بررسی خستگی شناختی دانش آموزان در کلاس های توضیح محور طولانی
محل انتشار: دومین همایش بین المللی معلمان برتر
سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 15
- صدور گواهی نمایه سازی
- من نویسنده این مقاله هستم
استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:
شناسه ملی سند علمی:
MISCONF02_5963
تاریخ نمایه سازی: 26 اسفند 1404
چکیده مقاله:
در منظومه پیچیده آموزش مدرسه ای، کلاس درس عرصه رویارویی مستقیم بدن، ذهن و جهان های معنایی دانش آموزان با ساختارهای ازپیش تعیین شده آموزشی است. مسئله محوری این پژوهش، پدیده فراگیر اما کم مورد تامل «خستگی شناختی» است که در دل کلاس های توضیح محور و سخنرانی گونه طولانی در مقطع متوسطه سربرمی آورد. این کلاس ها که در آنها معلم نقش گوینده ای مطلق و دانش آموز نقش شنونده ای منفعل را ایفا می کند، نه تنها با ریتم طبیعی توجه و درک نوجوانان ناهماهنگ است، بلکه به تدریج فضایی از فرسودگی ذهنی، گسست عاطفی و بی معنایی را در قلب فرآیند یادگیری رقم می زند. در این فضا، یادگیری ظاهری و مبتنی بر حافظه کوتاه مدت، جای تفکر عمیق و معناسازی را می گیرد. خلا پژوهشی حاضر در این است که اکثر مطالعات موجود به خستگی با رویکردهای کمی و بیرونی پرداخته اند و «تجربه زیسته» دانش آموز از این پدیده، با تمام ابعاد پدیداری، بدنی، زمانی و معنایی آن، در کانون توجه قرار نگرفته است. این پژوهش در پی پرکردن این خلا از طریق واکاوی ماهیت این تجربه است.رویکرد این مطالعه، پدیدارشناسی تفسیری است که ریشه در آرای هوسرل، هایدگر، گادامر و به ویژه مکس ون مانن دارد. این رویکرد نه به اندازه گیری متغیرها، که به فهم و توصیف عمیق ساختارهای ذاتی پدیده ها از طریق واکاوی تجارب زیسته افراد درگیر با آن پدیده می پردازد. منطق نظری حاکم بر این واکاوی، عبور از نگاه ابزاری به آموزش و تلقی کلاس درس به مثابه «جهان زیسته» ای است که در آن ابعاد وجودی یادگیرنده—شامل بدنمندی، زمانی بودن، ارتباط با دیگران و جست وجوی معنا—در تعامل پویا با موقعیت آموزشی قرار می گیرد. نوع داده های این پژوهش، روایت های توصیفی غنی از تجربه زیسته دانش آموزان دوره متوسطه از خستگی در کلاس های توضیح محور است که با روش های کیفی همچون مصاحبه نیمه ساختاریافته عمیق و نگارش تجربه نگاشت گردآوری شده اند.یافته های تماتیک پژوهش حول پنج مضمون اصلی سازمان یافته است: نخست، «کش آمدگی زمان کلاس» که در آن زمان فیزیکی ساعت، به تجربه ای از کندی و سنگینی ملال آور تبدیل می شود. دوم، «فرسودگی توجه و بدنمندی خسته» که نشان می دهد چگونه خستگی شناختی، ریشه در خستگی جسمانی داشته و خود را در بی قراری بدنی، سنگینی پلک ها و پرت شدگی حواس نشان می دهد. سوم، «سکوت به مثابه راهبرد بقا» که آشکار می سازد سکوت ظاهری دانش آموزان نه رضایت، که تاکتیکی برای حفاظت از خود در برابر فشار مشارکت اجباری یا پنهان کردن عدم درک است. چهارم، «گسست معنا از محتوا» که حاکی از جدایی دردناک بین انبوه اطلاعات ارائه شده و توانایی دانش آموز برای ارتباط دادن آن با جهان فهم و دغدغه های خود است. پنجم، «خستگی به عنوان نابرابری پنهان» که نشان می دهد این تجربه به طور نامتوازنی گریبان گیر دانش آموزانی می شود که به دلایل فرهنگی، زبانی یا عاطفی، پیوند اولیه ضعیف تری با سبک خطابی کلاس دارند و این امر عملا به تشدید شکاف آموزشی می انجامد.نوآوری این پژوهش در ترکیب چارچوب های پدیدارشناسانه با فلسفه تعلیم و تربیت و تحلیل خستگی نه به عنوان یک «مشکل فنی»، که به مثابه یک «مسئله وجودی–اخلاقی» در آموزش است. دلالت های این مطالعه، معطوف به ضرورت بازاندیشی در معماری زمانی و ارتباطی کلاس درس، گذار از الگوی انتقال محض به سوی الگوی گفت وگومحور و توجه جدی به بدنمندی و ریتم های یادگیری در طراحی آموزشی است. این پژوهش دعوتی است برای تبدیل کلاس درس از فضایی یکسویه و فرساینده به عرصه ای برای کنش ارتباطی اصیل و معناسازی مشارکتی.
نویسندگان
فاطمه ظهیری
آموزش و پرورش