ارزیابی چندبعدی نقش کارکردهای اجرایی، تنظیم شناختی هیجان و اجتناب تجربی در تداوم اختلال استرس پس از سانحه

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 98

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

RVCONF06_2240

تاریخ نمایه سازی: 15 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

اختلال استرس پس از سانحه یکی از مهم ترین اختلالات مرتبط با تجربه رویدادهای آسیب زا است که با نشانه هایی مانند بازتجربه رویداد، اجتناب از محرک های یادآور، برانگیختگی فیزیولوژیک و تغییرات منفی در شناخت و هیجان شناخته می شود. پژوهش های سال های اخیر نشان می دهد که تداوم این اختلال تنها ناشی از تجربه رویداد آسیب زا نیست، بلکه مجموعه ای از فرایندهای شناختی، هیجانی و رفتاری در شکل گیری و پایدار ماندن علائم آن نقش دارند. در میان این عوامل، کارکردهای اجرایی، تنظیم شناختی هیجان و اجتناب تجربی از جمله سازه هایی هستند که توجه پژوهشگران حوزه آسیب شناسی روانی را به خود جلب کرده اند. کارکردهای اجرایی به مجموعه ای از فرایندهای شناختی سطح بالا مانند بازداری شناختی، حافظه کاری، انعطاف پذیری شناختی و کنترل توجه اشاره دارد که در هدایت رفتار هدفمند و تنظیم پاسخ های هیجانی نقش اساسی ایفا می کنند. ضعف در این کارکردها می تواند موجب دشواری در کنترل افکار مزاحم مرتبط با حادثه آسیب زا و افزایش نشخوار ذهنی شود. در کنار آن، تنظیم شناختی هیجان به راهبردهای شناختی ای اشاره دارد که افراد برای مدیریت و تعدیل تجربه های هیجانی خود به کار می برند. استفاده مکرر از راهبردهای ناسازگارانه مانند نشخوار ذهنی، فاجعه سازی و سرزنش خود می تواند به تشدید و تداوم علائم اختلال استرس پس از سانحه منجر شود. از سوی دیگر، اجتناب تجربی به تمایل فرد برای اجتناب از افکار، احساسات و خاطرات ناخوشایند اشاره دارد و یکی از سازوکارهای مهم در تداوم بسیاری از اختلالات اضطرابی محسوب می شود. این فرایند با جلوگیری از پردازش هیجانی کامل تجربه آسیب زا، مانع سازگاری روان شناختی می شود. هدف مقاله حاضر ارائه یک بررسی مروری از پژوهش های نظری و تجربی در زمینه نقش کارکردهای اجرایی، تنظیم شناختی هیجان و اجتناب تجربی در تداوم اختلال استرس پس از سانحه است. در این راستا، تلاش شده است با رویکردی چندبعدی، تعامل میان این متغیرها در چارچوب مدل های شناختی و هیجانی مورد بررسی قرار گیرد و پیامدهای نظری و بالینی آن ها برای فهم بهتر این اختلال تبیین شود.

نویسندگان

عطیه اعظم پور افشار

دانش آموخته کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی دانشگاه علوم تحقیقات تهران