نقش آموزش مهارت های خودتنظیمی در کاهش اضطراب امتحان در مدارس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 59

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

ANDIKACONF01_2072

تاریخ نمایه سازی: 4 اردیبهشت 1405

چکیده مقاله:

اضطراب امتحان (Test Anxiety) به عنوان یک پاسخ عاطفی منفی پایدار به موقعیت های ارزشیابی تحصیلی، یکی از موانع جدی در مسیر پیشرفت تحصیلی و شکوفایی استعدادهای دانش آموزان محسوب می شود. این پدیده نه تنها بر عملکرد شناختی و دقت پاسخ دهی تاثیر منفی می گذارد، بلکه با ایجاد نگرانی های مداوم، سلامت روان دانش آموزان را نیز به مخاطره می اندازد (معظمی و همکاران، ۱۳۹۸). در دهه های اخیر، تمرکز پژوهش ها از عوامل صرفا محیطی و نقص های شناختی به سمت توانمندسازی درونی دانش آموزان معطوف شده است؛ در این میان، «خودتنظیمی یادگیری» (Self-Regulated Learning - SRL) به عنوان سازه ای محوری مطرح گردیده است. خودتنظیمی فرآیندی فعال است که در آن افراد با هدف دستیابی به اهداف یادگیری خود، راهبردهای شناختی، فراشناختی، انگیزشی و محیطی خود را مدیریت می کنند (Zimmerman, ۲۰۰۰). آموزش مهارت های خودتنظیمی، از جمله تنظیم راهبردهای مطالعه، مدیریت زمان، کنترل افکار نشخواری و خودکارآمدی، می تواند دانش آموزان را مجهز سازد تا به جای تسلیم شدن در برابر فشارهای ارزشیابی، کنترلی فعالانه بر فرآیند یادگیری و پاسخگویی خود اعمال نمایند.این پژوهش با هدف تبیین نقش بنیادی آموزش مهارت های خودتنظیمی در کاهش سطوح اضطراب امتحان در دانش آموزان، بر این فرضیه استوار است که آموزش ساختارمند مهارت های خودتنظیمی (شامل برنامه ریزی، پایشگری و ارزشیابی عملکرد) به طور معناداری اضطراب شناختی و هیجانی مرتبط با امتحان را کاهش داده و به ارتقاء یادگیری معنادار کمک می کند. رویکرد انسان گونه و دانش آموزمحور در این پژوهش، بر توانمندسازی درونی و ایجاد حس عاملیت (Agency) در دانش آموز تاکید دارد. ادبیات علمی نشان می دهد که دانش آموزان خودتنظیم گر، درک بهتری از الزامات آزمون داشته و کمتر دچار «بار شناختی اضافی» ناشی از نگرانی می شوند (Sweller, ۱۹۸۸). علاوه بر این، ارتباط این سازه با مفاهیمی چون خودکارآمدی بندورایی (Bandura, ۱۹۹۷) و مفهوم عدالت آموزشی از منظر شناختی (Cognitive Justice) مورد بررسی قرار می گیرد؛ جایی که عدم دسترسی به مهارت های تنظیم کننده، می تواند نابرابری های تحصیلی را تشدید کند. این پژوهش با تحلیل تعامل میان راهبردهای تنظیم گر و عوامل مولد اضطراب، به ارائه چارچوبی نظری برای طراحی مداخلات اثربخش در نظام آموزشی ایران می پردازد که هدف آن نه صرفا حذف اضطراب، بلکه تبدیل آن به برانگیختگی کارآمد از طریق کنترل فردی است.

نویسندگان

علی صفر پور افشار

آموزش و پرورش