای مصوب جامعهشناسی از منظر پیوند هویت علمی و گفتمانی با سیاستهای کلان علمی و اسناد بالادستی مرتبط با آموزش عالی ایران اهمیت دارد؛ زیرا گسترش علوم اجتماعی بدون در نظر گرفتن اهداف مندرج در سیاستها هزینههای نامطلوب فکری و مادی گوناگونی را به آموزش عالی و جامعه تحمیل میکند. بررسی تاریخ رشتههای علوم اجتماعی و جامعهشناسی در ایران نشاندهنده اتصال معرفتی و نظری آنها با گفتمانها و ارزشهای بازیگران متعدد در سطوح سیاستگذاری، برنامهریزی و اجراست. اگر پذیرفته باشیم که سیاستهای کلان علمی مانند یک شاقول در هویتبخشی علمی و گفتمانی به آموزش عالی ایران هستند، تخطی یا انحراف از این معیار در برنامهها و رشتهها حاکی از وجود یک چالش راهبردی است. در سیاستپژوهی، ارزشهای متعارف جامعه در نظر گرفته میشود. علوم اجتماعی و بهطورخاص، جامعهشناسی در ایران از جمله علوم مدرنی هستند که از ابتدای ورودشان عمدتا بنا به مقاصد فرهنگی-سیاسی استفاده شدند. از این نظر، جامعهشناسی ابزاری برای مقاصد سیاسی در دوره پهلوی بود تا یک قلمرو معرفتی که بهلحاظ هویتی ریشه تاریخی آن با بوم و زیست جامعه ایرانی انطباق داشته باشد. گویی جامعهشناسی مانند آونگی در امتداد بردار لیبرالیسم و سوسیالیسم بود؛ یعنی علمی که در گفتمان سیاسی متعین میشد. پس از پایان انقلاب فرهنگی (۱۳۶۲)، جامعهشناسی بیش از هر یک از علوم انسانی-اجتماعی متصف به «سکولار بودن» شد، اما در دهههای ۹۰-۱۳۸۰ استقرار تدریجی ایده اسلامیسازی علوم و سپس، تحول علوم انسانی سبب شد که از علوم متعارف انسانی اجتماعی، بهعنوان یک فرصت استفاده شود. مبانی نظری شامل سیاستپژوهی و تبارشناسی والرشتاینی است. روش: این مقاله از روش تحلیل سیاست (PA) و سیاستپژوهی (PR) با تکنیک پژوهش اسنادی (DRM) استفاده کرده است. تحلیل اتخاذ سیاست مستلزم توجه به آن چیزی است که تصویر بزرگ را شکل میدهد؛ یعنی چهارچوبها، نظریهها، مفروضات بنیادین و رهیافتهای عملی برای ارزیابی و اثرگذاری امکانپذیری سیاسی. ملاحظات عملی آن عبارتاند از: شناسایی کنشگران مرتبط، فهم انگیزهها و عقاید آنها، ارزیابی منابع در دسترس و شناسایی عرصه یا سطحی که در آن قواعد فرایند سیاستگذاری را تحت تاثیر قرار میدهد. نمونههایی از اسناد سیاست شامل گزارشهای اداری، صورتجلسات، نقشهها، برنامههای آموزشی و غیره است. در سیاستپژوهی، به موارد زیر در اطلاع از پیشینه مسئله پاسخ داده میشود: آیا اهداف به مرور زمان تغییر کردهاند؟ اهداف جنبه نمایشی دارند یا برای ایجاد تغییرات واقعی هستند؟ ارزشها و مفروضات نهفته در سیاست چه هستند؟ موفقیت سیاستها تا چه حدی بوده است؟ مخاطبان، بازیگران و سیاستگذاران چه کسانی هستند؟ کدام سازمانها و کمیتههایی در اجرای آن سهیم بودهاند؟ برنامهها به چه وسیلهای تحکیم یا اجرا شده است؟ نقطه تمرکز تحلیل سیاست تحت تاثیر چهارچوب مفهومی تحلیل خواهد بود. در این پژوهش، برنامههای درسی علوم اجتماعی با تاکید بر رشته جامعهشناسی بهعنوان محصول نهایی در نظر گرفته شده است که باید آنها را در قلمرو گفتمانی وسیعترشان یعنی سیاستهای کلان علم در آموزش عالی ایران در نظر گرفت. به این منظور از سامانه سرفصل دروس برنامههای مصوب اخذ و بر طبق روش تحلیل سیاست و اصول سیاستپژوهی بررسی شدهاند. جامعه آماری تمامی رشتهها و گرایشهای علوم اجتماعی و جامعهشناسی و نمونهگیری منطبق بر تمام نمونهها (نمونه تمام-نما) است. نتایج: یافتهها در سه لایه تحلیل شدهاند: «هنجاری و تجویزی»، «توصیفی و وضعی» و نیز «گفتمانی و ژرفکاوی». نتایج از تکثر معنا بهلحاظ محتوایی، کارکردی و انتظارات از جامعهشناسی در میان دانشگاههای ایران حکایت دارد. افزون بر بررسی وضعیت کنونی رشته جامعهشناسی در بستر تاریخی و سیاسی، آسیبشناسی درباره بروز بودن، کاربردی بودن، اثربخشی و شیوه اجرای برنامههای درسی با توجه به اسناد و سیاستهای کلان علمی کشور انجام شده است. با فاصله گرفتن از مرکز رشته جامعهشناسی و حرکت به لایههای بیرونی خانواده علوم اجتماعی، دستکم میتوان هفت قلمرو گسترش علوم اجتماعی در آموزش عالی ایران را شناسایی کرد: برنامهریزی و سیاستگذاری و حکمرانی اجتماعی، توسعه و پیشرفت، جمعیتشناسی، فلسفه علم، مددکاری و خدمات اجتماعی، مردمشناسی، مطالعات اجتماعی. در این رشتهها، تقابلهای گفتمانی مانند «توسعه» و «پیشرفت» در عناوین رشتهها مشهود است. با مراجعه به لایه محتوایی سرفصلهای پیشنهادی دانشگاهها مشخص میشود که برخی جریانها هنوز بهدنبال علوم اجتماعی و جامعهشناسی مرسوم (غربی) هستند. حتی برخی از دانشگاهها تبدیل به لجنهها و پایگاههای فکری مرام لیبرال یا سایر ایسمهای غربی هستند. رویکرد تهذیبی و ترمیمی نسبت به جامعهشناسی حرکتی بطئی داشته است. البته رویکردهای تاسیسی و تولیدی نیز در پایگاههای فکری متصل به گفتمان انقلاب اسلامی پیگیری شده است. طرفداران جامعهشناسی مرسوم (غربی) چندان به تفطن درباره اتصال میان این علم با تاریخ و بوم جامعه نرسیدهاند. یکی از بنیانیترین مباحث در لایه ژرفکاوی و گفتمانی درباره جامعهشناسی در آموزش عالی ایران، نسبت میان جامعهشناسی و ارزش است. باورمندان به جامعهشناسی مرسوم(غربی) در ایران، همچنان جامعهشناسی را علمی خنثی، بیطرف و عینی میپندارند. بحث و نتیجهگیری: فاصله میان اهداف مندرج در سیاستها با وضع موجود مشهود است. چنانچه سیر علم جامعهشناسی در ایران را بررسی کنیم، هویت علمی برنامههای مصوب از رشته و گرایشهای جامعهشناسی با گفتمان معرفتی و فرهنگی پس از انقلاب اسلامی نه تماما همگرا و نه تماما واگرا بوده است. برخی برنامهها (مانند رشته جامعهشناسی تاریخی) مسیر «مطالعه» علم اجتماعی مدرن را از مسیر «بهکارگیری» آن جدا فرض کردهاند و «علم اجتماعی مدرن» را به «تاریخ علم اجتماعی مدرن» (همارز تاریخ سایر علوم) تقلیل دادهاند. دستهای دیگر از برنامهها (مانند پژوهش علوم اجتماعی و جامعهشناسی مسائل اجتماعی ایران)، از جنبههای هستیشناسانه، معرفتشناسانه و انسانشناسانه علم اجتماعی مدرن فاصله گرفتهاند و علم جامعهشناسی را صرفا بهعنوان یک تکنیک و ابزار برای پیمایشها و پژوهشهای اجتماعی بهکار میگیرند. در این برنامهها که انگیزههای پراگماتیستی غلبه یافتهاند، باید ناگزیر و در صورت اقتضا به برخی از نظریات جامعهشناسی مرسوم (غربی) تن داد؛ زیرا قرار است آن نظریات کاربست و چهارچوب نظری پژوهشها و مطالعات را شکل دهد. بیشتر آنچه در آموزش عالی علوم اجتماعی ایران در جریان است، مباحث دهههای قبلی تمدن غرب است. نوعی از نگرشهای انتقادی به آن تمدن و تجدیدنظرهایی که متفکران غربی نسبت به برخی مواضع و موضوعات کلیدی (در رابطه علم، جامعه و دین) داشتهاند، به جامعه دانشگاهی ایران راه نیافتهاند یا کمتر ورود پیدا کردهاند. بهلحاظ جنبه میانرشتهای، جامعهشناسی توفیقی اندکی داشته است تا خود را در نسبت با روانشناسی، علوم شناختی، سیاستگذاری، رسانه و فناوریهای نوین از جمله هوش مصنوعی بروز کند. فقدان نظام ارزیابی برای حسن تدوین و اجرای سیاستهای علمی یک خلا جدی است. تقدیر و تشکر: موردی ذکر نشده است. تعارض منافع: هیچ تعارضی وجود نداشته است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
ایمان عرفان منش
استادیار، عضو هیئت علمی دانشکده م.ا. فرهنگ و ارتباطات، دانشگاه امام صادق (ع)، تهران، ایران
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :