از کلاس مکانیکی تا یادگیری تطبیقی: نقش فناوری های هوشمند در تحول هنر تدریس برای نسل آلفا و Z

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 28

فایل این مقاله در 10 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

NHLECONF01_9557

تاریخ نمایه سازی: 9 فروردین 1405

چکیده مقاله:

در عصر حاضر که با شتابی بی سابقه و تصاعدی به سوی دیجیتالی شدن و هوشمندسازی تمامی ارکان زیست بشری در حرکت است، نظام های آموزشی در سراسر جهان و به طور خاص نظام آموزش و پرورش، در یک نقطه عطف تاریخی و یک پیچ گذار پارادایمی قرار گرفته اند. مدل های سنتی آموزش که ریشه در انقلاب صنعتی دارند و از آن ها تحت عنوان «کلاس های مکانیکی» یاد می شود، دیگر پاسخگوی نیازهای پیچیده، چندبعدی و پویای یادگیرندگان امروزی نیستند. این کلاس های مکانیکی که بر پایه انتقال یک طرفه اطلاعات، حفظیات، همسان سازی اجباری، زمان بندی های خشک و ارزیابی های استانداردشده بنا شده اند، در مواجهه با ویژگی های شناختی و رفتاری نسل های جدید به شدت دچار ناکارآمدی و افت بهره وری گشته اند. مقاله حاضر با هدف بررسی و تحلیل عمیق گذار از این ساختارهای صلب و مکانیکی به سوی اکوسیستم های نوین «یادگیری تطبیقی» (Adaptive Learning) تدوین شده است. در این پژوهش تحلیلی-توصیفی، نقش بی بدیل فناوری های هوشمند، هوش مصنوعی، کلان داده ها و واقعیت های غوطه ور در دگرگونی و تحول بنیادین «هنر تدریس» مورد واکاوی قرار می گیرد. تمرکز اصلی این مطالعه بر روی دو گروه جمعیتی بسیار مهم یعنی «نسل Z» (متولدین اواخر دهه نود میلادی تا اوایل ۲۰۱۰) که بومیان دیجیتال نامیده می شوند و «نسل آلفا» (متولدین ۲۰۱۰ به بعد) که فرزندان بلامنازع عصر هوش مصنوعی و صفحات لمسی هستند، معطوف می باشد. یافته های این پژوهش نشان می دهد که این نسل ها دارای ساختار عصبی-شناختی متفاوتی بوده و نیازمند دریافت بازخوردهای آنی، محتوای تعاملی، یادگیری خرد (Microlearning) و شخصی سازی بی نهایت در فرآیند آموزش هستند. یادگیری تطبیقی با بهره گیری از الگوریتم های هوش مصنوعی می تواند مسیر یادگیری، سرعت آموزش و نوع محتوا را دقیقا با نیازها، استعدادها و نقاط ضعف و قوت تک تک دانش آموزان منطبق سازد و بدین ترتیب، مفهوم «منطقه تقریبی رشد» (ZPD) ویگوتسکی را در مقیاسی وسیع و با دقتی ماشین محور محقق گرداند. در این میان، هنر تدریس از انتقال صرف دانش، به رهبری، تسهیل گری، طراحی تجربه های یادگیری و منتورینگ عاطفی و شناختی ارتقا می یابد. در نهایت، این مقاله ضمن برشمردن ضرورت های این تغییر الگو برای نهاد آموزش و پرورش، چالش های بنیادین از جمله شکاف دیجیتالی، لزوم بازتولید صلاحیت های حرفه ای معلمان، حفظ حریم خصوصی داده های دانش آموزان و نیاز به بازنگری در برنامه های درسی ملی را تشریح نموده و راهبردهای کلانی را جهت سیاست گذاری های آتی در حوزه تکنولوژی آموزشی ارائه می دهد تا سیاست گذاران بتوانند با دیدی بازتر نسبت به تجهیز مدارس و ارتقای نظام تعلیم و تربیت گام بردارند.

کلیدواژه ها:

نویسندگان

سمیه حسن زاده

کارشناسی رشته مترجمی زبان دانشگاه پیام نور رشت

مریم نوری

کارشناسی رشته آموزش ابتدایی دانشگاه آزاد رشت

افسانه اسلامی کلبازوئی

کارشناسی رشته تربیت مربی پیش از دبستان دانشگاه علمی کاربردی بهزیستی