خشونت عینی و نمادین علیه زنان نابارور افغانستانی مهاجر در ایران
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 27
فایل این مقاله در 40 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
JR_IPF-2-3_006
تاریخ نمایه سازی: 1 تیر 1405
چکیده مقاله:
چکیده گستردهمقدمه و اهداف: ناباروری در دهههای اخیر از یک مسئله صرفا زیستی به پدیدهای چندبعدی تبدیل شده است که نهتنها بدن زنان، بلکه هویت فردی، روابط زناشویی و جایگاه اجتماعی آنها را تحتتاثیر قرار میدهد. پژوهشهای اخیر نشان میدهند که در جوامع سنتی، بهویژه در ساختارهای مردسالارانه گسترده خانوادههای افغانستانی مهاجر در ایران، مادر بودن بهعنوان هسته اصلی هویت زن برداشت میشود؛ از این رو ناباروری میتواند به احساس شرم، گناه، کاهش اعتماد بهنفس و طرد اجتماعی بینجامد و سلامت روانی را بهطور جدی تهدید کند. از دیدگاه روانشناسی خانواده، این وضعیت به تعارضات زناشویی، اضطراب مزمن، افسردگی و کاهش حمایت هیجانی میانجامد؛ فشارهای خانواده همسر این مسئله را از یک مسئله خصوصی به بحرانی اجتماعی میکشاند که در آن زن نابارور با سرزنش، تحقیر زبانی و رفتارهای کنترلگرانه روبه رو میشود. در بستر مهاجرت، این فشارها پیچیدهتر میشوند؛ دشواریهای اقتصادی، تبعیض و نیاز به حفظ هویت جمعی، نقش باروری را تقویت میکند و زنان را در موقعیتی دوگانه از آسیبپذیری و سلطه فرهنگی قرار میدهد. در این مطالعه نظریههای جامعهشناسی قدرت و جنسیت (فوکو، بوردیو، گافمن و...) بهعنوان لنز تحلیلی بهکار رفته، نشان میدهند که خشونت عینی (تحقیر، تهدید به طلاق) و نمادین (برچسبزنی، سرزنش اخلاقی) بهصورت متقابل بازتولید میشوند و سلامت روان خانواده را بهطور پایدار تخریب میکنند. هدف این پژوهش، بررسی جامع این فرایندهای چندلایه و نشان دادن چگونگی تبدیل ناباروری به بستر بازتولید خشونتهای عینی و نمادین در میان زنان افغانستانی مهاجر است که خلاهای موجود در ادبیات پژوهشی را تاحدی جبران کند.روش پژوهش: این پژوهش کیفی با تمرکز بر تجربهزیستی زنان نابارور افغانستانی مقیم ایران انجام شد. جامعه هدف، زنانی بود که ناباروری خود را در بستر خویشاوندی سنتی روایت میکردند. نخست در بخش ناباروری بیمارستان شهید بهشتی کاشان، با چند زن مصاحبه مقدماتی انجام شد و سپس از راه نمونهگیری هدفمند و گلولهبرفی، مشارکتکنندگان جدید معرفی شد. درمجموع با هشت زن (در ردههای سنی، مدت ازدواج و سوابق درمانی متفاوت) مصاحبه نیمهساختاریافته و عمیق بهمدت ۴۵-۶۰ دقیقه انجام گرفت. تمام مصاحبهها با رضایت آگاهانه ضبط و تحت اصول اخلاقی محرمانگی تحلیل شدند.دادهها بهروش تحلیل مضمون پردازش شد: پس از خواندن مکرر متنها، کدهای اولیه استخراج و سپس مضامین فرعی و اصلی شناسایی شدند. در این مسیر، نظریههای جامعهشناختی (فوکو درباره بدن و قدرت، بوردیو خشونت نمادین، انگ اجتماعی گافمن و پدرسالاری کانل) بهعنوان چارچوبهای تبیینی بهصورت استقرائی بهدست آمده، و در تحلیل نقش یافتند.اعتبار پژوهش از راه بازبینی چندمرحلهای تیم تحقیق و بازخورد محدود مشارکتکنندگان تقویت شد. بهجای روایی بیرونی، مفهوم انتقالپذیری برای نشان دادن قابلیت کاربرد نتایج در بافتهای مشابه بهکار گرفت؛ بدین ترتیب نتایج نه بهعنوان حقیقت مطلق، بلکه بهعنوان تصویر عمیق و تفسیری از تجربه ناباروری و خشونتهای مرتبط در میان زنان افغانستانی مهاجر ارائه شد.یافتههای پژوهش: در این مطالعه با حضور هشت زن نابارور افغانستانی مقیم ایران (سن ۲۲ تا ۴۳ سال) که متنوعی از نظر قومیت (پنج تاجیک، دو هزاره، یک پشتون)، مذهب (دو شیعه، شش اهل سنت) و سطح سواد (از بیسواد تا لیسانس بیولوژی) همراه بود، تجارب عمیقشان درباره ناباروری روشن شد. تحلیل محتوای مصاحبهها سه محور اصلی خشونت عینی، برچسبزنی/داغگذاری و سلطه و تحقیر خانواده شوهر را نشان داد:۱. خشونت عینی: شرکتکنندگان گزارش دادند که بهدلیل ناتوانی در باروری مورد کتکزدن، کارهای اجباری خانگی، تهدید به مرگ و استفاده ناعادلانه از نیروی کار خود بهعنوان «خدمتکار پنهان خویشاوندی» قرار گرفتهاند. این اقدامات جسمی بهعنوان تنبیه بدن «ناکافی» زن در چارچوب مردسالارانه خانواده گسترده تبیین شد.۲. برچسبزنی و داغگذاری: زبان تحقیرآمیز (مثلا سرخشک، گاو خشک و درخت بیثمر) بهصورت مداوم به زنان نابارور اختصاص یافت. این برچسبها نه تنها هویت مثبت زنان را تخریب کرد، بلکه پایهای برای مشروعسازی سایر اشکال خشونت فراهم ساخت؛ گافمن آن را «استیگما» و بوردیو آن را «خشونت نمادین» مینامد.۳. سلطه و تحقیر خانواده شوهر: فشار از سوی مادرشوهر، پدرشوهر و دیگر خویشاوندان بهصورت تهدید به طرد، ممانعت از دسترسی به درمان و تنگنظری در مشارکتهای خانوادگی ظاهر شد. این ساختار اجتماعی ناباروری را تهدیدی به «سرمایه نمادین» خانواده میدانست و به نام شایستگی زن در باروری، رفتارهای سرکوبگر را توجیه میکرد.درمجموع نتایج نشان داد ناباروری در میان زنان افغانستانی مهاجر، نهتنها یک مشکل پزشکی بلکه یک پدیده چندلایه از خشونت عینی و نمادین است که در بستر خویشاوندی گسترده و نهادهای پدرسالارانه بازتولید میشود. این بینش میتواند برای طراحی مداخلات حمایتی با رویکرد روانشناسی خانواده و حقوق زنان موثر باشد.بحث و نتیجهگیری: نتایج پژوهش نشان میدهد برای زنان مهاجر افغانستانی، ناباروری صرفا یک مشکل پزشکی نیست؛ در چارچوب خانواده گسترده و شبکههای خویشاوندی فشرده، این تجربه بهعنوان شکست در نقش مادرانه شناخته میشود و بدن زن را محور قضاوت، کنترل و تنبیه میسازد. از دیدگاه فوکو، بدن «منضبطشده» زن ارزش اجتماعیاش را تنها بر توانایی باروری میسنجد؛ در صورت ناباروری زنی با کار بیدستمزد، محدودیتهای حرکتی، فشارهای عاطفی و طردهای نمادین روبه رو میشود. گافمن همچنین به «داغگذاری اجتماعی» اشاره میکند؛ برچسبهای تحقیرآمیز هویت زنان را تخریب می کند و اضطراب، افسردگی و انزوا را در پی دارد. این پدیده نیز با الگوی پدرسالاری کانل همسوست؛ باروری منبع اصلی مشروعیت زن در خانواده می باشد و ناباروری به تضعیف مقام خانوادگی میانجامد. مطالعات بومی افغانستانی نیز تایید میکند که فرزندآوری وظیفهای اجتماعی و معیار ارزش زن است و ناتوانی در این زمینه با افسردگی و خشونت همسرانه مرتبط است. حتی در پس از مهاجرت، الگوهای خویشاوندی فشرده و هنجارهای باروری بازتولید میشوند؛ زنان نابارور به «خدمتکار پنهان» تبدیل میشوند و هم سلطه اقتصادی و هم نمادین را تجربه میکنند؛ بنابراین، تنها مداخلات پزشکی کافی نیست. برای کاهش رنج این زنان باید برنامههای یکپارچه رواندرمانی خانواده، آموزش فرهنگی و سیاستهای حمایتی اجتماعی بههمراه همپوشانی ساختار خانوادگی گسترده و هنجارهای باروری اجرا شود. این پژوهش با ترکیب نظریههای فوکو، بوردیو، گافمن و کانل، مدلی جامع از خشونت عینی، نمادین و ساختاری ارائه خواهد داد که نشان میدهد فشارهای فرهنگی، ساختار مردسالارانه و داغ اجتماعی بهصورت چرخهای بر بدن زن نابارور حاکم است و درک این پیوند چندسطحی، گامی مهم برای طراحی برنامههای موثر حمایتی به شمار می رود.تقدیر و تشکر: از کلیه زنان نابارور افغانستانی مهاجر در ایران که در این پژوهش مشارکت کردند تشکر و قدردانی می شود.تعارض منافع: نویسندگان این مقاله اعلام می دارند هیچ گونه تعارض منافعی در این پژوهش وجود ندارد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
الهام شفائی مقدم
استادیار گروه علوم اجتماعی، دانشکده علوم انسانی و حقوق، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران
زهره جعفری
کارشناسی ارشد پژوهش اجتماعی، دانشکده علوم انسانی و حقوق، دانشگاه کاشان، کاشان، ایران کاشان ایران
مراجع و منابع این مقاله:
لیست زیر مراجع و منابع استفاده شده در این مقاله را نمایش می دهد. این مراجع به صورت کاملا ماشینی و بر اساس هوش مصنوعی استخراج شده اند و لذا ممکن است دارای اشکالاتی باشند که به مرور زمان دقت استخراج این محتوا افزایش می یابد. مراجعی که مقالات مربوط به آنها در سیویلیکا نمایه شده و پیدا شده اند، به خود مقاله لینک شده اند :