مدیریت واحد شهری به مثابه بستری برای تحقق توسعه پایدار در شهرهای تاریخی ایران؛ با تاکید بر ظرفیت ها و چالش های خرم آباد

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 118

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

CONFM01_020

تاریخ نمایه سازی: 11 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و بیان مسئله: شهرهای تاریخی ایران، به عنوان کانون های هویت فرهنگی، اجتماعی و حتی سیاسی کشور، نه تنها یادگاری از گذشته، بلکه سرمایه ای برای حال و آینده به شمار می آیند. این شهرها در طول قرون متمادی، محل تبلور تعاملات اقتصادی و اجتماعی، شکل گیری سنت های معماری و هنری، و تحقق الگوهای همزیستی شهری بوده اند. اهمیت آن ها، صرفا در بناها و آثار تاریخی ارزشمند منحصر نمی شود؛ بلکه در پیوند ارگانیک میان ساختار کالبدی، نظام اجتماعی و ظرفیت های اقتصادی است که در صورت بهره برداری صحیح، می تواند به الگویی پایدار و پویا از زندگی شهری منجر شود. این پیوند، اگرچه بر پایه تجربیات تاریخی شکل گرفته، در دنیای امروز نیازمند نگاه مدیریتی نوین و هماهنگ با اصول توسعه پایدار است. با وجود این اهمیت، بسیاری از شهرهای تاریخی ایران، از جمله خرم آباد، با چالش های فزاینده ای روبه رو هستند. فرسودگی بخش هایی از بافت شهری، فشار ناشی از توسعه نامتوازن و بدون برنامه ریزی جامع، ضعف در سازوکارهای اجرایی و تصمیم گیری، و تداخل وظایف میان نهادهای مختلف، از جمله موانعی هستند که کارایی برنامه های توسعه ای را کاهش داده و مانع بهره برداری کامل از ظرفیت های موجود می شوند. پراکندگی نهادی که خود محصول خلاهای قانونی و ناکارآمدی ساختار مدیریتی است، موجب هدررفت منابع، طولانی شدن فرآیندهای تصمیم گیری، و در نهایت، نارضایتی ذی نفعان محلی می شود. در این میان، مدیریت واحد شهری به عنوان مدلی یکپارچه، که بر پایه هماهنگی نهادی، برنامه ریزی مشترک و تمرکز مسئولیت های اجرایی طراحی شده، می تواند ابزار کارآمدی برای غلبه بر این مشکلات باشد. چنین مدلی، در صورتی که با اصول حکمرانی خوب شهری همراه گردد، قادر است ضمن ارتقای کارایی مدیریتی، زمینه تحقق توسعه پایدار را در همه ابعاد فراهم آورد. پیشینه پژوهش ها نشان می دهد که تجربه کشورهایی با ساختار حکومتی مشابه ایران از جمله فرانسه نمونه هایی موفق از پیاده سازی مدیریت واحد شهری ارائه داده اند؛ تجربه ای که در آن، حفاظت از میراث فرهنگی با فرآیند توسعه اقتصادی و اجتماعی، به صورت همزمان و هماهنگ پیش رفته است. خرم آباد به عنوان محور این مطالعه، نمونه ای شاخص از شهرهای تاریخی با ظرفیت های چندلایه محسوب می شود. موقعیت راهبردی آن در مسیر کریدورهای ارتباطی غرب کشور، دارا بودن آثار تاریخی شاخص مانند قلعه فلک الافلاک، پل های سنگی و مجموعه ای از محوطه های باستانی، همراه با پتانسیل های طبیعی چون رودخانه کشکان و اراضی حاصلخیز اطراف شهر، شرایطی کم نظیر برای توسعه پایدار ایجاد کرده است. این شهر همزمان قابلیت تبدیل شدن به مقصد گردشگری فرهنگی، قطب اقتصادی منطقه و فضای زیست پایدار را دارد. با این حال، چالش های ساختاری مشابه دیگر شهرهای تاریخی کشور، تحقق این پتانسیل ها را با موانع اساسی مواجه کرده است. پرسش کلیدی این پژوهش در چنین بستری شکل گرفته است: چگونه می توان چارچوب های حقوقی، نهادی و اجرایی لازم را برای پیوند مدیریت واحد شهری با اهداف توسعه پایدار در شهری مانند خرم آباد فراهم کرد؟ به بیان دیگر، چه اصلاحات قانونی، چه بازمهندسی نهادی، و چه سیاست گذاری های عملیاتی باید صورت گیرد تا همزمان حفاظت از میراث فرهنگی و ارتقای کیفیت زندگی شهروندان تضمین شود؟ پاسخ به این پرسش، نه تنها برای خرم آباد بلکه برای طراحی الگوی قابل تعمیم به سایر شهرهای تاریخی ایران اهمیت حیاتی دارد. روش شناسی پژوهش پژوهش حاضر از نوع «تحلیلی–توصیفی» است و بر مبنای داده هایی شکل گرفته که عمدتا از طریق مطالعه کتابخانه ای و اسنادی گردآوری شده اند. برای دستیابی به تصویری جامع، نخست مجموعه ای از منابع حقوقی شامل متن قانون اساسی، قوانین عادی مرتبط با مدیریت شهری، سیاست های کلی نظام و اسناد بالادستی توسعه ملی بررسی شد تا بستر حقوقی و سیاستی موضوع روشن گردد. در ادامه، اسناد و پژوهش های تطبیقی درباره تجربه فرانسه در استقرار مدیریت واحد شهری مورد مطالعه قرار گرفت؛ کشوری که با وجود ساختار حقوقی بسیط، توانسته از طریق مجموعه ای از اصلاحات در حوزه تمرکززدایی، مدل نسبتا موفقی از حکمرانی شهری ارائه کند. به موازات این منابع، داده های تاریخی و جغرافیایی مرتبط با خرم آباد به عنوان مطالعه موردی گردآوری شد تا ظرفیت ها و محدودیت های واقعی این شهر به ویژه در پیوند با شاخص های توسعه پایدار مورد ارزیابی قرار گیرد. رویکرد به کاررفته، رویکرد ترکیبی «تحلیل تطبیقی کیفی» است؛ رویکردی که امکان بررسی هم زمان ابعاد