عدالت آموزشی و دسترسی برابر به فرصت های یادگیری زبان در نظام آموزش و پرورش

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 11

فایل این مقاله در 13 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

EMACO03_2947

تاریخ نمایه سازی: 4 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

مقاله مروری حاضر با اتخاذ رویکردی انتقادی و میان رشته ای، به واکاوی مفهوم عدالت آموزشی و چالش های دسترسی برابر به فرصت های یادگیری زبان در نظام آموزش و پرورش می پردازد. مسئله اساسی که این نوشتار در پی کاوش آن است، به تناقض آشکار میان شعارهای رسمی نظام های آموزشی مبنی بر فراهم آوری فرصت های برابر برای تمامی دانش آموزان و واقعیت انضمامی نابرابری های عمیق در دسترسی به آموزش زبان های معتبر، باکیفیت و توانمندساز بازمی گردد. این پژوهش با بهره گیری از چارچوب های نظری عدالت توزیعی (جان رالز)، رویکرد قابلیتی (آمارتیا سن و مارتا نوسبام) و مفاهیم جامعه شناختی مرتبط با بازتولید نابرابری (پیر بوردیو)، به تحلیل ابعاد گوناگون نابرابری زبانی در بستر نهاد مدرسه می پردازد. یافته های حاصل از مرور نظام مند منابع معتبر بین المللی و داخلی نشان می دهد که عوامل ساختاری متعددی در سطوح کلان (سیاست گذاری های زبانی، تخصیص منابع)، میانی (ویژگی های مدارس، توزیع معلمان مجرب) و خرد (سرمایه فرهنگی خانواده، نگرش ها و انگیزه ها) در ایجاد و تشدید شکاف فرصت های یادگیری زبان نقش ایفا می کنند. بررسی تجارب کشورهای مختلف در اجرای برنامه های دوزبانه، سیاست های پشتیبانی زبانی و پیامدهای رویکردهای یک زبانه، حاکی از آن است که نهاد مدرسه در بسیاری از موارد، به جای کاهش نابرابری ها، خود به عاملی برای بازتولید سلطه زبانی و محرومیت دانش آموزان با خاستگاه های اجتماعی-فرهنگی متفاوت تبدیل می شود. مطالعه موردی کشور اتریش در اجرای برنامه تفکیکی کلاس های پشتیبانی زبان آلمانی، نمونه ای آشکار از تبعیض نهادی است که با وجود اعلام حمایت از عدالت، عملا به حذف تدریجی دانش آموزان چندزبانه مهاجر از مسیر اصلی تحصیل منجر شده است . همچنین، بررسی برنامه های یکپارچه سازی محتوا و زبان (CLIL) در اروپا نشان می دهد که این برنامه ها با وجود هدف اولیه شان برای دموکراتیزه کردن دسترسی به آموزش زبان دوم، به دلیل سازوکارهای انتخاب و خودانتخابی، به بازتولید نابرابری و ایجاد برنامه ای نخبگانی تبدیل شده اند . پژوهش در ایالات متحده نیز حاکی از آن است که برنامه های دوزبانه غوطه وری، که اصالتا برای حمایت از دانش آموزان با زبان اقلیت طراحی شده بودند، به دلیل موانع اداری و فرایندهای پیچیده ثبت نام، عملا به قشری مرفه و عمدتا سفیدپوست اختصاص یافته اند . در مقابل، رویکردهای آموزش چندزبانه و پداگوژی های پاسخ گوی فرهنگی، به عنوان راهکارهایی برای ایجاد فرصت های یادگیری عادلانه تر مطرح شده اند که در آنها تمامی زبان ها و فرهنگ ها به رسمیت شناخته شده و از ظرفیت های زبانی دانش آموزان برای یادگیری استفاده می شود . مقاله در نهایت با تاکید بر لزوم بازنگری بنیادین در سیاست گذاری های زبانی، تخصیص عادلانه منابع، تربیت معلمان آشنا با رویکردهای چندزبانه و ایجاد نظام های ارزشیابی منصفانه، بر این باور است که دستیابی به عدالت آموزشی در حوزه زبان، نیازمند کنار نهادن رویکردهای یک زبانه و حرکت به سوی نظامی کثرت گرا و مبتنی بر به رسمیت شناختن تنوع زبانی-فرهنگی به مثابه یک فرصت و نه تهدید است.

نویسندگان

احمدرضا ترخان

مدرس زبان و ادبیات انگلیسی