تربیت دینی در ترازوی علوم تربیتی: تحلیل آثار معکوس روش های رایج و ارائه الگوی جایگزین
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 70
فایل این مقاله در 25 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
HSPC24_023
تاریخ نمایه سازی: 23 فروردین 1405
چکیده مقاله:
تربیت دینی به عنوان یکی از ارکان اساسی نظام های آموزشی در جوامع دینی، همواره با چالش هایی در زمینه روش های اجرایی مواجه بوده است. این مقاله با رویکردی بینارشته ای و با تکیه بر مبانی علوم تربیتی و روانشناسی، به واکاوی این مسئله کلیدی می پردازد که چرا برخی از روش های رایج و سنتی تربیت دینی در مدارس، نه تنها به تحقق اهداف عمیق معنوی و اخلاقی منجر نمی شوند، بلکه در مواردی آثار معکوس و نامطلوبی بر جای می گذارند. اثر معکوس در اینجا به معنای ایجاد مقاومت روانی، شکل گیری نگرش های منفی یا سطحی نسبت به دین، ترویج ریاکاری ناخواسته، و یا بازداری از رشد خودانگیخته معنوی در کودکان و نوجوانان است.با استفاده از چارچوب های نظری روانشناسی رشد، روانشناسی مثبت نگر، و نظریه های انگیزشی، این پژوهش نشان می دهد که شکاف عمیقی بین محتوای ارزشمند تربیت دینی و روش های انتقال آن وجود دارد. روش های تحمیلی، یکسان ساز، و مبتنی بر کنترل بیرونی، که اغلب بر حفظ ظواهر، تکرار مناسک بدون درک، و ارعاب تاکید دارند، در تقابل مستقیم با اصول پذیرفته شده یادگیری معنادار و نیازهای روانشناختی پایه نوجوانان، مانند نیاز به خودمختاری، شایستگی، و احساس تعلق قرار می گیرند.این مقاله پنج مکانیسم اصلی ایجاد اثر معکوس را برمی شمارد و تحلیل می کند: ۱) اجبار و محدودیت که سبب برانگیختن واکنش روانی مقاومت و لجبازی می گردد، ۲) ناهمخوانی محتوا با سطح رشد شناختی و عاطفی دانش آموز که به بی تفاوتی یا تحریف مفهومی می انجامد، ۳) دوگانه سازی افراطی و قضاوتگر که جهان دانش آموز را به "خودی و غیرخودی" تقسیم کرده و اضطراب هویتی ایجاد می کند، ۴) نادیده گرفتن تفاوت های فردی در سبک های یادگیری و هوش های چندگانه، و ۵) شکل گرایی و ظاهرپرستی که توجه را از جوهر معنویت به ظواهر رفتاری معطوف ساخته و شخصیت های دوپاره یا ریاکار پرورش می دهد.در مقابل، این تحقیق با تاکید بر کرامت ذاتی مخاطب و یافته های علوم تربیتی نوین، الگویی جایگزین و اثربخش را پیشنهاد می دهد. الگویی که بر اختیار و اقناع به جای اجبار، تدریج و تناسب به جای شتاب و یکسانی، معناداری و جذابیت به جای تکرار خشک، و پرورش درونی به جای نظارت بیرونی استوار است. در این الگو، نقش معلم از مبلغ و ناظر به راهنمای همراه و تسهیل گر تحول درونی تغییر می یابد. فضاهای امن برای پرسشگری، بهره گیری از روش های غیرمستقیم مانند هنر و داستان، تاکید بر تجربه های عینی معنویت ورزی، و ادغام تربیت دینی با زندگی واقعی و دروس دیگر، از جمله راهبردهای عملی این الگو هستند.در نهایت، این مقاله نتیجه می گیرد که تطبیق روش های تربیت دینی با یافته های مسلم علوم تربیتی و روانشناسی نه تنها خیانت به اهداف مقدس آن نیست، بلکه تنها راه تحقق عمیق و پایدار آن اهداف در دنیای پیچیده امروز است. این امر مستلزم بازنگری جدی در برنامه ریزی درسی، تربیت معلمان، و فضای حاکم بر مدارس است.
نویسندگان
محمد شمس
۱- دانشجوی دکترای حقوق عمومی دانشگاه آزاد اسلامی دامغان دانشجوی کارشناسی روانشناسی
مصطفی شیرپوری
۲- دانشجوی کارشناسی ارشد جزا و جرم شناسی دانشگاه آزاد اسلامی واحد دامغان
احمد شمس
۳- دانشجوی کارشناسی ارشد حقوق خصوصی دانشگاه آزاد اسلامی دامغان