بازنمایی حقیقت در سینما: (تطبیق دیدگاه های مارتین هایدگر و آندری تارکوفسکی)

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 117

فایل این مقاله در 16 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_ASO-5-16_002

تاریخ نمایه سازی: 22 فروردین 1405

چکیده مقاله:

مسئله بازنمایی حقیقت در سینما یکی از پرسش های بنیادین در عرصه فلسفه هنر و مطالعات سینمایی است. سینما، به عنوان هنری چندرسانه ای، فراتر از نمایش صرف واقعیت های عینی عمل کرده و امکان مواجهه با لایه های عمیق تر تجربه انسانی و هستی شناختی را فراهم می آورد. پرسش اصلی این است که آیا سینما می تواند همان تجربه ای از حقیقت را که فلسفه در پی تبیین آن است آشکار سازد یا تنها به سطح بازنمایی واقعیت محدود می ماند. مارتین هایدگر، فیلسوف آلمانی قرن بیستم، حقیقت را نه به معنای انطباق گزاره ها با جهان بیرونی، بلکه به مثابه «انکشاف هستی» یا آلثیا معرفی می کند. از نظر او، اثر هنری عرصه ای است که در آن جهان و زمین در کشاکشی پویا قرار گرفته و امکان رخداد حقیقت فراهم می شود. در سوی دیگر، آندری تارکوفسکی، کارگردان برجسته روسی، در کتاب مجسمه سازی در زمان و در آثار سینمایی خود، سینما را هنری برای آشکارسازی حقیقت از رهگذر تجربه وجودی می داند. او با استفاده از تکنیک هایی چون پلان های طولانی، نور طبیعی، سکوت های ممتد و روایت های غیرخطی، مخاطب را از سطح روایت داستانی فراتر برده و به تجربه ای فلسفی و وجودی رهنمون می سازد. هدف پژوهش حاضر تحلیل تطبیقی نسبت میان مفهوم حقیقت در اندیشه هایدگر و بازنمایی آن در سینمای تارکوفسکی است. این هدف در پی پر کردن خلایی است که در مطالعات پیشین وجود داشته؛ چراکه بیشتر پژوهش ها یا صرفا بر اندیشه های فلسفی هایدگر تمرکز داشته اند یا به بررسی زیبایی شناسی آثار تارکوفسکی پرداخته اند و کمتر مطالعه ای به صورت مستقیم این دو حوزه را در کنار هم قرار داده است. روش تحقیق در این پژوهش کیفی و تحلیلی-تطبیقی است. داده ها از طریق مطالعه کتابخانه ای متون فلسفی هایدگر، آثار نظری مرتبط با فلسفه هنر و نقدهای سینمایی، همچنین مشاهده و تحلیل فیلم های منتخب تارکوفسکی گردآوری شده اند. سپس مفاهیم بنیادین حقیقت در اندیشه هایدگر (مانند آلثیا، دازاین، زمان و سکوت) استخراج و با عناصر سینمایی تارکوفسکی (نظیر زمان غیرخطی، ریتم کند، نورپردازی طبیعی و سکوت های تامل برانگیز) تطبیق داده شده اند. جامعه پژوهش شامل دو بخش است: نخست متون مکتوب فلسفی و پژوهشی درباره هایدگر و حقیقت؛ دوم فیلم های شاخص تارکوفسکی همچون سولاریس، استاکر، آینه و آندری روبلف که بیشترین ظرفیت را برای بازنمایی حقیقت وجودی دارند. یافته های پژوهش نشان می دهد که در هر دو حوزه، حقیقت به عنوان فرآیند آشکارسازی هستی درک می شود. تفاوت اصلی در ابزار و زبان است: فلسفه با مفاهیم و استدلال های نظری به تحلیل حقیقت می پردازد، در حالی که سینما آن را به صورت زیسته، حسی و چندلایه آشکار می سازد. آثار تارکوفسکی نمونه بارزی از ترجمه فلسفه هایدگری به زبان سینما هستند؛ به گونه ای که مخاطب از طریق تجربه بصری، شنیداری و زمانی، با همان حقیقتی مواجه می شود که هایدگر از آن سخن می گوید. نتیجه پژوهش بیانگر آن است که سینما می تواند به مثابه هنری فلسفی عمل کرده و بستری برای تجربه حقیقت وجودی فراهم آورد. بدین ترتیب، پیوند میان اندیشه هایدگر و سینمای تارکوفسکی نه تنها جایگاه فلسفی سینما را تقویت می کند، بلکه افقی تازه برای پژوهش های میان رشته ای در حوزه فلسفه هنر و مطالعات سینمایی می گشاید.

نویسندگان

شهراد خادم

کارشناسی ارشد سینما، دانشگاه سوره، تهران