بن بست ساختاری و گذار معلق: تبارشناسی انتقادی حکمرانی فرهنگی در ایران (۱۴۰۴-۱۳۸۰)
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 23
فایل این مقاله در 9 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ICLLCGH03_012
تاریخ نمایه سازی: 30 خرداد 1405
چکیده مقاله:
هدف: این مقاله با رویکردی تبارشناسانه، منطق پایداری ناکارآمدی در نظام حکمرانی فرهنگی ایران طی دو دهه اخیر (۱۳۸۰-۱۴۰۴) را تحلیل می کند. پژوهش حاضر در پی پاسخ به این پرسش اصلی است: کدام سازوکارهای ساختاری و گفتمانی، وضعیت «بن بست ساختاری و گذار معلق» را در سیاست گذاری فرهنگی ایران تولید و بازتولید کرده اند؟روش شناسی: این پژوهش از روش «تبارشناسی انتقادی» بهره می برد. با تحلیل اسناد بالادستی، قوانین، گزارش های کارشناسی و گفتمان های رسمی، فرایند تاریخی شکل گیری وضعیتی تحلیل می شود که پژوهش آن را «تعادل آسیب شناختی» (Pathological Equilibrium) می نامد. این وضعیت، یک نقطه توازن پایدار است که در آن، سیستم فرهنگی نه توانایی اصلاح بنیادین خود را دارد و نه به سمت فروپاشی کامل حرکت می کند، بلکه در یک ناکارآمدی مزمن، خود را حفظ می نماید.یافته ها: یافته های پژوهش نشان می دهد که این «تعادل آسیب شناختی» بر دو ستون اصلی استوار است: ۱) «معماری فلج کننده» (Paralyzing Architecture) که به موجب آن، تکثر نهادهای تصمیم گیر، هم پوشانی وظایف و عدم وجود یک مرجعیت نهایی، هرگونه اصلاح معنادار را از طریق لختی بوروکراتیک و وتوی متقابل، خنثی می سازد. ۲) «تضاد پرفورماتیو» (Performative Contradiction) که در سطح گفتمانی، سیستم به طور همزمان ژست «گشایش» و «توسعه» فرهنگی را اتخاذ می کند (وجه پرفورماتیو)، اما در عمل با سازوکارهایی نظیر «واگذاری کنترل شده» و «واکنش ایمنی وار» به هر کنشگر مستقل، مانع از تحقق همان ژست ها می شود. این دو منطق در کنار هم، یک «بن بست ساختاری» را ایجاد کرده اند که در آن، گذار به مدلی کارآمدتر، به طور دائمی «معلق» باقی می ماند.نتیجه گیری و دلالت ها: مقاله استدلال می کند که خروج از این بن بست، نیازمند یک تغییر پارادایم از نقش «کنترل گر مضطرب» به «معمار صبور اکوسیستم» است. این گذار پارادایمی بر سه محور استوار است: ۱) جراحی مقررات (تغییر ثقل از نظارت پیشینی به پاسخگویی پسینی)، ۲) معماری مشارکت (ایجاد شوراهای راهبردی با اختیارات واقعی برای نهادهای مدنی و صنفی)، و ۳) فلسفه نوین تامین مالی (تاسیس صندوق های سرمایه گذاری فرهنگی مستقل از بودجه دولتی). این پژوهش با ارائه یک چارچوب مفهومی نوین برای تحلیل ناکارآمدی سیستمی، به غنی سازی ادبیات سیاست پژوهی فرهنگی در ایران کمک می کند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
علی محمدزاده
دانشجویی دکتری مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی واحد تهران جنوب،دانشگاه آزاد اسلامی،تهران،ایران
محمدرضا انصاری
عضو هیات علمی گروه مدیریت و برنامه ریزی فرهنگی،واحد تهران جنوب،دانشگاه آزاد اسلامی،تهران،ایران