نقش مشاوران مدرسه در ارتقاء سلامت روان دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 108

فایل این مقاله در 20 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ESPE02_107

تاریخ نمایه سازی: 31 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

پژوهش حاضر با هدف بررسی نقش مشاوران مدرسه در ارتقاء سلامت روان دانش آموزان دوره متوسطه اول و دوم شهر تهران انجام شد. روش پژوهش از نوع آمیخته اکتشافی (کیفی-کمی) بود. در بخش کیفی، با ۲۴ نفر از مشاوران مدرسه (با سابقه کار بالای ۵ سال) و ۳۰ نفر از دانش آموزان (۱۵ نفر با سابقه دریافت مشاوره و ۱۵ نفر بدون سابقه) مصاحبه نیمه ساختاریافته انجام شد. در بخش کمی، ۴۵۰ دانش آموز (۲۲۵ پسر و ۲۲۵ دختر) از ۴۵ مدرسه (هر مدرسه ۱۰ دانش آموز) به صورت تصادفی طبقه ای انتخاب شدند و پرسشنامه های سلامت عمومی (GHQ-۲۸)، پرسشنامه ادراک از خدمات مشاوره مدرسه (SCPS) و پرسشنامه سرمایه اجتماعی مدرسه (SSCS) را تکمیل کردند. داده های کیفی با روش تحلیل مضمون (تماتیک) و داده های کمی با استفاده از آزمون تی مستقل، تحلیل واریانس یک راهه، همبستگی پیرسون و رگرسیون چندگانه با نرم افزار SPSS تحلیل شدند. یافته ها نشان داد که ۶۳/۸ درصد دانش آموزان (۲۸۷ نفر) حداقل یک بار در سال تحصیلی به مشاور مدرسه مراجعه کرده اند، اما تنها ۳۴/۲ درصد (۱۵۴ نفر) مراجعه منظم (بیش از ۳ جلسه) داشته اند. میانگین نمره سلامت عمومی در دانش آموزانی که به طور منظم از خدمات مشاوره استفاده کرده اند (۱۲/۴ از ۸۴، انحراف معیار ۳/۸) به طور معناداری پایین تر (به معنای سلامت بهتر) از دانش آموزانی بود که هرگز مراجعه نکرده اند (۲۲/۶، انحراف معیار ۶/۲) (t = ۸/۴۵, p < ۰/۰۰۱). همچنین، بین تعداد جلسات مشاوره و نمره سلامت عمومی همبستگی منفی معناداری وجود داشت (r = -۰/۵۲, p < ۰/۰۰۱). مهم ترین مولفه های خدمات مشاوره که بیشترین تاثیر را بر سلامت روان داشتند، به ترتیب شامل: «ایجاد فضای امن و محرمانه» (β = ۰/۴۱)، «مهارت های ارتباطی مشاور» (β = ۰/۳۸)، «دسترسی آسان و بدون انگ مراجعه» (β = ۰/۳۵) و «همکاری با معلمان و والدین» (β = ۰/۲۹) بودند. تحلیل مضامین کیفی نشان داد که دانش آموزان موانع اصلی مراجعه به مشاور را «انگ اجتماعی مراجعه به روانشناس» (۶۸ درصد)، «عدم آگاهی از نقش واقعی مشاور» (۵۵ درصد)، «نگرانی از نقض محرمانگی» (۵۲ درصد) و «اعتقاد به خودکفایی» (۴۰ درصد) ذکر کردند. همچنین، مشاوران مهم ترین چالش های خود را «بار زیاد کاری و تعداد بالای دانش آموز به ازای هر مشاور» (۸۷٪ با نسبت ۱ به ۱۵۰۰ در برخی مدارس)، «کمبود بودجه و تجهیزات» (۷۹٪)، «عدم حمایت مدیریت مدرسه» (۷۱٪) و «کمبود کارگاه های بازآموزی» (۶۵٪) عنوان کردند. مدل رگرسیون نشان داد که متغیرهای «دسترسی به مشاور»، «کیفیت رابطه مشاور-دانش آموز» و «همکاری مشاور با مدرسه» در مجموع ۵۴ درصد از واریانس سلامت روان دانش آموزان را تبیین می کنند (R² = ۰/۵۴). نتیجه نهایی اینکه مشاوران مدرسه نقش حیاتی در ارتقاء سلامت روان دانش آموزان ایفا می کنند، اما موانع ساختاری (نسبت نامناسب مشاور به دانش آموز، کمبود بودجه، انگ اجتماعی) مانع از تحقق کامل این نقش می شوند. افزایش تعداد مشاوران، کاهش انگ مراجعه از طریق آموزش، و ادغام خدمات مشاوره در برنامه درسی روزانه، پیشنهادات اصلی این پژوهش هستند.

نویسندگان

شاهین آقانژاد والائی

کارشناسی بهداشت مدارس دانشگاه علوم پزشکی ارومیه