هوش مصنوعی وآموزش همدلانه ترکیب کارکردهای شناختی وعاطفی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 18

فایل این مقاله در 11 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

NHLECONF01_10551

تاریخ نمایه سازی: 17 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

در هزاره سوم و با ظهور فناوری های شالوده شکن، نظام های آموزشی در سراسر جهان با یک تغییر پارادایم اساسی مواجه شده اند که نیازمند بازنگری عمیق در شیوه های یاددهی و یادگیری است. آموزش و پرورش سنتی، برای دهه ها، تمرکز اصلی خود را بر توسعه و ارزیابی کارکردهای شناختی دانش آموزان از جمله حافظه، استدلال منطقی و حل مسئله معطوف کرده بود، در حالی که ابعاد عاطفی، هیجانی و روان شناختی یادگیرندگان اغلب به عنوان یک عنصر ثانویه در نظر گرفته می شد. با ورود هوش مصنوعی به عرصه تعلیم و تربیت، در ابتدا این روند تشدید شد و سیستم های آموزشی هوشمند (Intelligent Tutoring Systems) صرفا بر شخصی سازی محتوای شناختی متمرکز شدند. با این حال، پژوهش های نوین در حوزه علوم اعصاب و روان شناسی تربیتی به وضوح نشان می دهند که یادگیری یک فرآیند عمیقا احساسی است و شناخت و عاطفه دو روی یک سکه اند که به طور جدایی ناپذیری با یکدیگر در هم تنیده اند. این مقاله با هدف بررسی و تبیین مفهوم «هوش مصنوعی همدلانه» (Empathetic AI) و نقش آن در ترکیب کارکردهای شناختی و عاطفی در بستر آموزش و پرورش تدوین شده است. در این راستا، مقاله حاضر که با رویکرد توصیفی-تحلیلی و با بررسی متون دست اول علمی نگاشته شده است، به این مسئله می پردازد که چگونه الگوریتم های پیشرفته یادگیری ماشین، پردازش زبان طبیعی و محاسبات عاطفی (Affective Computing) می توانند به سیستم های آموزشی این توانایی را ببخشند که وضعیت هیجانی دانش آموز (مانند خستگی، ناامیدی، سردرگمی یا اشتیاق) را در زمان واقعی تشخیص داده و واکنش های پداگوژیک متناسب با آن را ارائه دهند. یافته های این پژوهش نشان می دهد که ادغام هوش مصنوعی عاطفی در کلاس های درس نه تنها بازدهی تحصیلی را به شکل چشمگیری افزایش می دهد، بلکه به کاهش استرس تحصیلی، افزایش انگیزه درونی و پیشگیری از ترک تحصیل کمک شایانی می کند. علاوه بر این، مقاله به بررسی چالش های بنیادین این مسیر، از جمله حریم خصوصی داده های بیومتریک و هیجانی دانش آموزان، سوگیری های الگوریتمی و مرزهای اخلاقی در شبیه سازی همدلی توسط ماشین می پردازد. در نهایت، با تمرکز بر نیازهای بومی نظام آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران و اسناد بالادستی نظیر سند تحول بنیادین، راهبردهای عملیاتی کلانی برای گذار از آموزش تک بعدی به آموزش همه جانبه، کل نگر و همدلانه با بهره گیری از هوش مصنوعی ارائه می گردد. این راهبردها بر توانمندسازی معلمان به عنوان راهبران عاطفی و استفاده از هوش مصنوعی به عنوان دستیار شناختی-هیجانی تاکید دارند تا در نهایت، محیطی امن، پویا و بهینه برای شکوفایی تمام استعدادهای انسانی فراهم آید.

نویسندگان

زهرا کیانی اجگردی

کارشناسی ارشد روانشناسی ورزشی دانشگاه آزاد خوراسگان

معصومه انصاری پور

لیسانس دبیری زبان انگلیسی دانشگاه آزاد نجف آباد