تاثیر یادگیری زبان دوم بر انعطاف شناختی و حل مسئله دانش آموزان عشایری

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 28

فایل این مقاله در 14 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MISCONF02_6037

تاریخ نمایه سازی: 25 فروردین 1405

چکیده مقاله:

این مقاله علمی-پژوهشی با هدف بررسی تاثیر یادگیری زبان دوم (L۲) بر انعطاف شناختی و توانمندی های حل مسئله در دانش آموزان، با تمرکز بر مبانی عصب شناختی و روان شناختی آن تدوین شده است. در دنیای پیچیده و جهانی شده امروز، که چندزبانگی یک واقعیت زیسته برای بخش قابل توجهی از جوامع، به ویژه در محیط های آموزشی است، درک چگونگی تاثیرگذاری این تجربه بر ساختار و عملکرد مغز امری حیاتی است. پژوهش های نوین علوم اعصاب شناختی نشان می دهند که مدیریت همزمان دو یا چند سیستم زبانی، نیازمند تلاش مستمر از سوی کارکردهای اجرایی مغز است. این تلاش مداوم، به مثابه یک "ورزش ذهنی"، می تواند به تقویت شبکه های عصبی مسئول کنترل توجه، جابجایی شناختی (Cognitive Shifting)، و مهار پاسخ های نامرتبط منجر شود.انعطاف شناختی، به عنوان یک مولفه کلیدی در کارکردهای اجرایی، به توانایی فرد در تغییر سریع و موثر تمرکز ذهنی بین وظایف، قوانین، یا دیدگاه های مختلف اشاره دارد. این مهارت برای حل مسائل پیچیده که نیازمند تفکر از زوایای گوناگون و پرهیز از تثبیت شناختی (Cognitive Fixation) است، نقشی بنیادین ایفا می کند. دانش آموزان چندزبانه، به دلیل نیاز مداوم به انتخاب زبان مناسب برای بافت خاص و سرکوب زبان غیرمورد استفاده، به طور ذاتی تمرینات مکرری در زمینه انعطاف شناختی دریافت می کنند. این مزیت شناختی، می تواند فراتر از حوزه زبانی گسترش یافته و بر توانایی آن ها در مواجهه با مسائل غیرزبانی، از جمله مسائل ریاضی، علمی و چالش های روزمره تاثیر مثبت بگذارد.از منظر حل مسئله، چندزبانگی زمینه ساز ایجاد استراتژی های پردازشی متنوع تری است. هنگامی که یک دانش آموز در حل یک مسئله با سد مواجه می شود، سیستم مغزی فعال شده در یک زبان ممکن است با ساختار و واژگانی متفاوت به حل مسئله بپردازد. این قابلیت "سوئیچینگ پارادایمی" در سطوح بالاتر شناختی، به دانش آموز اجازه می دهد تا از بن بست های فکری خارج شده و به رویکردهای بدیل دست یابد. در این مقاله، با مرور مستندات علمی، استدلال می شود که فرایند یادگیری زبان دوم نه تنها یک مهارت ارتباطی، بلکه یک عامل مهم در توسعه زیرساخت های شناختی سطح بالاتر است.علاوه بر این، تاثیر چندزبانگی بر عدالت آموزشی مورد توجه قرار گرفته است. در بسیاری از سیستم های آموزشی، دانش آموزانی که زبان مادری آن ها با زبان رسمی آموزش متفاوت است، با موانع شناختی و اجتماعی روبه رو هستند. درک این نکته که یادگیری زبان دوم می تواند در صورت حمایت صحیح، به جای یک چالش، به یک دارایی شناختی تبدیل شود، اهمیت سیاست گذاری های آموزشی را دوچندان می کند. این پژوهش با ترکیب یافته های علوم اعصاب با ملاحظات تربیتی، به دنبال ارائه چارچوبی برای ادغام موثر آموزش چندزبانه در فرآیندهای یاددهی-یادگیری به منظور تقویت مهارت های انعطاف پذیری و حل مسئله در نسل آینده است.

نویسندگان

تراب جمالپور بیرگانی

آموزگار ابتدایی

محمد احمدی بابادی

آموزگار ابتدایی