تحلیل و نقد نظام ارزشیابی توصیفی در دوره ابتدایی ایران
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 47
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF02_738
تاریخ نمایه سازی: 17 خرداد 1405
چکیده مقاله:
گذار از نظام ارزشیابی عددی (Quantitative) به نظام ارزشیابی توصیفی (Descriptive) در دوره ابتدایی ایران، بازتابی از ضرورت های نوین در روانشناسی تربیتی و نظریات یادگیری سازنده گراست. این تحول پارادایمیک که بر پایه رویکرد «ارزشیابی برای یادگیری» (Assessment for Learning) بنا شده، در پی آن است که با جایگزینی نمرات عددی با بازخوردهای کیفی، اضطراب تحصیلی را کاهش داده و بر رشد همه جانبه (Holistic Development) کودک در ابعاد شناختی، عاطفی و مهارتی تمرکز نماید. هدف بنیادین این تغییر، عبور از سنجش «محصول محور» به سمت سنجش «فرایند محور» است تا بدین ترتیب، پیشرفت های فردی دانش آموز به جای تقلیل یافتن در یک عدد، در قالب توصیفات دقیق و راهگشایی بازتاب یابد که منجر به تقویت انگیزش درونی و عزت نفس تحصیلی در سنین حساس رشد گردد.با وجود اهداف والای نظری، تحلیل های انتقادی و شواهد میدانی حاکی از وجود شکافی عمیق میان «برنامه درسی قصد شده» و «برنامه درسی اجرا شده» در مدارس ایران است. نقد اصلی وارده بر این نظام، غلبه رویکرد «صوری گرایی» (Formalism) است؛ به گونه ای که در مقام اجرا، واژگان کیفی (نظیر بسیار خوب، خوب و ...) به جای آنکه بازخوردهای تشخیصی باشند، عملا به معادل های مکانیکی و تکراری برای نمرات عددی تبدیل شده اند. این وضعیت که ریشه در تراکم بالای دانش آموزان در کلاس ها، فقدان «سواد سنجش» (Assessment Literacy) در میان معلمان و پیچیدگی های بوروکراتیک در تکمیل نمون برگ ها دارد، منجر به بروز «سوبژکتیویته» (ذهنی گرایی) شدید در ارزیابی ها گردیده و باعث شده است که شفافیت در گزارش دهی به والدین کاهش یابد و عدالت آموزشی در سطح مدارس به دلیل تفاوت معیارهای ذهنی معلمان به مخاطره بیفتد.پژوهش حاضر با اتخاذ روش توصیفی-تحلیلی و با استناد به پانزده منبع تراز اول علمی (اعم از اسناد بالادستی تحول بنیادین، گزارش های پژوهشی داخلی و نظریات مراجع بین المللی نظیر OECD و یونسکو)، به کالبدشکافی ابعاد این نظام می پردازد. یافته های تحقیق نشان می دهد که ارزشیابی توصیفی در ایران در بسیاری از موارد از یک تحول ماهوی به یک تغییر فرمی تقلیل یافته است. برای برون رفت از این وضعیت، پیشنهاد می گردد که مدل «ارزشیابی تلفیقی» (Hybrid Assessment) با تاکید بر استانداردسازی شاخص های کیفی و آموزش تخصصی معلمان جایگزین رویکرد فعلی شود. این مقاله در نهایت تاکید می کند که موفقیت نظام توصیفی در گرو ایجاد پیوستگی متدولوژیک میان مقطع ابتدایی و متوسطه و تغییر نگرش فرهنگی جامعه نسبت به مفهوم موفقیت تحصیلی است تا از این طریق، حق تحصیلی دانش آموز و سلامت روان او تضمین گردد.
کلیدواژه ها:
دوره ابتدایی ، تقویت انگیزش درونی ، عدالت آموزشی ، نظام توصیفی ، پیوستگی متدولوژیک ، معیار های ذهنی معلمان
نویسندگان
کرامت قلندرزهی ریگی
گروه مدیریت، واحد خاش، دانشگاه آزاد اسلامی، خاش، ایران
هانیه ریگی کوته
گروه آموزش و پرورش ابتدایی، واحد خاش، دانشگاه آزاد اسلامی، خاش، ایران