یادگیری معنادار بدون انگیزش؟ نقد غفلت از خودتعیین گری در آموزش به دانش آموزان

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 94

فایل این مقاله در 15 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ANDIKACONF01_2680

تاریخ نمایه سازی: 17 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

این مقاله با رویکردی تحلیلی-نظری به بررسی یکی از پارادوکس های محوری در تعلیم و تربیت معاصر می پردازد: امکان یا عدم امکان تحقق یادگیری معنادار در غیاب انگیزش درونی و مستقل. تاکید فراگیر بر شاخص های کمی و نتایج استانداردشده در نظام های آموزشی، به طور فزاینده ای معلمان را به سمت شیوه های تدریس قالبی، انتقال محوری و مبتنی بر کنترل بیرونی سوق داده است. در چنین بستری، اگرچه ممکن است کسب اطلاعات و محفوظات صورت پذیرد، اما این پرسش بنیادی مطرح است که آیا این فرآیند را می توان «یادگیری معنادار» به مفهوم عمیق و پایدار آن دانست؟ هدف اصلی این پژوهش، واکاوی این مسئله و ارائه تحلیلی مبتنی بر نظریه خودتعیین گری به عنوان چارچوبی اساسی برای فهم خلا موجود است.مقاله حاضر استدلال می کند که یادگیری معنادار واقعی، زاییده تعامل پویا و درهم تنیده مولفه های شناختی و انگیزشی است و تحقق آن در گرو ارضای سه نیاز روان شناختی بنیادی شایستگی، استقلال (خودمختاری) و ارتباط است. غفلت از این نیازها، که در بسیاری از روش های تدریس رایج مشهود است، منجر به شکل گیری یادگیری سطحی، وابسته به پاداش های خارجی و فاقد تداوم می گردد. در این راستا، چارچوب نظری تلفیقی مقاله، با گردآوری دیدگاه های دیوید آزوبل در باب یادگیری معنادار، نظریه خودتعیین گری دسی و رایان، نظریه بار شناختی سوئلر، ساخت گرایی اجتماعی ویگوتسکی، و نیز مفاهیم عدالت شناختی و زیبایی شناسی آموزشی الیوت آیزنر، تلاش می کند ابعاد مختلف مسئله را روشن سازد. این تلفیق نشان می دهد که چگونه فشار بار شناختی بیرویه، نادیده گرفتن منطقه تقریبی رشد، و بی توجهی به بعد زیبایی شناختی و عادلانه تجربه یادگیری، همگی می توانند نیاز به خودتعیین گری را خنثی کرده و مسیر معناسازی را مسدود نمایند.یافته های تحلیلی این پژوهش حاکی از آن است که تمایز قائل شدن صرف بین انگیزه درونی و بیرونی کافی نیست، بلکه کیفیت انگیزش و درجه درونی سازی آن است که پیش بینی کننده اصلی عمق و معناداری یادگیری است. روش های تدریس کنترل محور، حتی اگر به ظاهر منجر به عملکرد مطلوب شوند، انگیزش را به سطوح بیرونی یا درون افکنده سوق می دهند که فاقد پایداری و قدرت انتقال هستند. در مقابل، محیط های آموزشی حامی خودتعیین گری، که فضایی برای انتخاب، کاوشگری، درک علت ها و ارتباط بامعنی فراهم می آورند، بستر لازم برای وقوع یادگیری معنادار را مهیا می سازند. نوآوری مقاله در پیوند زدن مفهومی عمیق بین سازه یادگیری معنادار آزوبل و نیاز به خودمختاری در نظریه خودتعیین گری است، ضمن آنکه با گنجاندن مفاهیم عدالت شناختی و زیبایی شناسی، بر ضرورت توجه به ابعاد اخلاقی و هنرمندانه تدریس برای ایجاد انگیزش کیفی تاکید می ورزد.در نتیجه گیری تاکید می شود که «یادگیری معنادار بدون انگیزش خودتعیین گر» نوعی تناقض در عمل است. بازاندیشی در شیوه های تدریس رایج مستلزم گذار از الگوی «تدریس به عنوان انتقال» به الگوی «تدریس به عنوان زمینه سازی برای کشف و معناپردازی مستقل» است. پیشنهادات کاربردی بر طراحی تکالیف چالش برانگیز اما امکان پذیر، ارائه انتخاب های معنادار، کاهش تاکید بر کنترل و پاداش های بیرونی، ایجاد فضای گفت وگویی و عادلانه در کلاس، و توجه به شکل های چندگانه بازنمایی و بیان در فرآیند یادگیری متمرکز است.

نویسندگان

داریوش رضائی

آموزش و پرورش مسجدسلیمان معاونت پرورشی کارشناسی امور تربیتی