امکان نظریه های تکنولوژی بنیاد در مدیریت آموزشی: واکاوی مبانی معرفت شناختی و تحولات مفهومی

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 5

نسخه کامل این مقاله ارائه نشده است و در دسترس نمی باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_SELMJ-2-3_002

تاریخ نمایه سازی: 17 فروردین 1405

چکیده مقاله:

مقدمه و هدف: تکنولوژی های نوظهور، از هوش مصنوعی و کلان داده گرفته تا پلتفرم های یادگیری دیجیتال، نه تنها ابزارهای جدیدی برای آموزش فراهم آورده اند، بلکه مفاهیم بنیادینی چون یادگیری، تدریس، و رهبری آموزشی را بازتعریف می کنند. با وجود این تحولات، نظریه پردازی در حوزه مدیریت آموزشی همچنان عمدتا بر چارچوب های پیشادیجیتال و تلقی ابزارانگارانه از تکنولوژی استوار است. این پژوهش با هدف واکاوی امکان ظهور «نظریه های تکنولوژی بنیاد» در مدیریت آموزشی انجام شده است؛ نظریه هایی که نه درباره تکنولوژی، بلکه با تکنولوژی و درون آن ساخته می شوند. روش شناسی: این پژوهش از نوع تحقیقات نظری-تحلیلی است که با رویکرد تفسیری و بهره گیری از تحلیل فلسفی و مرور نظام مند ادبیات، به واکاوی سیر تحول مفهوم تکنولوژی، نسبت آن با علوم تربیتی، و مبانی معرفت شناختی نظریه پردازی تکنولوژی بنیاد می پردازد. یافته ها: بررسی ها نشان می دهد که مفهوم تکنولوژی از تلقی ابزارانگارانه (تیلور، وینر) به رویکردهای جوهری انگار (هایدگر، ایلول)، ساخت گرایی اجتماعی (بیجکر، لاو)، و پساپدیدارشناسی (آیهد، وربیک) تحول یافته است. در علوم تربیتی نیز نگاه کارکردگرایانه به تکنولوژی جای خود را به رویکردهای انتقادی داده است که تکنولوژی را به مثابه پدیده ای فرهنگی، سیاسی و هستی شناختی می فهمند. نسبت میان نظریه و تکنولوژی در علوم اجتماعی معاصر از رابطه ای ابزارمند به رابطه ای تکوینی و هم سازمان تبدیل شده است. بر این اساس، نظریه های تکنولوژی بنیاد نیازمند عقلانیت «زیسته-دیجیتال» و گسست از تفکیک انسان/تکنولوژی، نظریه به مثابه مدل سازی انتزاعی، و تصور مدرسه به عنوان سیستم بسته هستند. استعاره «نظریه به مثابه معماری شناختی» چارچوبی نوین برای فهم نظریه پردازی در میدان تکنولوژی ارائه می دهد که در آن نظریه، فضایی برای سازمان دهی فهم، طراحی رابطه، و بازآفرینی معنا در مواجهه با جهان است. نتیجه گیری: امکان نظریه های تکنولوژی بنیاد در مدیریت آموزشی، نه در ادامه طبیعی نظریه های پیشین، بلکه بر بستر یک دگرگونی معرفت شناختی قابل تصور است. این دگرگونی مستلزم تحول در زبان، استعاره، فضا، مشارکت، و شیوه بودن با تکنولوژی است. پژوهش حاضر با ترسیم این چشم انداز، گامی مقدماتی در جهت نظریه پردازی متناسب با زیست جهان های دیجیتال مدرسه برمی دارد.

نویسندگان

علی خلخالی

Department of Educational Management, To.C., Islamic Azad University, Tonekabon, Iran