نقش محوری انگیزش و هیجان در فرایند یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 68
فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ESPCER12_092
تاریخ نمایه سازی: 3 خرداد 1405
چکیده مقاله:
این مقاله به بررسی عمیق و جامع نقش محوری انگیزش و هیجان در فرایند یادگیری دانش آموزان دوره ابتدایی می پردازد. دوره ابتدایی به عنوان سنگ بنای مسیر تحصیلی، فرد مرحله ای حیاتی است که در آن ساختارهای بنیادی نگرش به یادگیری شکل می گیرد. در این پژوهش بر این فرض اساسی تاکید می شود که یادگیری صرفا یک فرایند شناختی منفعل نیست، بلکه یک سازه فعال، ساختارمند و عمیقا تحت تاثیر وضعیت های درونی و عاطفی فرد است. بخش اول مقاله به تبیین مبانی نظری انگیزش تحصیلی اختصاص دارد. در این راستا تمایز بنیادین میان انگیزش درونی و بیرونی مورد کاوش قرار می گیرد و نظریه مهم خود تعیین گری با تاکید بر نیازهای اساسی روانشناختی یعنی شایستگی، خودمختاری و ارتباط به عنوان چارچوبی برای درک رفتار خود تنظیم شونده معرفی می گردد، همچنین نظریه هدف گرایی پیشرفت و اهمیت تمایز میان اهداف تسلط در برابر اهداف عملکردی در شکل دهی به استقامت و کیفیت یادگیری دانش آموزان ابتدایی تبیین می شود. در بخش سوم، تمرکز بر نقش هیجانات آکادمیک قرار می گیرد. یادگیری هیجانی به عنوان یک مولفه ضروری برای تثبیت حافظه و توجه معرفی شده و بر نقش مدارهای عصبی عاطفی به ویژه آمیگدال و هیپوکامپ در کدگذاری اطلاعات تاکید می شود. نظریه های مهمی مانند نظریه کنترل ارزش پکران برای تحلیل هیجانات مرتبط با مدرسه نظیر اضطراب، خستگی و شادی ارائه می شود. استدلال می شود که هیجانات منفی مانند اضطراب منابع شناختی را تخلیه کرده و ظرفیت حافظه فعال را کاهش می دهند در حالی که هیجانات مثبت انعطاف پذیری شناختی را تقویت می کنند. بخش چهارم به بررسی تعامل پویای این دو سازه می پردازد و نشان داده می شود که انگیزش درونی به ویژه هنگامی که دانش آموزان احساس کنترل بر فرایند یادگیری خود دارند، عنصر خودمختاری به عنوان یک عامل محافظتی در برابر تاثیرات مخرب هیجانات منفی عمل می کند. همچنین مفهوم حالت غرقگی که اوج تجربه یادگیری است به عنوان نقطه ای که در آن چالش های تکلیف و مهارت های فرد در تعادل کامل قرار می گیرند، مورد تحلیل واقع می شود. در نهایت مقاله به پیامدهای عملی برای محیط های آموزشی ابتدایی می پردازد. راهکارهایی نظیر ایجاد اقلیم کلاسی تسلط محور، استفاده استراتژیک از بازخورد سازنده که بر تلاش نه بر توانایی ذاتی تاکید کند و داربست بندی موثر برای حمایت از استقلال دانش آموز ارائه می گردد. توسعه سواد هیجانی به عنوان مهارتی ضروری برای دانش آموزان ابتدایی جهت مدیریت واکنش های عاطفی خود نسبت به چالش های یادگیری پیشنهاد می شود. این پژوهش نتیجه می گیرد که موفقیت پایدار در یادگیری ابتدایی مستلزم یک رویکرد یکپارچه است که همزمان به پرورش انگیزه و مدیریت موثر فضای عاطفی دانش آموز توجه نماید.