فلسفه درمان رفت تاملی در نسبت های زیسته رحم و جنین و گسست های امکان زایش به مثابه مرگ نابهنگام
محل انتشار: چهارمین کنفرانس جهانی سلامت عمومی
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 52
فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
GPHCONF04_010
تاریخ نمایه سازی: 17 خرداد 1405
چکیده مقاله:
این نوشتار در افق سه گانه «در مان رفت» می کوشد؛ معنای «در مان» را از سطح رنج تا ژرفای وجود مادرانه بازخوانی کند؛ جایی که زایش «نا معنا» چون امکانی تکوینی پدیدار می شود؛ نه فقدان معنا، بلکه پیش شرط زایش آن. در این خوانش، «در مان» نه گریز از درد، بلکه اقامت ناخودآگاه در رحم تهی است؛ جایی که «نا معنا» از خون و رویا تغذیه می کند و از واقعیت بیرون تنها بازتاب مبهمش را حس می کند؛ همچون تصویری که نه خود جهان، بلکه رد آن را در ژرفای سکوت حمل می کند. زایش، تداوم «نا زایی» در هیات حضور پنهان است. آن چه در خلا تهی منجمد بود، در جنبش آگاهی، آب می شود و گوشت معنا می گیرد. زایش، بازتاب همان «نا زایی» بیدار است که از نپذیرفتن شکل، به پذیرفتن جریان دگرگون می شود؛ حضوری که هم نفی و هم ولادت را هم زمان در خود دارد. پیوند مرد و زن در هیات شیر جان و تهی گاه زن پدید می آید: یکی بخشنده ی جوهر زنده، و دیگری پذیرنده ی معنای آن شیر. در این هم پیوندی، آگاهی از طریق تهی تغذیه می شود و معنا به سرچشمه سکون خویش بازمی گردد. «در مان» حاصل این چرخه تغذیه است: ماندن آگاه در تهی کمر مرد یا رحم زن، نگریستن زایش در سکونی پویا، و آزمودن حضوری که در رحم «نا معنای» هستی شکل می گیرد؛ جایی که عقل، همان غریزه بی تقلید است؛ نه بازآفرینی غرایز، بلکه تداوم آن ها در سطح «نا خودآگاهی».
کلیدواژه ها:
نویسندگان