طراحی منظر، شاخهای از طراحی در بسترهای طبیعی و انسانی پویا با ماهیتی پیچیده و چندلایه است. در چنین شریطی، تفکر طراح نه در قالب یک توالی خطی، بلکه در جریانی سیال و متکی بر درک تدریجی و بازتعریف مستمر مسئله شکل میگیرد. با وجود اهمیت این جنبه شناختی ذهن طراح، بخش قابلتوجهی از ادبیات طراحی منظر همچنان بر رویکردهای تجویزی و ابزارهای تحلیلی تمرکز داشته و کمتر به سازوکارهای شناختی پرداخته شده است. پژوهش حاضر با هدف پاسخ به این خلا نظری، به ارائه چارچوبی مفهومی از فرآیند تفکر در طراحی منظر میپردازد. این چارچوب با بهرهگیری از روش تحلیلی–تطبیقی بر سه دیدگاه کلیدی در مطالعات طراحی استوار شده است: نظریه «تامل در عمل» دونالد شون، «تعامل درهمتنیده مسئله و راهحل» برایان لاوسون و «حرکت سیال و زنبوروار ذهن» تام ترنر. این انتخاب بهدلیل تمرکز مشترک و عمیق این نظریهها بر سازوکارهای شناختی طراح صورت گرفته است. در چارچوب حاصل، تفکر طراح بهمثابه جریانی سیال در میان چهار بعد درهمتنیده صورتبندی میشود: کلیت مسئله بهمثابه ادراکی متغیر و تدریجی؛ اجزای مسئله که بهطور گزینشی برجسته میشوند؛ ایدهها و پاسخها بهعنوان ابزارهایی برای کاوش و بازاندیشی؛ و مسیر اندیشه بهمثابه جریانی تاملی و تعاملی که این ابعاد را به یکدیگر پیوند میدهد. بهمنظور درک بهتر پیوند میان این ابعاد، چارچوب یادشده در قالبی بصری نمایش داده شده است. هدف این چارچوب، ارائه درکی عمیقتر از فرایندهای سیال ذهن طراحان منظر است که بستری سودمند را برای بازاندیشی در شیوههای آموزش و کنش حرفهای در
معماری منظر فراهم میآورد.