ارتباط میان فلسفه تعلیم و تربیت و عدالت اجتماعی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 24

فایل این مقاله در 18 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFEDUE02_226

تاریخ نمایه سازی: 12 خرداد 1405

چکیده مقاله:

هدف اصلی این مقاله، تحلیل و تبیین ارتباط عمیق و چندوجهی میان فلسفه تعلیم و تربیت و مفهوم عدالت اجتماعی است. تعلیم و تربیت هرگز فرایندی خنثی و فارغ از ارزش نیست، بلکه همواره بر بنیادهای فلسفی مشخصی استوار است که می تواند به بازتولید نابرابری های موجود یا به چالش کشیدن و دگرگون سازی آن ها منجر شود. این پژوهش با استفاده از روش توصیفی-تحلیلی و با رویکرد مرور کتابخانه ای، به بررسی مبانی نظری و فلسفی این ارتباط می پردازد. در ابتدا، مسئله اصلی، یعنی نقش دوگانه نظام های آموزشی به عنوان ابزار سلطه یا رهایی، مورد بررسی قرار می گیرد. سپس، با مرور پیشینه پژوهشی داخلی و خارجی، دیدگاه های اندیشمندان کلیدی مانند جان دیویی، پائولو فریره، جان رالز و پیر بوردیو در این زمینه واکاوی می شود. یافته های پژوهش نشان می دهد که فلسفه های تربیتی مختلف، تعاریف و راهبردهای متفاوتی را برای تحقق عدالت اجتماعی ارائه می دهند. فلسفه های محافظه کارانه بر حفظ وضع موجود تاکید دارند، در حالی که رویکردهای انتقادی و پراگماتیستی، آموزش را عرصه ای برای توانمندسازی افراد به حاشیه رانده شده و پرورش شهروندان فعال و دموکراتیک می دانند. مفاهیمی چون «برنامه درسی پنهان»، «سرمایه فرهنگی» و «پداگوژی رهایی بخش» به عنوان ابزارهای تحلیلی کلیدی برای درک این رابطه مورد استفاده قرار گرفته اند. در نهایت، مقاله با ارائه یک جمع بندی جامع، پیشنهاداتی کاربردی را برای سیاست گذاران، برنامه ریزان درسی و مربیان به منظور حرکت به سوی یک نظام آموزشی عدالت محور ارائه می دهد. نتیجه نهایی این است که هرگونه تلاش برای دستیابی به عدالت اجتماعی بدون بازاندیشی انتقادی در فلسفه حاکم بر نظام تعلیم و تربیت، تلاشی ناقص و ناکارآمد خواهد بود.

نویسندگان

حسین جلیل پیران

دانشجو مقطع کارشناسی دانشگاه فرهنگیان(پردیس شهید رجایی)