بازتعریف اقتدار آموزشی معلم در چارچوب رویکردهای نوین تربیتی و مشارکت محور

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 48

فایل این مقاله در 12 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFSSPS01_697

تاریخ نمایه سازی: 2 خرداد 1405

چکیده مقاله:

اقتدار آموزشی معلم، مفهومی چندوجهی است که در طول تاریخ تحولات تربیتی، دستخوش تغییر و بازتعریف مداوم بوده است. در رویکردهای سنتی، اقتدار معلم عمدتا بر پایه ی سلسله مراتب کلاسیک، دانش انباشته و حق تدریس انحصاری استوار بود، اما ظهور رویکردهای نوین تربیتی، به ویژه رویکردهای انسان گرا، سازنده گرا و مشارکت محور، پارادایم این مفهوم را به طور بنیادین دگرگون ساخته است. این مقاله در پی آن است تا ضمن واکاوی مفهوم اقتدار در بسترهای سنتی و مدرن آموزشی، به بازتعریفی جامع از اقتدار آموزشی معلم در چارچوب رویکردهای نوین و با تاکید بر اصول مشارکت محوری بپردازد. اقتدار نوین معلم، نه از طریق تحمیل دانش و سلطه، بلکه از طریق ایجاد فضایی امن برای پرسشگری، تشویق کنجکاوی طبیعی دانش آموزان، تسهیل فرایند یادگیری فعال و خودراهبر، و برقراری ارتباطی مبتنی بر احترام متقابل و همدلی شکل می گیرد. در این بستر، معلم به جای یک «دانای کل» یا «سلطان کلاس»، به یک «تسهیلگر یادگیری»، «همکار پژوهشگر» و «راهنمای اخلاقی» تبدیل می شود که دانش آموزان را در فرایند ساخت دانش و معنا یاری می رساند. مشارکت محوری در اقتدار نوین، مستلزم احترام به دیدگاه ها و تجربیات دانش آموزان، دعوت از آن ها برای سهیم شدن در تصمیم گیری های مربوط به فرایند یاددهی-یادگیری، و ایجاد فرصت هایی برای همکاری سازنده میان دانش آموزان و میان معلم و دانش آموزان است. این رویکرد، اقتدار معلم را از یک مفهوم ایستا و تحمیلی به یک فرایند پویا، مذاکره پذیر و مبتنی بر روابط انسانی سالم بدل می سازد. در این چارچوب، معلم ضمن حفظ نقش هدایتگر و مسئولیت پذیر، اقتدار خود را از طریق اثربخشی در تسهیل رشد همه جانبه ی دانش آموزان، پرورش تفکر انتقادی، تقویت مهارت های اجتماعی و عاطفی، و ایجاد نگرشی مثبت نسبت به یادگیری کسب می کند. این مقاله با استناد به مبانی نظری پیشرو در حوزه ی علوم تربیتی و با تحلیل مصادیق عملی موفق، نشان می دهد که چگونه می توان اقتدار آموزشی معلم را با حفظ اصول حرفه ای و در عین حال، انطباق با نیازهای نسلی جدید، بازتعریف کرد تا کلاس های درس به محیط هایی پویا، انگیزه بخش و خلاق برای رشد همه جانبه ی دانش آموزان تبدیل شوند. بازتعریف اقتدار، نه تنها به ارتقای کیفیت یاددهی-یادگیری کمک می کند، بلکه به تقویت حس عاملیت، مسئولیت پذیری و خودباوری در دانش آموزان نیز منجر می گردد. این گذار، نیازمند بازنگری در نگرش سنتی به نقش معلم، توانمندسازی حرفه ای معلمان در زمینه ی مهارت های ارتباطی و تسهیلگری، و حمایت نظام آموزشی از این رویکردهای نوین است. در نهایت، این مقاله بر این نکته تاکید دارد که اقتدار واقعی معلم در قرن بیست ویکم، در گرو توانایی او در ایجاد روابط معنادار، تسهیل فرایندهای یادگیری عمیق و کمک به دانش آموزان برای تبدیل شدن به شهروندانی آگاه، مسئولیت پذیر و توانمند در مواجهه با چالش های دنیای پیچیده ی امروز است. این بازتعریف، اقتدار را از یک ویژگی فردی معلم به یک ویژگی سیستمی و مبتنی بر روابط متقابل سالم در محیط آموزشی بدل می سازد که در آن، حقوق و مسئولیت های همه ی ذی نفعان، به رسمیت شناخته شده و مورد احترام قرار می گیرد. گذار از اقتدار تحمیلی به اقتدار تبیینی و مشارکتی، لازمه ی تربیت نسلی نوآور و پرسشگر است که بتوانند در دنیای آینده، نقشی فعال و سازنده ایفا کنند. این امر مستلزم پذیرش تغییر و گشودگی معلمان به یادگیری مستمر و تطابق با پارادایم های جدید تربیتی است.واژگان کلیدی: اقتدار آموزشی، معلم، رویکردهای نوین تربیتی، مشارکت محوری، تسهیلگر یادگیری.

نویسندگان

میلاد سلیمانی

نویسنده سوم

زیبا عزیزی

نویسنده چهارم