تحولات فلسفه تعلیم و تربیت در قرن بیست ویکم: از تربیت سنتی تا رویکردهای پست مدرن
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 24
فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CFTP12_119
تاریخ نمایه سازی: 13 خرداد 1405
چکیده مقاله:
فلسفه تعلیم و تربیت در قرن بیست ویکم با تحولات عمیق معرفت شناختی، انسان شناختی، اجتماعی و فرهنگی مواجه شده است. این تحولات نه تنها مبانی نظری نظام های آموزشی را دگرگون ساخته، بلکه در تعریف اهداف تعلیم و تربیت، نقش معلم، جایگاه یادگیرنده، ماهیت برنامه درسی، شیوه های ارزشیابی و نسبت آموزش با فرهنگ، قدرت، هویت و فناوری نیز بازاندیشی های گسترده ای پدید آورده است. در الگوهای سنتی تعلیم و تربیت، تاکید عمدتا بر انتقال میراث فرهنگی، حفظ نظم اجتماعی، اقتدار معلم، مرکزیت محتوا و تبعیت یادگیرنده از قواعد تثبیت شده بود. با ورود به دوره مدرن، تربیت متاثر از عقلانیت، علم گرایی، فردگرایی و ایده پیشرفت، جهت گیری تازه ای یافت و مفاهیمی چون تجربه، رشد، خودمختاری، تربیت شهروندی و آموزش علمی به کانون توجه آمد. با این حال، در دهه های پایانی قرن بیستم و به ویژه در قرن بیست ویکم، رویکردهای پست مدرن و پساساختارگرا با نقد روایت های کلان، نفی قطعیت، پذیرش تکثر، اهمیت زبان و گفتمان، برجسته سازی تفاوت ها و حساسیت نسبت به مناسبات قدرت، افق های جدیدی را در فلسفه تعلیم و تربیت گشودند. هدف مقاله حاضر، تحلیل علمی و مروری تحولات فلسفه تعلیم و تربیت از الگوهای سنتی تا رویکردهای پست مدرن و بررسی دلالت های آن برای نظام های آموزشی معاصر است. این پژوهش با روش مروری-ترویجی و با تکیه بر منابع کتابخانه ای، اسنادی و پژوهش های داخلی و خارجی انجام شده است. یافته های مقاله نشان می دهد که فلسفه تعلیم و تربیت در عصر حاضر از چارچوب های ایستا، سلسله مراتبی و تک صدایی فاصله گرفته و به سوی الگوهایی پویا، انتقادی، گفت وگومحور، چندفرهنگی و یادگیرنده محور حرکت کرده است.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
وحیده علی پور
استادیار گروه علوم تربیتی ،دانشگاه پیام نور ،تهران ،ایران
سهیلا محمدی
دانشجوی کارشناسی ارشد رشته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت، گروه علوم تربیتی، دانشگاه پیام نور، تهران، ایران