مرز رسمی و غیررسمی کلاسی؛ قدرت در لحظات خارج از تدریس

سال انتشار: 1404
نوع سند: مقاله کنفرانسی
زبان: فارسی
مشاهده: 26

فایل این مقاله در 21 صفحه با فرمت PDF و WORD قابل دریافت می باشد

استخراج به نرم افزارهای پژوهشی:

لینک ثابت به این مقاله:

شناسه ملی سند علمی:

MISCONF02_5949

تاریخ نمایه سازی: 26 اسفند 1404

چکیده مقاله:

این مقاله به بررسی پدیدارشناسانه و تفسیری تجربه های زیسته ی معلمان و دانش آموزان در محیط مدرسه شهری ایران می پردازد، با تمرکز ویژه بر دینامیک قدرت نهفته در مرزهای سیال میان فضای رسمی آموزش و لحظات غیررسمی خارج از تدریس ساختارمند. در نظام های آموزشی سنتی، اغلب تاکید بر محتوای رسمی و چارچوب های زمانی مشخص کلاس درس است؛ با این حال، تجربه زیسته نشان می دهد که بخش اعظم فرایندهای یادگیری، اجتماعی سازی و اعمال قدرت در "حواشی" کلاس—در لحظاتی چون زنگ تفریح، راهروها، انتظار برای شروع کلاس و سکوت های معنا دار—شکل می گیرد. این پژوهش با اتخاذ رویکرد پدیدارشناسی تفسیری (IPA) و با الهام از نظریات هابرماس (کنش ارتباطی)، آرنت (حیات عمومی و خصوصی)، گادامر (تاویل)، ون مانن (تجربه زیسته) و اندیشمندان تعلیم و تربیت ایرانی مانند باقری و نقیب زاده، تلاش می کند تا ماهیت اقتدار را نه به مثابه ابزاری تحمیلی در کلاس رسمی، بلکه به عنوان یک پدیده پویا و شبکه ای در فضای بینابینی مدرسه کاوش کند.فضای مدرسه شهری در ایران، به دلیل ساختارهای سلسله مراتبی غالب و انتظارات فرهنگی خاص پیرامون ادب، احترام و نظم، بستری غنی برای مشاهده این دوگانگی مرزی فراهم می آورد. مرز رسمی، مکانی است که در آن مجریان آموزشی (معلمان) بر اساس نقش های تعریف شده خود، کدها و قواعد مشخصی را اعمال می کنند که عموما بر محوریت انتقال محتوا و انضباط متمرکز است (شون، ۱۹۸۳). این مرز، مکانی برای "قدرت آشکار" است. در مقابل، مرز غیررسمی یا فضای "بینابین" (Interstices)، شامل لحظاتی است که نظارت مستقیم آموزشی کاهش یافته و دانش آموزان و معلمان وارد حوزه هایی می شوند که در آن، روابط مبتنی بر اقتدار رسمی به شکلی متزلزل درآمده و روابط انسانی، همدلی، درک متقابل و چانه زنی های قدرت غیررسمی جایگزین آن می شود (برونر، ۱۹۹۶). این لحظات، میدان ظهور "قدرت پنهان" یا "اقتدار مشروعیت یافته تجربی" هستند.هدف اصلی این پژوهش، فهم این نکته است که چگونه و چرا لحظات خارج از تدریس، به نقاط کانونی قدرت، گفت وگو و شکل گیری هویت در مدرسه تبدیل می شوند. قدرت در اینجا نه تنها به معنای سلب اختیار، بلکه به مفهوم آرنت (۱۹۵۸) به عنوان توانایی عمل مشترک و تاثیرگذاری متقابل در حیاتی عمومی (که راهرو مدرسه نمونه ای از آن است) تفسیر می شود. لحظاتی مانند انتظار برای زنگ، راه رفتن در راهرو، یا سکوت های طولانی پس از یک تذکر، هر کدام دارای بافت معنایی خاصی هستند که ساختار سلسله مراتبی کلاس درس را به چالش می کشند یا تقویت می کنند. برای مثال، سکوت تحمیلی معلم در کلاس رسمی (قدرت رسمی) با سکوت ناشی از تامل یا مقاومت منفعل دانش آموز در راهرو (قدرت غیررسمی) متفاوت است.این پژوهش با تمرکز بر "تجربه زیسته" (Lifeworld) معلمان و دانش آموزان در بافت مدارس دولتی شهری، سعی در رمزگشایی از ساختارهای اقتدار دارد. این مدارس اغلب با کمبود منابع، تراکم بالا و فشار زیاد برای نتایج امتحانی مواجه هستند که این خود، مرزهای بین رسمی و غیررسمی را تحت تاثیر قرار می دهد. معلمان مجبورند دائما بین اجرای دستورالعمل های بالادستی (رسمی) و پاسخگویی به نیازهای انسانی و زمینه ای دانش آموزان (غیررسمی) در حال نوسان باشند. این نوسان، هسته اصلی قدرت ارتباطی هابرماسی را در محیط مدرسه ایرانی آشکار می سازد؛ جایی که ارتباطات اغلب تحت سلطه هدفمندی ابزاری (رسیدن به نمره) قرار می گیرد، اما لحظات خارج از تدریس، فرصت هایی برای برقراری ارتباطات راهبردی-تفهمی (Communicative Action) فراهم می آورد.روش شناسی پدیدارشناسی تفسیری، این امکان را فراهم می آورد که به جای توصیف صرف رفتارها، به معنای درونی و تاویل شده ی این لحظات پرداخته شود. همانطور که ون مانن (۱۹۹۰) تاکید می کند، تجربه زیسته، ساختار یافته است و ما باید به عمق معنای "بودن در مدرسه" در آن لحظات بی ساختار بنگریم. یافته ها نشان می دهند که قدرت در لحظات غیررسمی، اغلب از طریق "کدهای ضمنی" (Implicit Codes)، "بازی های کوچک قدرت" (Micro-politics) و توانایی معلمان در ایجاد "حیات خصوصی" در دل حیات عمومی مدرسه اعمال می شود. این پژوهش مدعی است که نادیده گرفتن این قلمرو غیررسمی، به معنای از دست دادن کلید درک واقعی اقتدار و پویایی های انسانی در آموزش است. این تحقیق نه تنها به غنای ادبیات پدیدارشناسی تربیتی کمک می کند، بلکه بستر لازم برای بازاندیشی در طراحی محیط های یادگیری پویا و کمتر سلسله مراتبی در ایران را فراهم می آورد، جایی که مرزهای سخت بین آموزش و زندگی روزمره شکسته می شوند. تحلیل دقیق این لحظات، تصویری جامع تر از معلم به مثابه یک کنشگر اخلاقی در محیط شهری ارائه می دهد که فراتر از اجرای صرف برنامه درسی عمل می کند.

نویسندگان

محسن محسنی نیا

مدیر آموزگار شاغل در شهرستان مراغه