چگونه توانستم دانش آموزم ؛ یگانه ؛ را که پایه ی دوازدهم بود و شرکت در کلاس های عمومی ، از جمله فارسی ر ا ضروری نمی دانست ؛ توجیه و علاقه مند به حضور در کلاس کنم

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 13

فایل این مقاله در 25 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EMACO03_3194

تاریخ نمایه سازی: 2 خرداد 1405

چکیده مقاله:

این اقدام پژوهی با هدف واکاوی، ریشه یابی و درمان معضل چالش برانگیز «بی علاقگی تحصیلی» و «غیبت های مکرر و پنهان» دانش آموز یگانه، یکی از دانش آموزان پایه دوازدهم رشته علوم تجربی در دبیرستان فرزانگان سبزوار، انجام پذیرفته است. یگانه، دانش آموزی با ضریب هوشی بالا و استعداد درخشان در دروس تخصصی علوم پایه، نگاهی کاملا ابزاری و سودگرایانه به نظام آموزشی داشته و کلاس ادبیات فارسی را درسی حاشیه ای، غیرضروری و فاقد تاثیر مستقیم بر رتبه کنکور سراسری می دانست. این باور غلط باعث شده بود تا او با غیبت های موجه و ناموجه، یا حضور فیزیکی اما ذهنی (غیبت فعال)، از فرآیند یاددهی-یادگیری این درس فاصله بگیرد و کیفیت یادگیری خود و سایر هم کلاسی ها را تحت تاثیر منفی قرار دهد. روش تحقیق در این مطالعه از نوع «توصیفی-تحلیلی» با رویکرد «اقدام پژوهی مشارکتی» بود تا بتوان با درگیر کردن مستقیم دانش آموز در فرآیند حل مسئله، تغییرات پایدار ایجاد کرد. ابزارهای گردآوری شواهد در مرحله قبل از مداخله شامل مشاهده ی سیستماتیک و غیرمستقیم رفتار دانش آموز در کلاس، مصاحبه های عمیق و نیمه ساختاریافته با والدین و مشاور تحصیلی مدرسه، و تحلیل دقیق سوابق تحصیلی، تکالیف ناقص و نمرات پایین در درک مطلب بود.پس از تجزیه و تحلیل دقیق داده ها، مشخص شد که ریشه اصلی این بی علاقگی، ترکیبی از «نگاه ابزاری به آموزش»، «فشار روانی شدید ناشی از رقابت کنکور»، «عدم آگاهی از کاربرد ادبیات در پرورش تفکر انتقادی و مهارت های ارتباطی» و «روش های تدریس سنتی و یک طرفه» بود. بر این اساس، یک بسته مداخله ی آموزشی چندجانبه طراحی و اجرا شد که شامل سه محور اصلی بود: ۱) «تلفیق بین رشته ای»: پیوند دادن مفاهیم ادبی با دروس علوم تجربی (مانند زیست شناسی و شیمی) برای نشان دادن پیوستگی دانش؛ ۲) «تغییر روش تدریس»: گذار از روش های انتقالی به روش های فعال، اکتشافی و بحث محور که در آن یگانه به عنوان یک پژوهشگر عمل می کرد؛ و ۳) «تبیین کاربردی»: ارائه ی شواهد عینی از اهمیت ادبیات فارسی در موفقیت در آزمون های کتبی (بخش درک مطلب و آرایه ها)، آزمون های کتبی پزشکی و همچنین مهارت های ضروری برای مصاحبه های تخصصی و ارتباط با بیمار در آینده شغلی او.یافته های حاصل از گردآوری شواهد در مرحله پس از مداخله، که طی سه ماه اجرا شد، حاکی از تغییرات معنادار و مثبت بود. انگیزه ی درونی یگانه برای شرکت در کلاس به طرز چشمگیری افزایش یافت، غیبت ها به صفر رسید و او به یکی از فعال ترین مشارکت کنندگان کلاس تبدیل شد. نمرات او در دروس ادبیات، به ویژه در بخش های تحلیل و درک مطلب، از سطح متوسط به عالی ارتقا یافت و کیفیت پاسخ هایش از حافظه محور به تحلیل محور تغییر کرد. جالب توجه اینکه، این تغییر نگرش نه تنها محدود به یگانه نبود، بلکه به عنوان یک الگوی موفق، بر سایر دانش آموزان نیز تاثیر مثبت گذاشت و جو کلی کلاس را از «اجبار به یادگیری» به «کنجکاوی برای یادگیری» تغییر داد. این مطالعه تاکید می کند که معلمان دوره متوسطه دوم با تغییر پارادایم از «حفظیات محض» به «درک عمیق و کاربرد»، و تبیین ارزش های پنهان دروس عمومی در ساختار شخصیتی، اجتماعی و شغلی آینده دانش آموزان، می توانند موانع انگیزشی را برطرف کرده و نسل دانش آموزانی متعهد، خلاق و آگاه را پرورش دهند.

نویسندگان

سمیه عزتی

دبیرادبیات فارسی متوسطه ی دوم مدرسه فرزانگان