مقایسه یادگیرنده خودتنظیم با یادگیرنده وابسته به معلم در یادگیری بلندمدت
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 48
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
CONFSSPS01_706
تاریخ نمایه سازی: 3 خرداد 1405
چکیده مقاله:
در نظام های آموزشی سنتی، معلم محور اصلی و منبع اولیه دانش محسوب می شود و یادگیرنده نقشی نسبتا منفعل در فرایند یادگیری دارد. اما با تحول نظریه های یادگیری و ظهور رویکردهای شناختی و سازنده گرا، مفهوم «خودتنظیمی» به عنوان یکی از مهم ترین ویژگی های یادگیرنده موثر و موفق مطرح شده است. یادگیرنده خودتنظیم کسی است که قادر است اهداف یادگیری خود را تعیین کند، فرایندهای شناختی و فراشناختی خود را نظارت و کنترل نماید، راهبردهای یادگیری را بر اساس بازخوردهای دریافتی تعدیل کند و در برابر موانع و شکست ها پایداری نشان دهد. در مقابل، یادگیرنده وابسته به معلم معمولا منتظر دستورالعمل های مستقیم، هدایت گام به گام و تایید پیوسته از سوی معلم است و توانایی کمتری در مدیریت مستقل فرایند یادگیری خود دارد. این پژوهش با هدف مقایسه یادگیرنده خودتنظیم با یادگیرنده وابسته به معلم در یادگیری بلندمدت انجام شده است. پرسش اصلی این است که آیا تفاوت معناداری بین این دو گروه از یادگیرندگان از نظر میزان ماندگاری و پایداری دانش آموخته شده در طول زمان وجود دارد و اگر چنین است، این تفاوت از چه مکانیسم هایی نشات می گیرد. روش این پژوهش از نوع مطالعات کتابخانه ای و مروری بوده و با جستجو در پایگاه های داده معتبر فارسی و لاتین، منابع مرتبط با موضوع شناسایی، انتخاب و تحلیل شده اند. یافته های پژوهش نشان می دهند که یادگیرندگان خودتنظیم در مقایسه با یادگیرندگان وابسته به معلم، عملکرد بهتری در یادگیری بلندمدت دارند. این مزیت عمدتا ناشی از استفاده موثرتر از راهبردهای یادگیری عمیق مانند بسط معنایی، سازماندهی، خودآزمایی و نظارت بر درک، و همچنین توانایی بالاتر در تنظیم هیجانات مرتبط با یادگیری و پایداری در مواجهه با چالش ها است. یادگیرندگان وابسته به معلم، در حالی که ممکن است در کوتاه مدت و در موقعیت های یادگیری ساختاریافته عملکرد قابل قبولی نشان دهند، در بلندمدت و هنگام مواجهه با موقعیت های جدید و پیچیده که نیاز به دانش عمیق و انعطاف پذیر دارد، دچار افت عملکرد می شوند. علاوه بر این، پژوهش ها نشان داده اند که خودتنظیمی یک ویژگی ثابت و ذاتی نیست، بلکه مهارتی قابل آموزش و توسعه است و نظام های آموزشی می توانند با طراحی محیط های یادگیری غنی، آموزش راهبردهای فراشناختی، و کاهش وابستگی به معلم، به تدریج یادگیرندگان وابسته را به سمت خودتنظیمی سوق دهند. نتیجه اصلی پژوهش آن است که یادگیری خودتنظیم، در مقایسه با یادگیری وابسته به معلم، به طور معناداری به ماندگاری و پایداری دانش در بلندمدت منجر می شود. بر این اساس، به معلمان و طراحان آموزشی توصیه می شود که به جای تقویت وابستگی دانش آموزان به هدایت های بیرونی، مهارت های خودتنظیمی را از طریق آموزش راهبردهای یادگیری، فراهم آوردن فرصت برای انتخاب و تصمیم گیری، و طراحی تکالیف چالش برانگیز با حمایت تدریجی، در آنان پرورش دهند. پژوهش های آتی می توانند بر روی طراحی و ارزشیابی برنامه های مداخله ای برای تبدیل یادگیرندگان وابسته به خودتنظیم، بررسی نقش عوامل انگیزشی و هیجانی در این فرایند، و مطالعات طولی برای بررسی پایداری آثار آموزش خودتنظیمی متمرکز شوند. کلیدواژه ها: یادگیری خودتنظیم، یادگیری وابسته به معلم، ماندگاری یادگیری، یادگیری بلندمدت، راهبردهای یادگیری
نویسندگان