سیر تطور معرفت شناسی در اروپا پس از رنسانس
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 150
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFTRA02_425
تاریخ نمایه سازی: 16 خرداد 1405
چکیده مقاله:
تحولات معرفت شناسی در اروپا پس از رنسانس نشان دهنده گذار بنیادین اندیشه فلسفی از چارچوب های سنتی قرون وسطی به رویکردهای مدرن در فهم معرفت انسانی است. رنسانس با تضعیف اقتدار فلسفه مدرسی و تقویت انسان گرایی، زمینه ای فراهم ساخت که در آن عقل، تجربه و روش علمی به عنوان منابع مهم شناخت مورد توجه قرار گرفتند. در این دوره، پرسش از منشا معرفت، معیار صدق و حدود توانایی شناخت انسان به یکی از مسائل اصلی فلسفه تبدیل شد. در قرن هفدهم، عقل گرایی با تاکید بر توانایی عقل در دستیابی به حقایق یقینی و پذیرش ایده های فطری، در اندیشه فیلسوفانی چون دکارت، اسپینوزا و لایبنیتس تبلور یافت. در مقابل، تجربه گرایی بریتانیایی با اندیشمندانی مانند لاک، برکلی و هیوم، منشا معرفت را در تجربه حسی جست وجو کرد و با نقد مبانی عقل گرایی، چالش هایی جدی برای امکان یقین فلسفی پدید آورد. تقابل این دو جریان، مسئله بنیاد معرفت و حدود شناخت انسانی را به محور اصلی فلسفه مدرن تبدیل کرد. این مناقشه در نهایت در فلسفه انتقادی ایمانوئل کانت به نقطه عطفی تازه رسید؛ زیرا کانت کوشید با ترکیب نقش تجربه و ساختارهای پیشینی ذهن، توضیحی نو از امکان معرفت ارائه دهد. بررسی این روند نشان می دهد که معرفت شناسی مدرن حاصل تعامل، تعارض و بازسازی مداوم میان عقل گرایی، تجربه گرایی و نقد فلسفی است. از این رو، مطالعه سیر تطور معرفت شناسی پس از رنسانس برای فهم مبانی فلسفه مدرن و تحولات معرفت شناسی معاصر اهمیت اساسی دارد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
رحیم علی پور
نویسنده