آموزش مفهومی ، یادگیری معنادار در دانش آموزان
محل انتشار: دومین همایش بین المللی معلمان برتر
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISCONF02_6115
تاریخ نمایه سازی: 4 اردیبهشت 1405
چکیده مقاله:
مسئله: نظام های آموزشی سنتی اغلب بر مبتنی بر سوال های معلم ساخته (Teacher-Made Questions - TMQs) متمرکز هستند که هدف اصلی آن ها ارزیابی دانش بازیافتنی و هدایت دانش آموزان به سمت پاسخ های از پیش تعیین شده است. این رویکرد، اگرچه ابزاری برای سنجش سریع است، اما به طور فزاینده ای مانعی برای تحقق آموزش مفهومی عمیق و یادگیری معنادار تلقی می شود. TMQs، به دلیل ماهیت بسته و پاسخ محور خود، اغلب تفکر انتقادی، کنجکاوی ذاتی و توانایی دانش آموزان برای ساخت فعال دانش را محدود می کنند (علیزاده و محمدی، ۲۰۲۱). این پرسش ها معمولا فاقد عمق لازم برای به چالش کشیدن مدل های ذهنی موجود و تشویق به بازسازی مفهومی هستند. مسئله اصلی این پژوهش، شناسایی و تبیین چارچوب ها و راهکارهای عملی برای تسهیل آموزش مفهومی در کلاس های درس، به ویژه در حوزه هایی مانند علوم و شیمی، بدون اتکای غالب به این نوع پرسش های هدایت گر است. تمرکز بر فعال سازی فرایندهای درونی شناختی دانش آموزان و پرورش استقلال فکری، هدف اصلی این مطالعه است.چارچوب نظری: این پژوهش بر پایه ای نظری تلفیقی استوار است که ابعاد شناختی، انگیزشی و اجتماعی یادگیری را پوشش می دهد. هسته اصلی بر یادگیری معنادار آزوبل (Ausubel, ۱۹۶۸) تاکید دارد که نیازمند برقراری ارتباط بین اطلاعات جدید و ساختارهای دانش پیشین است. این امر با ساخت گرایی پیاژه (Piaget, ۱۹۵۲) و مفهوم سازش (Accommodation) تقویت می شود، که در آن دانش آموزان فعالانه ساختارهای ذهنی خود را با دانش جدید منطبق می سازند. همچنین، نظریه رشد اجتماعی-فرهنگی ویگوتسکی (Vygotsky, ۱۹۷۸) بر اهمیت تعامل و منطقه رشد بالقوه تاکید می کند، اما نه صرفا از طریق هدایت معلم، بلکه از طریق خودکاوی هدایت شده. علاوه بر این، نظریه خودتعیین گری دسی و رایان (Deci & Ryan, ۲۰۰۰) نقش عاملیت (Agency) و شایستگی درونی دانش آموز را برجسته می سازد؛ عاملیتی که پرسش های پاسخ محور آن را تضعیف می کنند. در نهایت، مفاهیم بار شناختی (Sweller, ۱۹۸۸) و عدالت شناختی (Cognitive Justice) به عنوان فیلترهایی برای تحلیل تاثیر روش های پرسشگری بر ظرفیت پردازش اطلاعات دانش آموزان به کار گرفته می شوند.روش مفهومی/تحلیلی: رویکرد این تحقیق کیفی، تحلیلی و مفهومی است. این پژوهش از طریق بررسی انتقادی ادبیات تخصصی در حوزه های روان شناسی تربیتی، علم آموزش و معرفت شناسی علم، به تحلیل بنیادهای فلسفی و روان شناختی اتکای بیش از حد به TMQs می پردازد. روش اصلی، تحلیل ساختار پرسش (Question Structure Analysis) است که در آن ماهیت محتوایی، هدف شناختی و تاثیر متقابل پرسش ها مورد واکاوی قرار می گیرد. این تحلیل نشان می دهد که چگونه سوالات هدایت گر (مانند «علت X چیست؟» که پاسخ مشخصی دارد)، ظرفیت اکتشافی را کاهش داده و در مقابل، تمرکز بر ابهام سازنده (Constructive Ambiguity) و موقعیت های مسئله ای باز (Open-Ended Problematic Situations) می تواند منجر به فرایندهای مفهومی عمیق تر شود.یافته های مفهومی: تحلیل ها چهار الگوی اصلی یادگیری مفهومی بدون اتکا به سوالات هدایت گر را آشکار ساخت: ۱) مدل کاوش مبتنی بر ناهمخوانی شناختی (Cognitive Dissonance Exploration): ارائه داده ها یا نتایجی که به طور مستقیم با مدل ذهنی موجود دانش آموز در تضاد است و نیاز درونی به بازتعریف مفاهیم را ایجاد می کند. ۲) سکوت سازنده و تامل هدایت نشده: استفاده استراتژیک از سکوت معلم پس از یک ارائه اولیه غنی از محتوا، که فضا را برای سازماندهی درونی دانش فراهم می آورد. ۳) استدلال مبتنی بر شواهد (Evidence-Based Reasoning) بدون سوال راهنما: تمرکز بر موقعیت هایی که در آن دانش آموزان ملزم به ارائه توضیحی منسجم برای مجموعه ای از مشاهدات هستند، به جای پاسخ به سوالات مجزا. ۴) استفاده از مدل سازی مشارکتی (Collaborative Modeling): دانش آموزان با استفاده از مواد و داده های خام، موظف به ساختن یک مدل توضیحی (مثلا در شیمی) می شوند که درستی آن از طریق همتایان و نه معلم سنجیده می شود. این الگوها نشان می دهند که نقش معلم از «پرسشگر» به «طراح محیط یادگیری» تغییر می یابد.دلالت ها: یافته ها دلالت های مهمی برای دگرگونی پارادایم ارزشیابی و تدریس دارند. این رویکرد، با کاهش بار شناختی ناشی از تلاش برای حدس زدن نیت معلم، یادگیری را از یک بازی تعاملی پاسخ یابی به یک فرآیند عمیق ساخت وساز مفهومی تبدیل می کند. این تغییر به تقویت عاملیت دانش آموز، افزایش انگیزه درونی (بر اساس نظریه خودتعیین گری) و دستیابی به عدالت آموزشی از طریق فراهم آوردن فرصت های برابر برای تفسیر داده ها، فارغ از مهارت در رمزگشایی زبان پرسش معلم، کمک می کند. این مطالعه بر لزوم بازنگری در طراحی برنامه درسی و روش های سنجش تاکید دارد تا اولویت از «چه می دانید؟» به «چگونه فکر می کنید؟» تغییر یابد.
نویسندگان
رقیه فتحی
آموزش و پرورش
مهستی آروم
آموزش و پرورش
روناک قادری
آموزش و پرورش
رحیم ابراهیمی
آموزش و پرورش
نازدار شیرخانی
آموزش و پرورش