آموزش به مثابه کنش اخلاقی–معرفتی: رویکردی تحلیلی–نظری برای بازاندیشی در عدالت آموزشی
محل انتشار: همایش بین المللی آموزش و پرورش در قرن بیست و یکم
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 62
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
ANDIKACONF01_2656
تاریخ نمایه سازی: 16 اردیبهشت 1405
چکیده مقاله:
طرح مسئله: در دهه های اخیر، گفتمان آموزش و پرورش در بسیاری از نظام های آموزشی، به ویژه در عرصه سیاست گذاری ها، تحت سلطه پارادایم های ابزاری و کمی سازی گرانه قرار گرفته است. این رویکرد، آموزش را عمدتا فرآیندی برای انتقال محتوای ازپیش تعیین شده، توسعه مهارت های فنی، و دستیابی به اهداف بیرونی (مانند موفقیت شغلی یا توسعه اقتصادی) تعریف می کند. در این منظر، معلم نقش یک مجری فنی را ایفا می کند و یادگیرنده صرفا گیرنده اطلاعات است. این تقلیل گرایی، کنش تعلیم و تربیت را از بعد بنیادی و انسان ساز آن تهی می سازد. مسئله اصلی این پژوهش، نقد این نگاه تقلیل گرایانه و تمرکز بر بازتعریف بنیادین آموزش به مثابه یک «کنش اخلاقی–معرفتی» است. این کنش، بر این فرض استوار است که هر عمل آموزشی، ذاتا حامل یک بار اخلاقی و یک کارکرد معرفتی است که نمی توان آن ها را از یکدیگر تفکیک کرد.شکاف نظری: شکاف نظری کلیدی در ادبیات معاصر، ناتوانی رویکردهای غالب در تبیین چگونگی شکل گیری عدالت آموزشی پایدار است. عدالت آموزشی، هنگامی که صرفا در چارچوب دسترسی ابزاری به منابع یا نتایج یکسان سازی شده تعریف شود، نمی تواند به پدیده های عمیق تر نابرابری، یعنی «بی عدالتی معرفتی» یا «سرکوب عاملیت اخلاقی»، بپردازد. رویکردهای ابزاری، اغلب نقش معلم را در شکل دهی به جهان بینی، هویت و ظرفیت انتقادی دانش آموزان نادیده می گیرند. این رویکردها در پاسخ به این پرسش که «معلم چگونه باید عمل کند تا آموزش، عادلانه و معنادار باشد؟» دچار بن بست می شوند، زیرا در تعریف «عمل شایسته» معلم، دچار سکوت اخلاقی هستند.هدف پژوهش: هدف این پژوهش، ارائه یک چارچوب تحلیلی–نظری تلفیقی است که امکان درک آموزش را نه به عنوان مجموعه ای از تکنیک ها، بلکه به عنوان یک کنش هم زمان اخلاقی و معرفتی فراهم آورد. ما در پی تبیین این هستیم که چگونه تلفیق ملاحظات اخلاقی (مسئولیت پذیری، مراقبت، احترام به عاملیت دیگری) با فرایندهای معرفتی (معنادار کردن، فعال سازی شناختی، ساخت یابی دانش) می تواند به بازتولید عدالت آموزشی در سطح خرد کلاس درس منجر شود. رویکرد تحلیلی–نظری تلفیقی ما، بر تلفیق مفاهیم کلیدی از نظریه های روان شناختی (مانند نظریه خودتعیین گری و یادگیری معنادار)، معرفت شناسی تربیتی (مانند زیبایی شناسی تربیتی) و فلسفه اخلاق تربیتی استوار است.روش شناسی: این پژوهش بر پایه روش شناسی «تحلیلی–تفسیری» استوار است. ما با استفاده از تحلیل مفهومی انتقادی، بنیادهای اخلاقی و معرفتی آموزش را در ادبیات تخصصی فارسی و جهانی واکاوی کرده و سپس با تلفیق مدل های برجسته نظری (مانند رویکرد آزوبل برای معناسازی، چارچوب ویگوتسکی برای زمینه اجتماعی-شناختی، و نظریه خودتعیین گری برای عاملیت)، یک مدل تلفیقی برای «کنش اخلاقی–معرفتی» معلم ارائه می دهیم. این تحلیل، متمرکز بر تبیین مکانیزم های درونی کنش آموزشی است، نه آزمون های تجربی.نوآوری مفهومی و دلالت ها: نوآوری اصلی پژوهش در ایجاد مفهوم «کنش اخلاقی–معرفتی» به عنوان واحد بنیادین تحلیل تعلیم و تربیت است. این مفهوم، عاملیت معلم را از صرف انتقال دهنده محتوا، به عاملیت اخلاقی (مسئول در برابر ساحت وجودی یادگیرنده) و عاملیت معرفتی (مسئول در برابر کیفیت و عمق یادگیری) ارتقا می دهد. دلالت های نظری این رویکرد، بازگشایی مسیرهایی برای عدالت آموزشی پایدار است که فراتر از سنجش های بیرونی، بر کیفیت تجربه زیسته یادگیرنده از فرایند یادگیری تمرکز دارد. دلالت های عملی نیز بر بازنگری در برنامه های تربیت معلم، تغییر در سنجش عملکرد حرفه ای و تاکید بر پرورش حکمت عملی در معلمان استوار است.
نویسندگان