بررسی رابطه ی بین علاقه مندی به رشته ی تحصیلی و پیشرفت تحصیلی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 31

فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

NHLECONF01_11555

تاریخ نمایه سازی: 23 خرداد 1405

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف بررسی عمیق و همه جانبه رابطه بین علاقه مندی به رشته تحصیلی و پیشرفت تحصیلی در میان دانش آموزان و دانشجویان نظام آموزشی ایران انجام شده است. علاقه مندی به رشته تحصیلی به عنوان یکی از مولفه های اساسی انگیزش درونی و جهت گیری شغلی-تحصیلی، نقشی تعیین کننده در فرآیند یادگیری، میزان تلاش، پشتکار و در نهایت موفقیت تحصیلی ایفا می کند. پیشرفت تحصیلی نیز به عنوان مهم ترین شاخص کارآمدی نظام های آموزشی، تحت تاثیر شبکه پیچیده ای از عوامل شناختی، فراشناختی، عاطفی، اجتماعی و محیطی قرار دارد. در این میان، علاقه مندی به رشته، حلقه گمشده بسیاری از افت های تحصیلی، تغییر رشته های بی رویه و بی انگیزگی تحصیلی در مقاطع مختلف آموزش عمومی و عالی محسوب می شود. این مقاله با بهره گیری از رویکرد توصیفی-تحلیلی و مرور نظام مند پژوهش های داخلی و خارجی، به تبیین مبانی نظری شامل نظریه خودتعیین گری دسی و رایان، نظریه انتظار-ارزش اککلز و ویگفیلد، نظریه علاقه هیدی و رنینگر و نظریه جهت گیری هدفی الیوت و مک گریگور می پردازد. یافته های پژوهش های تجربی متعدد نشان می دهد که همبستگی مثبت و معناداری بین علاقه مندی به رشته تحصیلی و شاخص های پیشرفت تحصیلی (مانند معدل، نمرات امتحانات، میزان ماندگاری مطالب، حل خلاق مسئله و موفقیت در آزمون های مهارتی) وجود دارد. این رابطه به صورت خطی و مستقیم نیست، بلکه از طریق متغیرهای میانجی و تعدیل کننده ای نظیر خودکارآمدی تحصیلی، راهبردهای یادگیری خودتنظیم، درگیری شناختی و عاطفی با تکالیف درسی، کیفیت تعامل استاد-دانشجو، حمایت خانواده و جو مدرسه تبیین می شود. از سوی دیگر، عدم علاقه به رشته تحصیلی نه تنها با کاهش پیشرفت تحصیلی همراه است، بلکه پیامدهایی همچون فرسودگی تحصیلی، اضطراب امتحان، رفتارهای اجتنابی، تقلب، ترک تحصیل و تغییر رشته های هزینه بر را به دنبال دارد. در نظام آموزش عالی ایران، آمار بالای تغییر رشته در نیمسال های اول و دوم، گویای شکاف عمیق میان علاقه واقعی داوطلبان و رشته قبولی آن ها در کنکور سراسری است. همچنین در نظام متوسطه دوم، انتخاب رشته های غیرمطابق با استعداد و علاقه، اغلب به دلیل فشارهای خانوادگی، باورهای قالبی جنسیتی یا نبود مشاوره تحصیلی موثر، یکی از عوامل اصلی افت شدید پیشرفت تحصیلی در پایه های دهم تا دوازدهم محسوب می شود. پژوهش حاضر با تفکیک نقش علاقه در دو بعد «علاقه موقعیتی» (که برانگیخته شده از محیط، معلم یا محتوای جذاب موقتی است) و «علاقه فردی» (که پایدار، درونی و همراه با ارزش گذاری بلندمدت است) نشان می دهد که علاقه فردی تاثیر عمیق تری بر پیشرفت تحصیلی پایدار و عمیق دارد، هرچند که علاقه موقعیتی نیز در کوتاه مدت می تواند نقطه آغازی برای شکل گیری علاقه فردی باشد. در بخش راهکارها، مقاله به ضرورت بازنگری در فرآیندهای هدایت تحصیلی در نظام آموزش متوسطه، طراحی دروس آشنایی با رشته ها در دانشگاه، تقویت مشاوره شغلی-تحصیلی مبتنی بر سنجش علاقه (مانند آزمون های رغبت سنج هالند و استرانگ)، ایجاد انعطاف در برنامه درسی (اختیاری کردن بخشی از واحدها)، به کارگیری روش های تدریس مبتنی بر مسئله و پروژه که علاقه موقعیتی را فعال می کنند، و همچنین توانمندسازی اساتید و معلمان برای تشخیص و تقویت علاقه در دانشجویان تاکید می کند. در پایان، نتیجه گیری می شود که رابطه علاقه مندی به رشته و پیشرفت تحصیلی یک رابطه دوسویه و بازخوردی است؛ موفقیت تحصیلی نیز به نوبه خود می تواند علاقه به رشته را افزایش دهد، اما نقطه شروع این چرخه مثبت، اغلب وجود حداقل سطحی از علاقه درونی اولیه است. لذا سیاست گذاران آموزشی، برنامه ریزان درسی، مشاوران و خانواده ها باید توجه ویژه ای به مولفه علاقه مندی به عنوان یک سرمایه روان شناختی مهم و پیش بینی کننده قوی پیشرفت تحصیلی داشته باشند. عدم توجه به این مولفه، نظام آموزشی را با پدیده «حضور بدون یادگیری» و «مدارک بدون شایستگی» مواجه خواهد ساخت.

نویسندگان

محدثه نورمحمدی

کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه آزاد خرم آباد

اصغر خدایاری

کارشناسی ارشد روانشناسی تربیتی دانشگاه آزاد خرم آباد