آموزش هنر به مثابه ابزار یادگیری میان رشته ای

سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 77

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RVRTETPD01_022

تاریخ نمایه سازی: 19 خرداد 1405

چکیده مقاله:

در چشم انداز آموزشی معاصر، شکاف میان رشته ای به عنوان یکی از موانع اصلی در برابر یادگیری عمیق و کاربردی شناخته می شود. نظام های آموزشی سنتی با مرزبندی صلب میان حوزه های دانش، فراگیران را از درک ارتباطات پیچیده و شبکه ای مفاهیم بازمی دارند. در این میان، «آموزش هنر» به مثابه ابزاری نیرومند برای یادگیری میان رشته ای، نه صرفا به عنوان یک حوزه موضوعی مستقل، بلکه به مثابه یک روش شناسی پویا، راهکاری بدیع برای پل زدن میان قلمروهای ازهم گسیخته دانش ارائه می دهد. هدف این مقاله، تحلیل و تبیین نقش آموزش هنر به عنوان یک ابزار کارآمد در تسهیل و تعمیق یادگیری میان رشته ای است، با این فرض بنیادین که فرایندهای هنری می توانند به عنوان یک زبان مشترک و فضایی یکپارچه ساز، مرزهای میان علوم، ریاضیات، ادبیات و علوم اجتماعی را درنوردند. این پژوهش با رویکردی کیفی و مبتنی بر روش سنتزپژوهی و تحلیل محتوای کیفی انجام شده است و در آن، یافته های پراکنده مطالعات پیشین و تجارب عملی مستندسازی شده در زمینه تلفیق هنر با سایر رشته ها، به صورت نظام مند مورد واکاوی و ترکیب قرار گرفته اند.چارچوب نظری پژوهش بر سه نظریه بنیادین استوار است: نظریه هوش های چندگانه گاردنر، که بر تنوع مسیرهای یادگیری تاکید دارد؛ معرفت شناسی ساخت گرایی، که دانش را محصول ساختن معنا توسط یادگیرنده از طریق تجربه فعال می داند؛ و رویکرد عصب زیبایی شناسی، که تاثیر ادراک زیبایی شناختی بر شبکه های مغزی دخیل در حافظه و حل مسئله را بررسی می کند. تحلیل عمیق منابع و مستندات نشان می دهد که آموزش هنر در قالب ابزار میان رشته ای، در پنج محور اصلی عمل می کند: نخست، «تقویت تفکر واگرا و خلاق»، که هنر از طریق آن مهارت تولید ایده های نو و راه حل های چندگانه را در مواجهه با مسائل علمی و اجتماعی پرورش می دهد. دوم، «توسعه سواد حسی و ادراکی»، که با تقویت مشاهده گری دقیق و تفسیر جزئیات بصری، شنیداری و لمسی، درک مفاهیم انتزاعی در علومی چون ریاضیات (از طریق درک الگوها، تقارن و تناسبات) و فیزیک (از طریق تجسم پدیده هایی چون حرکت و نیرو) را ملموس تر می سازد. سوم، «ایجاد زمینه برای تجربه تجسدیافته و مفهومی سازی استعاری»، که به یادگیرندگان امکان می دهد مفاهیم پیچیده و انتزاعی را از طریق خلق آثار هنری، اجرای نمایش یا آفرینش موسیقی، به تجربه ای شخصی و ملموس تبدیل کرده و آن ها را در قالبی استعاری درک و بیان کنند.

نویسندگان

سمیه زاهد

کارشناسی ارشد هنر گرایش نقاشی