دلالت های تربیتی رویکرد «آموزش مبتنی بر مغز» در تبیین رابطه میان سواد بدنی و تحول شناختی کودکان
سال انتشار: 1405
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 10
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CSEMCONF02_592
تاریخ نمایه سازی: 11 خرداد 1405
چکیده مقاله:
پژوهش حاضر با هدف بررسی عمیق و همه جانبه دلالت های تربیتی رویکرد آموزش مبتنی بر مغز در تبیین رابطه میان سواد بدنی و تحول شناختی کودکان انجام شده است. در دهه های اخیر، توجه نظام های آموزشی پیشرو در سطح جهان به سمت رویکردهایی معطوف شده است که یادگیری را فرآیندی کاملا فیزیولوژیک و وابسته به ساختارها و عملکردهای پیچیده شبکه عصبی می دانند. رویکرد آموزش مبتنی بر مغز با تکیه بر یافته های نوین علوم اعصاب تاکید دارد که مغز انسان برای یادگیری بهینه، حفظ پلاستیسیته عصبی و توسعه عملکردهای شناختی، به شدت نیازمند محیطی غنی، فعالیت های حرکتی مستمر و تجربیات حسی-حرکتی متنوع است. سواد بدنی که به معنای برخورداری از توانایی، انگیزه، دانش و اعتمادبه نفس کافی برای درگیری در فعالیت های جسمانی در طول چرخه زندگی است، به عنوان یکی از مهم ترین پیش نیازهای رشد شناختی و تکامل عصبی در دوران حساس کودکی شناخته می شود. روش تحقیق در این پژوهش از نوع توصیفی-تحلیلی و مروری کتابخانه ای بوده و با بررسی دقیق متون، مقالات و منابع علمی معتبر داخلی و خارجی در حوزه علوم تربیتی، روان شناسی ورزش و عصب شناسی یادگیری تدوین شده است. یافته های به دست آمده از این پژوهش نشان می دهد که فعالیت های بدنی و تجربیات حرکتی نه تنها موجب ارتقای سطح سلامت جسمانی و ظرفیت قلبی-عروقی می شوند، بلکه از طریق افزایش ترشح نوروترانسمیترها، بهبود جریان خون در کورتکس مغز و تحریک فرآیند نوروژنز، تاثیر مستقیمی بر بهبود عملکردهای اجرایی مغز، حافظه فعال، تمرکز و مهارت های حل مسئله در کودکان دارند. همچنین، برنامه های حرکت درمانی نقش حیاتی در تنظیم هیجانی و کاهش استرس ایفا می کنند. در نتیجه، نظام های آموزشی باید برنامه های درسی خود را به گونه ای بازطراحی کنند که حرکت را به عنوان هسته مرکزی فرآیند یادگیری روزانه کودکان به رسمیت بشناسند.
کلیدواژه ها:
نویسندگان
رحمان رادی
کارشناسی ارشد فیزیولوژی ورزشی دانشگاه آزاد اسلامی واحد بهبهان