بررسی ارتباط سواد رسانه ای دیجیتال، استفاده از فناوری آموزشی و ارتقای تفکر انتقادی دانش آموزان: مرور نظام مند

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله ژورنالی
زبان: فارسی
مشاهده: 19

فایل این مقاله در 19 صفحه با فرمت PDF قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

JR_PSHR-1-12_242

تاریخ نمایه سازی: 16 فروردین 1405

چکیده مقاله:

تحولات شتابان محیط های رسانه ای و گسترش فناوری های آموزشی در سال های اخیر، شرایط یادگیری دانش آموزان را به گونه ای بنیادین دگرگون ساخته است. دانش آموز امروز نه تنها در کلاس درس، بلکه در زیست جهان روزمره خود با انبوهی از پیام ها، داده ها، تصاویر، و روایت های چندرسانه ای مواجه است؛ ازاین رو، فهم کیفیت ارتباط میان سواد رسانه ای دیجیتال، شیوه استفاده از فناوری آموزشی، و پیامدهای شناختی به ویژه تفکر انتقادی به یکی از مسائل محوری پژوهش های تربیتی بدل شده است. هدف این مقاله، مرور نظام مند پژوهش های معتبر فارسی و خارجی درباره این ارتباط و تبیین الگوهای مفهومی و شواهد تجربی مرتبط با آن است. بر پایه منابع واقعی و قابل جست وجو موجود در پایگاه های معتبر، می توان نشان داد که سواد رسانه ای دیجیتال صرفا به مهارت کاربری ابزارها محدود نیست، بلکه مجموعه ای از توانایی های تحلیلی، ارزیابانه، تفسیری و داورانه را در بر می گیرد که فرد را در مواجهه نقادانه با محتوای رسانه ای توانمند می سازد (باکینگهام، ۲۰۱۳). همچنین، پژوهش های داخلی نشان داده اند که آموزش سواد رسانه ای می تواند با بهبود مهارت های تحلیل پیام، ارزیابی منبع، و تشخیص اغراض پنهان رسانه ای، رشد تفکر انتقادی دانش آموزان را تقویت کند (علیزاده و عبدلی سلطان احمدی، ۱۳۹۴). در کنار این متغیر، فناوری آموزشی هنگامی که از سطح ابزار صرف فراتر رود و در قالب طراحی یادگیری فعال، تعاملی و مسئله محور به کار گرفته شود، می تواند بستری برای تعمیق قضاوت، استدلال و بازاندیشی دانش آموز فراهم آورد؛ اما شواهد موجود همچنین نشان می دهند که بهره گیری غیرهدایت شده از رسانه ها و فناوری های دیجیتال، لزوما به تقویت تفکر انتقادی منجر نمی شود و حتی ممکن است به سطحی خوانی، شتاب زدگی شناختی و پذیرش منفعلانه اطلاعات بینجامد. یافته های مرور حاضر بیانگر آن است که رابطه میان سه سازه مورد بررسی، رابطه ای خطی و ساده نیست؛ بلکه متاثر از متغیرهای واسطه ای و تعدیل گر چون کیفیت مداخله آموزشی، نقش معلم، ساختار برنامه درسی، سطح خودتنظیمی یادگیرنده، و زمینه اجتماعی فرهنگی مدرسه است. همچنین، بخش مهمی از شواهد معتبر موجود، به ویژه در منابع خارجی، بر پیوند سواد رسانه ای نوین با توانایی تشخیص اخبار جعلی، ارزیابی اعتبار منابع، و تقویت داوری انتقادی تاکید دارند. با این حال، در حوزه دانش آموزان مدرسه ای و در پیوند هم زمان سه متغیر «سواد رسانه ای دیجیتال»، «فناوری آموزشی» و «تفکر انتقادی»، هنوز خلاهای پژوهشی معناداری وجود دارد. بر این اساس، مقاله حاضر نتیجه می گیرد که ارتقای تفکر انتقادی دانش آموزان مستلزم تلفیق هدفمند آموزش سواد رسانه ای دیجیتال با کاربرد سنجیده و تربیتی فناوری آموزشی در برنامه های درسی رسمی و غیررسمی است

نویسندگان

حمیده رئیسی

کارشناسی ادبیات