بازنگری در «پیش فرض »های جامعه شناسی دین: موضوع، رویکرد، میدان
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 71
فایل این مقاله در 39 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_ISSJ-17-35_003
تاریخ نمایه سازی: 1 تیر 1405
چکیده مقاله:
چکیده گسترده مقدمه و اهداف: غایت علم، مداخله است و لازمه آن کسب شناخت صائب از واقعیتی که قرار است در آن مداخله شود. ایستادن مقاله بر «موضوع» و «رویکرد» و «میدان»، تلاشی بوده برای هرچه نزدیک تر ساختن جامعه شناسی دین موجود به اسلام و به ایران؛ با این امعان که نمی توان آن را جز از مسیر بازنگری در «پیش فرض» های صورت بخش آنها به دست آورد. در وارسی از پیش فرض های موضوع شناختی دین، به «دلالتی بودن»، «تعین داشتن» و «ایدئولوژیک بودن» آن رسیدیم. تامل در نظریات رایج جامعه شناسی دین نیز نشان داد که غالبا دچار عارضه «تحویلی» هستند و به میدان هایی تعمیم داده می شوند که متمایز از زمینه های پیدایی و به کارگیری خود بوده اند و لاجرم شرایط متفاوت آنها مثل «فاعلیت» و «مکان» مناسب و مقتضی دین در جامعه را نادیده می گیرند و با مسائل خاص آن، به ویژه در موقعیت هایی که در «پیوند با قدرت» قرار گرفته اند، برخوردی سویافته و آسیب شناسانه دارند. تمرکز بر پیش فرض ها در این مقاله به دلیل اثرات بسیار تعیین کننده ای است که بر موضوع شناسی و بر رویکردهای نظری آن دارند و قادرند بخشی از کم کاری های دامن گیر جامعه شناسی و زیرشاخه های آن در ایران را جبران کنند و موجب تقویت بنیان های متافیزیکی آن شوند. مقاله از حیث موضوع در عداد کارهایی است که به نقد و بازنگری در جامعه شناسی یا در شاخه خاصی از جامعه شناسی می پردازند؛ با این توضیح که «نقد جامعه شناسی» به جز «نقد جامعه شناختی» است و همان هم انواع دارد؛ از نقدهای درونی تر آن گرفته تا نقدهای کاملا بیرونی. نقد جامعه شناسی را براساس این می شود در دو دسته کلی از هم تفکیک کرد: نخست، نقد و اصلاحاتی که علیه تلاش های مفهومی و نظری جامعه شناسان هم عصر یا سلف خود انجام می دهند و دوم، نقدهایی که جامعه شناس و غیر او، به خود جامعه شناسی به مثابه شاخه ای از دانش وارد کرده و خواهان اعمال برخی ملاحظات و تغییرات در برخی از مبانی و ارکان آن می شود. این دسته که از تنوع به مراتب بیشتری هم برخوردار است، گاه به فراتر از این می رود و مستعد آن است که به ادبیات آستانه ای علم تبدیل شود و آن را در مسیر تغییرات جدی تری قرار دهد. نقدهای آستانه ای و بیرونی، از آن قبیل نقدهایی اند که با مبانی و منطقی به جز جامعه شناسی افاده می شوند؛ حتی اگر خود ناقد بدان واقف نباشد یا ابراز نکرده باشد. موضوع این قبیل نقدها هم، نه موضوع و مسائل جامعه شناسی؛ بلکه خود جامعه شناسی است و متمرکز بر «پیش فرض های موضوع شناختی» و «بنیان های نظری» آن است. جامعه شناسی دین، حسب اقتضا و دستور کار علم، دین را نظیر دیگر موضوعات خود یافته و به مثابه یک «پدیده اجتماعی» دیده است؛ در عین حال انتظار است که به ویژگی های متمایز و منحصربه فرد آن نیز توجه داشته باشد. سه ویژگی کلیدی دین که تاثیرات شایانی بر موضوع شناسی و نظریات آن دارد و ممکن است مسیر مطالعاتی آن را تغییر دهد، به این شرح است: دلالتی بودن دین یک پدیده فیزیکی یا رفتاری صرف نیست؛ بلکه حامل فحوا و ناقل معناست و در زمره پدیده های اجتماعی دلالتی. پدیده های دلالتی در پنج سطح از هم قابل تفکیک اند: ۱. پدیده های غیردلالتی که در شرایطی خاص ممکن است، ناقل معنا شوند. نظیر آثار و اشیایی که در حفریات باستان شناسی به دست می آیند ۲. علائم و نمادهای قراردادی در یک جامعه. ۳. پدیده های آوایی و زبان شفاهی. ۴. پدیده های فحوایی مکتوب. ۵. پدیده های فحوایی منصوص و انشایی. متون دینی، صرف نظر از منشا و اعتبار آن و ایدئولوژی های دارای مانیفست، از این دسته اند. قرار گرفتن دین در سطح پنجم دلالت، به این معناست که یک پدیده «قصدمند» است و تقلیل آن به کارکردها و تجلیات اجتماعی بدون در نظر گرفتن فحوای منصوص آن، منجر به فهم ناقص و نادرست از آن می شود. ذات انگاری و تعین داشتن دین به دلیل دلالتی بودن، دارای یک ذات معین و متعین است و نسبت به تغییرات خودسرانه حساس است. این ویژگی باعث می شود که دین برخلاف برخی پدیده های سیال و برساختی، واجد پایداری و ثبات آموزه ای باشد. نادیده گرفتن این تعین، جامعه شناس را در تحلیل فرایندهای اجتماعی دین دچار خطا می کند. ایدئولوژیک بودن دین، مجموعه ای از باورهای شخصی برای استفاده های فردی نیست؛ بلکه فراتر از آن، برنامه ای است برای زیست جمعی و در صورت لزوم، ورود و مداخله در مناسبات قدرت. این خصلت به دین، ماهیت ایدئولوژیک می بخشد و آن را به عاملی فعال و تاثیرگذار در عرصه عمومی بدل می کند. تحویل گرایی مقاله در بخش دوم، به نقد رویکرد و نظریات غالب در جامعه شناسی دین پرداخته است. بخش بزرگی از ادبیات نظری کلاسیک و حتی معاصر در جامعه شناسی دین، دچار عارضه «تحویلی» است؛ به این معنا که دین را به پدیده های غیردینی که منطق و مقتضیات ساده تری دارند، تحویل می برد و به یک معنا، فرو می کاهد. فاعلیت در میدان رویکرد و راهبرد تحویلی در مطالعات دین باعث شده فاعلیت دین که اثرات تعیین کننده ای بر میدان دارد، نادیده گرفته شود و بخشی از واقعیت آن پنهان ماند. این نقیصه وقتی رخ می دهد که دین صرفا به مثابه یک واکنش و پیامد منفعلانه در مناسبات اجتماعی دیده شود و اثرات تعین بخش آن، اعم از مستقیم یا غیرمستقیم، نادیده گرفته شود. نقد به نادیده انگاری فاعلیت دین، در باب همه ادیان، صادق است و اختصاص به اسلام، که واجد فاعلیتی افزون تر از دیگر ادیان است، ندارد. تاکید مقاله بر دیدن و رعایت کردن این نکات و ملاحظات، بیش از جانبداری از دین، برای تقویت وفاداری هرچه بیشتر به واقعیت است، آن گونه که هست. تابوشکنی از قدرت تاکید مقاله بر ملاحظه «فاعلیت»، مبتنی بر اقتضای عمومی و مشترک ادیان است که بر اثر غلبه رویکردهای تحویلی در مطالعات جامعه شناختی دین، مغفول مانده است. تابوشکنی از قدرت اما واقعیت مغفول مانده دیگری است که تنها درباره برخی از ادیان و به ویژه در باب اسلام صادق است. تغافل جامعه شناسان از آن نیز ریشه در آموزه و تجربه تاریخی مسیحیت غربی دارد و تاثیراتی که سنت غالب جامعه شناسی از آن پذیرفته است. تابوسازی از قدرت که ریشه های دیگری نیز دارد، باعث شده تا هر نسبت و پیوند میان دین و قدرت را به مثابه یک پدیده منفی و آسیب زا ببینند و با چنین پیش داوری هایی به تحلیل و تبیین آن بپردازند. این تابو اما در آموزه و تجربه تاریخی اسلام هیچ گاه موضوعیت نداشته و در ادوار اخیر نیز به نحو آشکارتری شکسته شده است. ظهور دولت های دینی و جنبش های سیاسی مذهبی، واقعیتی است که نمی توان آن را با ابزارهای نظری برآمده از تجربه سکولاریستی غربی تحلیل کرد. مقاله مدعی است که صاحبان قدرت در غرب و برخی عالمان علوم اجتماعی، با استفاده از سیاست «تابوسازی قدرت»، سعی در خارج کردن این ابزار از دست دینداران و از فرایند اقامه دین داشته اند. انتظاری که از جامعه شناسی دین در ایران می رود، اعتنای بیش از پیش به میدان نزدیک و مورد مطالعه خویش است و وفاداری تا حد ممکن، به واقعیت های جاری در آن. این کار بیش از هرچیز نیازمند برخی تجدیدنظرها و خلاقیت های مفهومی است و وارد کردن ملاحظاتی که آن را قادر به تبیین وضعیت های جدیدی کند که دین در آن، نه منفعل است و نه در حاشیه؛ بلکه در متن جامعه و در پیوند با قدرت قرار دارد. مقاله در پایان به عهد و پایبندی خویش به جامعه شناسی ابرام می نماید و تصریح می کند که جامعه شناسی، در عین شمولیت، دانشی ذاتا بومی است؛ زیرا از تامل در واقعیت های پیرامونی برمی خیزد. عبور از مرحله «جامعه شناسی خوانی» و «جامعه شناسی دانی» به مرحله «جامعه شناسی کردن»، نیازمند شجاعت در نقد پیش فرض های کلاسیک است و توجه به ممیزات تاریخی و الهیاتی میدان ایران. این بازنگری نه تنها اعتبار علم را کاهش نمی دهد، بلکه با تحصیل «عینیت جامعه شناختی»، آن را به واقعیت نزدیک تر کرده و توان مداخله گری آن را نیز بهبود می بخشد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
علی رضا شجاعی زند
دانشیار، جامعه شناسی، دانشگاه تربیت مدرس، تهران، ایران
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :