واکاوی پدیدارشناسانه موانع اجرای ارزشیابی کیفی-توصیفی در دوره ابتدایی : تاملی بر تجارب زیسته معلمان و راهبردهای تحول آفرین
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 2
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF02_619
تاریخ نمایه سازی: 12 خرداد 1405
چکیده مقاله:
هدف : ارزشیابی کیفی-توصیفی به عنوان رویکردی جایگزین برای نظام سنتی نمرهمحور در مدارس ابتدایی ایران ، با هدف کاهش اضطراب و بهبود یادگیری عمیق طراحی شده است ؛ با این حال ، اجرای آن با موانع متعددی مواجه بوده است . هدف پژوهش حاضر ، واکاوی عمیق موانع اجرای ارزشیابی کیفی-توصیفی از منظر تجارب زیسته معلمان دوره ابتدایی و ارائه راهبردهای عملی برای بهبود وضعیت موجود است. روش : این پژوهش با رویکرد کیفی و روش پدیدارشناسی هرمنوتیکی ( ون من ) انجام شد . دادهها از طریق مصاحبههای نیمهساختاریافته با ۱۲ نفر از معلمان دوره ابتدایی شهرستان زاهدان که به روش هدفمند و با اصل اشباع نظری انتخاب شدند ، گردآوری گردید . تحلیل دادهها با استفاده از روش ششمرحلهای پدیدارشناسی هرمنوتیکی ون من (Van Manen) انجام شد . اعتبار یافتهها بر اساس معیارهای چهارگانه لینکلن و گوبا تامین گردید : باورپذیری (از طریق بازبینی توسط اعضا) ، انتقالپذیری (از طریق توصیف غنی) ، اتکاپذیری و تاییدپذیری (از طریق حسابرسی کلیه مستندات و فرایندهای پژوهش). یافتهها : تحلیل عمیق تجارب معلمان به استخراج ۳ مضمون اصلی و ۱۴ زیرمضمون منجر شد . مهمترین موانع اجرایی در سه سطح سازماندهی شدند : ۱) موانع ساختاری-مدیریتی ( شامل تراکم بالای کلاسها، کمبود زمان برای ارائه بازخورد توصیفی ، حجم زیاد و نامتناسب محتوای کتابهای درسی ، فقدان دورههای ضمنخدمت کاربردی و نبود سیستم نظارت موثر) ، ۲) موانع نگرشی-مهارتی معلمان ( شامل درک ناقص از فلسفه ارزشیابی توصیفی، ضعف در طراحی ابزارهای کیفی مانند پوشه کار و چکلیست ، ناتوانی در ارائه بازخورد توصیفی موثر و گرایش پنهان به نمرهدهی سنتی ) و ۳) موانع مرتبط با والدین و فرهنگ اجتماعی ( شامل انتظار والدین برای دریافت نمره، عدم آگاهی از اهداف ارزشیابی توصیفی ، دخالت بیمورد در فرایند پوشه کار و ایجاد فضای دوگانه در خانه و مدرسه . ) نتیجهگیری : اجرای موفق ارزشیابی کیفی-توصیفی مستلزم یک بازطراحی نظاممند در سه حوزه است : توانمندسازی مستمر معلمان از طریق کارگاههای عملی (نه صرفا نظری) ، بازنگری در محتوای کتب درسی و کاهش تراکم کلاسی ، و طراحی برنامههای توجیهی برای والدین با رویکرد مشارکتی . یافتههای این پژوهش تصویری شفاف از شکاف میان نظر و عمل در این رویکرد ارزشیابی ارائه میدهد و میتواند مبنایی برای اصلاح سیاستهای آموزشی در دوره ابتدایی قرار گیرد.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
نادیا خوشخوی
کاندیدای دکتری تخصصی سنجش و اندازه گیری دانشگاه تهران، دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید مطهری زاهدان ، ایران
حسام سندگل مقدم
دانشجوی کارشناسی رشته آموزش ابتدایی ، دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید مطهری ، زاهدان
علی محمدی آویزی
دانشجوی کارشناسی رشته آموزش ابتدایی ، دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید مطهری ، زاهدان
جواد سرحدی دینار
دانشجوی کارشناسی رشته آموزش ابتدایی ، دانشگاه فرهنگیان پردیس شهید مطهری ، زاهدان